» Related Searches: داستان کس, داستان سکسی با مامان, داستان سکس خانوادگی, داستان سكسي, داستان های سکسی ایرانی
بخش کوچکی از کارنامه ی فرهنگی دستگاهی که با امام
زمان "میثاق" بسته و میلیاردها خرج جمکران کرده است /
علی اوحدی 26 آبان 1385 .. داستان آن دختر جوان که سال
گذشته در هلند، وقتی مادرش قران می خوانده، داشته
موسیقی گوش می کرده و تبدیل به میمون شده بود که
یادت هست؟ بعد هم معلوم شد آن عکس از آثار تجسمی
"پاتریشیا پیچی نی نی" بوده؟ ... داستان آن سگ
گریان در حرم امام رضا هم که حتمن یادت نرفته که
بعدن معلوم شد دو نفر از خدام حضرت هم در وارد کردنش
به حرم دخالت داشته اند؟ ... داستان شیشه ی نصب شده
در محراب مسجد جمکران را هم که حتمن خوانده ای که
بالاخره حضرت آیت الله مکارم فرمان پایین کشیدنش را
صادر فرمودند؟ ... این را هم که لابد شنیده ای که
انجمن حجتیه اخیرن در جزواتی پیشنهاد یک روز مخصوص
کرده به نام "روز تحریک امام زمان"؟ با این جملات؛ "...
يك روز خاص به عنوان انقلاب و اجتماع قلوب و دعای كل
مردم ايران و ساير شيعيان در كشورهای مختلف تعيين
و... سوگند به خدايی كه جان ما در اختيار اوست، اگر
اين روز مشخص شود و تمامی منتظران و شيعيان در اماكن
مقدس جمع شوند و فرج را طلب نمايند و اگر اين روز
معين، روز جمعهای باشد، يقينا مولايمان روز شنبه
(فردايش) ظهور خواهند فرمود". بعد هم تاکید شده که:
"دعا جهت تعجيل در فرج، مثل نمازهای واجب روزانه بر
هر زن و مرد مسلمان و مؤمن واجب است و ترك آن مثل ترك
نمازهای واجب، گناه كبيره و موجب كفر است"! ... از
گوسفند مقدس شهر کوچک شیبان در نزدیکی اهواز هم که
خبردار هستی لابد، که روی شاخ چپش شمشیر امام علی
نقش بسته بود؟ ملت راه افتادند برای زیارت گوسفند
مربوطه و گفته می شد که هیچ چاقویی گلوی حضرت گوسفند
را نمی برد! بعد هم گفته شد که با برخی ها بطور خصوصی
صحبت هم کرده (گوسفنده) و کم مانده بود که پشگلش را
هم در داروخانه ها برای شفا بفروشند. ... سال گذشته هم
که در روستایی نزدیک قم، هنگام سمنو پزان، جای پايی
ظاهر شد كه دسته دسته برای زیارتش به روستا رفتند و
حتی هيأتهای مذهبی در كنار محل به اجرای مراسم
پرداختند و مبلغ هنگفتی هم برای ساخت جايگاهی ويژه
برای آن (کدام؟ سمنو؟) جمع آوری شد! "زن ببر نما"ی قم
هم که باید یادت باشد، که توسط فتوشاپ در کرمانشاه
ساخته شده بود؟ بعد هم گفتند که زن به مقدسات اهانت
کرده و این شکلی شده. یک عده ای هم هجوم آوردند به
پاسگاه شیخ آباد که زن ببر نما را ببینند. بعد هم
قرار بود روز جمعه اعدام بشود که اهالی رفتند به
میدان "نبوت" و حتی یک جرثقیل هم آنجا بوده، ولی چون
خبری از اعدام زن ببر نما نشد، جماعت جوش آوردند و
شیشه ی بانک ها را در منطقه شکستند و عده ای هم
دستگیر شدند، به امید حق! ... داستان نامه ی منسوب
به امام زمان که اسکن شده بود و در چند روزنامه و
سایت اینترنتی هم ارائه کردند، که این را خادم مسجد
جمکران پیدا کرده. البته کسی نپرسید حضرت فارسی را
از کجا یاد گرفته. بعد هم نوشتند خادم، نامه را در
صندوق نذورات پیدا کرده، همراه دو شکلات بزرگ! که
امکان نداشته از سوراخ صندوق تو برود. کار به
روزنامه ی جمهوری اسلامی و برخورد تند آیت الله
فاضل لنکرانی هم رسید. کسی هم نپرسید این علاقه ی
حضرت به شکلات از کجا پیدا شده و اگر قرار است چیزی
باشد که از لای درز صندوق تو نرود، چرا شکلات که
نشانه ی غربزدگی ست؟ یعنی چیز دیگری در دنیا پیدا
نمی شد که از صندوق نذورات تو نرود؟ چندی قبل هم آيت
الله بهجت در حين وضو گرفتن بيهوش می شود. بعد از به
هوش آمدنشان اطرافيان علت را جويا می شوند و ايشان
توضيح می دهند که "در همين لحظه قاتل امام زمان در
اصفهان متولد شده است! (هر آتشی هست، از گور این
اصفهانی ها بلند می شود!) بعد هم به قول آقای محسن
آرمین "وقتي بخشي از حاکميت در صدد تهيه نقشه راه
امام زمان است و يا مي گويد امام زمان تا دوسال
آينده ظهور مي کند ... وقتي در جلسه ی کابينه به
مناسبت نيمه ی شعبان پرداخت ۱۰ ميليارد تومان به
مسجد جمکران تصويب مي شود ..." پشت اتومبيلها، روی
شيشه ی تاكسیها، كنار نمره عقب برخی اتومبيلهای
دولتی و حتی اتومبيل وزرا و معاونان و مشاوران
دولتی را هم که دیده ای لابد! با جملاتی به راستی
شگفت آور! آگهی های متعددی هم که در روزنامه ها هست،
می خوانی: دعانويسی، گشايش كار، بختگشايی، باطل
السحر، ووو! این تنها بخش کوچکی از کارنامه ی فرهنگی
دستگاهی ست که دولت فعلی ش با امام زمان "میثاق" بسته
و میلیاردها خرج جمکران کرده (دولتی با آن همه شگفتی
در سازمان ملل و در سفر عربستان سعودی ووو). کارنامه
ی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ش پیشکش. اشک آور نیست؟
این ملتی ست که "فن آوری هسته ای حق مسلمش هست؟ این
آن جامعه ی اسلامی ست که دنیا را به غبطه و حسرت و
حسادت واداشته و هر روز خدا در کارش تخریب و فتنه و
دشمنی می کنند؟ مولانا عبید داستانکی دارد به
این مضمون که درویشی به در خانه ای رفت و پاره نانی
بخواست. دخترکی در خانه بود، گفت نداریم. گفت چوبی،
هیمه ای بهر آتش؟ گفت نداریم. گفت پاره ای نمک؟ گفت
نداریم. گفت کوزه ای آب؟ گفت نداریم. گفت مادرت
کجاست؟ گفت به تعزیت خویشاوندی رفته است. درویش
گفت؛ چنین که حال خانه ی شما می بینم، ده خویشاوند
دیگر باید که به تعزیت شما آیند! http://www.persianblog.com/"
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16932&mi=9 … 
زنان ایرانی دور از وطن، از ادبیات برای بیان
احساساتشان استفاده می نمایند 25 آبان 1385 نبود
محدودیت و سانسور، زنان را تشویق می کند که
داستان زندگی خود را به رشته تحریر درآورند
نویسنده: استیون کافمن عضو هیئت تحریریه فایل
واشنگتن واشنگتن – زنان ایرانی ای که در ایالات
متحده و سایر کشورهای آزاد زندگی می نمایند، با
استفاده از آزادی موجود در این جوامع و احساس راحتی
و آرامشی که در این کشورها دارند، داستان زندگی
شخصی شان را به رشته تحریر در می آورند و دنیای
ادبیات نیز با علاقه، از این داستان ها استقبال
نموده است. پرسیس کریم ، استادیار رشته زبان
انگلیسی و ادبیات تطبیقی در دانشگاه ایالتی سن خوزه
در کالیفرنیا، گفت که در 5 تا 6 سال گذشته، حجم زندگی
نامه ها و خاطرات نوشته شده توسط زنان ایرانی در
غرب، به طرز خیره کننده ای افزایش یافته است. این
داستان ها اغلب توصیف حس غربت و اندوه ناشی از
اجبار به ترک وطن و دیدگاه های این زنان درباره
موضوعاتی مانند عشق و سکس – که در ایران جزو
موضوعات ممنوعه تلقی می شوند – می باشد. کریم که در
دوم نوامبردر دانشگاه مریلند سخنرانی می کرد، از
موج گسترده تمایل به بیان داستان زندگی شخصی در
آمریکا و کنجکاوی و توجه آمریکاییان – اعم از
ناشران و خوانندگان – نسبت به دانستن بیشتر درباره
زندگی زنان ایرانی سخن گفت. کریم اظهار داشت که زنان
ایرانی در گوشه و کنار جهان در حال ارایه یک تعریف
جدید از خود می باشند و اشتیاق و نیاز شدیدی برای
این تعریف دوباره از خود و نمایش چهره جدید و واقعی
شان به جهانیان دارند. این موضوع را می توان نوعی
پاسخ به تبلیغات رسانه ها دانست که زنان ایرانی را
پوشیده در روبنده و بدون هیچ استقلال و فعالیتی
تصویر می نمایند و از سوی دیگر، آن ها علاقه زیادی
به نمایش و اثبات توانایی هایشان دارند، زیرا هیچ
گاه فرصتی را برای این کار نداشته اند. کریم گفت که
آزادی و عدم سانسور در غرب، از دیگر دلایل تمایل
زنان ایرانی برای نوشتن می باشد. او سپس اشعار و
داستان هایی از زنان ایرانی را مثال زد که این
زنان، بدون اطلاع و تایید خانواده هایشان، نوشته
اند. این شعرها و داستان ها اغلب شامل موضوعاتی
مانند تمایلات جنسی می باشد؛ موضوعی که در فرهنگ
سنتی و محافظه کارانه ایران، صحبت درباره آن ممنوع
می باشد. کریم افزود: "نکته ای که بسیار شایان توجه و
جالب می باشد، این است که این زنان درباره عشق و سکس
و ازدواج، به گونه ای می نویسند که در موقعیت کنونی
جامعه ایران، نوشتن درباره این مطالب بدین صورت،
امری غیر ممکن می باشد و از همین رو می توان دوران
کنونی را برهه ای حساس و ارزشمند از نظر ادبی دانست."
کریم گفت که این زنان در حال بررسی دقیق و منتقدانه
هردو فرهنگ آمریکایی و ایرانی می باشند. او افزود:
"آن ها مایلند که این کار را به وسیله نوشتن انجام
دهند و عدم وجود هیچ گونه سانسور و محدودیتی در غرب،
این امکان را برای آن ها فراهم آورده است." فرهنگ
پدرسالارانه، مانعی بزرگ در راه گسترش دموکراسی می
باشد. مرجانه ساتراپی ، رمان نویس ایرانی که در
فرانسه زندگی می کند، از شهرت بسزایی در سطح جهانی
برخوردار می باشد. او این شهرت را بیشتر به واسطه
کتابش "پرسپولیس"، که داستان زندگی خود او در
زمان انقلاب ایران و جنگ با عراق، در ایران می باشد،
کسب نموده است. موضوع زنان و سکس در ایران، از نکات
مورد تاکید در کتاب ساتراپی می باشد. او که در31
اکتبر در یک کتابفروشی در واشنگتن سخن می گفت،
اظهار داشت که "موضوع سکس و تمایلات جنسی در تمام
کشورهایی که فاقد دموکراسی می باشند، موضوعی ممنوع
و غیرقابل بحث می باشد." از دیگر نکات مطرح شده در
کتاب ساتراپی، موضوع بکارت زنان و اهمیت آن در
جامعه ایران و فشاری است که از جانب افکار عمومی در
این باره بر زنان وارد می شود. ساتراپی اظهار داشت:
"تا زمانی که وزنه سنگین حفظ بکارت پیش از ازدواج بر
دوش زنان و دختران ایرانی قرار دارد، نمی توان نسبت
بر برقراری دموکراسی در ایران خوشبین بود، زیرا این
موضوع یکی از اصول اولیه آزادی و دموکراسی می باشد."
ساتراپی افزود که او همواره به شیوه ای آرام و دور
از هیاهو، بر حق مسلم زنان در لذت بردن از رابطه
جنسی تاکید نموده است. ساتراپی گفت: "من عمیقاً
معتقدم که بزرگ ترین دشمن دموکراسی، فرهنگ
پدرسالارانه می باشد." او گفت که دیکتاتورها و حکومت
های مطلقه، در نهایت قادر به مهار امواج دموکراسی
نمی باشند، اما فرهنگ های سنتی و مبتنی بر
پدرسالاری، باعث سرکوب و از بین رفتن دموکراسی می
شوند. در این گونه کشورها، نیمی از جامعه، نیم دیگر
جامعه را سرکوب می نمایند و توجیه این امرنیز،
باورهای موجود در این جوامع می باشد؛ باورهایی
مانند این که زنان نسبت به مردان از هوش کمتری
برخوردار می باشند و یا زنان به دلیل طبع حساس و
شکننده شان، قادر به انجام کارهایی که مردان انجام
می دهند، نمی باشند. او اظهار داشت که دموکراسی یک
فرآیند رو به جلو می باشد. اکنون در ایران، زنان از
نیمی از حقوق قانونی مردان، برخوردار می باشند و در
عین حال 70 درصد دانشجویان ایرانی را نیز زنان و
دختران تشکیل می دهند. ساتراپی معتقد است که تا
زمانی که این زنان تحصیل کرده، از لحاظ اقتصادی
مستقل نگردند، امکان تغییر فرهنگ کنونی جامعه
ایران وجود نخواهدداشت و تا آن زمان دولت ایران،
سعی در نادیده گرفتن زنان و حقوق آن ها می نماید.
زندگی در خارج از ایران، از سویی باعث ایجاد دلتنگی
و از سوی دیگر تجربه و فرصتی گران بها می باشد. کریم
گفت که ایرانیانی که در آمریکا زندگی می کنند، در
داستان ها و ادبیاتشان، حوادث و وقایع رخ داده در
ایران را به صورتی روایی و با تسلط بر زبان انگلیسی،
بیان می نمایند. او گفت: "آن چه که من از این
داستان ها استنباط می نمایم، تلاش این نویسندگان
برای بیان و توصیف سختی های تطابق دادن خود با محیط
جدید و ایجاد نوعی ارتباط بین فرهنگ آمریکایی – و
یا هر کشور دیگری – و فرهنگ ایرانی می باشد. بسیاری
از ایرانیان جوانی که در آمریکا بزرگ شده اند،
خواستار برقراری ارتباط با هویت ایرانی خود می
باشند، اما در عین حال این موضوع را نیز درک می
نمایند که این فرهنگ و هویت ایرانی، در بسیاری
موارد، با فرهنگ کنونی آن ها تفاوت دارد." کریم در
عین حال افزود که نسل جوانی در آمریکا وجود دارد که
بسیار تحت تاثیر فرهنگ ایرانی قرار دارد و مایل است
که این علاقه و اشتیاق خود را به نحوی از انحاء بیان
نماید. کریم گفت که زندگی در کشور آمریکا، که اساساً
تمامی شهروندان آن مهاجر میباشند، نوعی ادبیات خاص
را به وجود آورده است. کریم این ادبیات را "ادبیات
چند هویتی" می نامد. او گفت: "زندگی در یک کشور جدید
با فرهنگی متفاوت، این امکان را به انسان می دهد تا
دیدی جدید نسبت به خود پیدا کند و به مرور سنت ها و
عقاید گذشته خود بپردازد. در حقیقت مهاجرت و زندگی
در یک کشور جدید، باعث کسب تجربه های زیادی برای فرد
می شود." کریم افزود: "مهاجرت همچنین باعث رهایی از
زیر بار سنت ها و افکار عمومی جامعه می شود و به نوعی
پاسخگوی نیاز یک نویسنده برای آفرینش دنیایی جدید،
با زبانی جدید و تحت تجربیاتی جدید، می باشد."
ادبیات آفریده شده توسط زنان ایرانی – آمریکایی،
در حقیقت دامنه ای بسیار گسترده تر از فرهنگ آمریکا
دارد، زیرا ایرانیان اکنون در سرتاسر جهان حضور
دارند. کریم در پایان افزود: "به نظر من عدم توانایی
ایرانیان در بازگشت به وطنشان، بدون هیچ گونه مشکل
و نگرانی ذهنی و همچنین این احساس که امکان برقراری
ارتباط مجدد با فرهنگ ایران به راحتی و سهولت وجود
ندارد، باعث می شود که ایرانیان با صحبت در این باره
و نوشتن درباره این موضوعات، به نوعی رابطه شان با
فرهنگ ایرانی را حفظ نمایند." http://persian.usinfo.state.gov
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16908&mi=8 … 



پیروزی دمکرات هاو شادمانی مشهدی عبادها!/ کوروش
گلنام 23 آبان 1385 کوروش گلنام 1 ـ پیش از انقلاب، هر
ساله فیلمی در یکی از سینماهای شهر تبریز(که چون
نامش رادرست بیادندارم وبرای پرهیز از اشتباه نامی
نمی آورم) به نمایش در می آمد که نمایش هر ساله اش
خود به سنتی دوست داشتنی در این شهر تبدیل شده و
بسیاری ار مردم هر ساله آنرا ديده ولی باز هم همه
ساله چشم براه نمایش آن بودند و گویا از دیدن آن سیر
نمی شدند! نام فیلم "مشهدی عباد" بود که به زبان
روزمره، مردم آنرا"مشدی عباد" می نامیدند. فیلم به
زبان ترکی و ساخت آذریایجان شوروی بود و داستانش
در باره ملایی بود که از ملایی تنها لباسش را
داشت(همآنگونه که اکنون تا بخواهید ما از این دست
ملایان داریم و اگر در هر زمینه کمبود داشته باشیم،
در این زمینه خوشبختانه به مبارکی وجود "ام القرای
اسلام ناب محمدی"، کمترین کمبودی نداشته و چنین
ملایانی در ایران امروز همچون قارچ از زمین روییده
اند). مشدی عباد همه سر حریف بود و چنانکه دانیددر
پشت پرده "آن کار دیگر می کرد" و فیلم چهره حقیقی او
را به نمایش می گذاشت. فیلم کمدی موزیکال بود و یکی
از زیباترین سکانس های آن، پایکوبی وآواز طنز آمیز
ویژه خود مشدی عباد بود که در اوج شادمانی اش شکل می
گرفت و به راستی به ریش دنیا و مردم ساده دل خوش باور
می خندید. پیروزی دموکراتها در آمریکا، این روزها
"مشدی عباد ها" ی ایران را به پایکوبی آورده است!
رهبر معظم به پایکوبی پرداخته و در بیانات همچون
همیشه تاریخی و بی مانند خود، آن را "پیروزی بارز
ملت ایران"(بخوانید آدمکشان در "جمهوری" اسلامی)
نامیده است. کسی که از ماهیت این رژیم قلابی و نیرنگ
باز کاملن آگاه است، ازاین سخنان بی پایه و بی مایه
کمترین شگفتی به خود راه نمی دهد. وارونه نمایی و
پاک کردن اصل صورت مسئله، شیوه همیشگی رهبر معظم و
حکومت اسلامی بوده است. رهبر معظم به همین زودی
فراموش کرده است که در آغاز انقلاب، امام راحل، او،
رفسنجانی و رفقایشان، چگونه با جمهوری خواهان
آمریکا بر علیه همین دموکرات هایی که امروز از
پیروزی آنها به وجد آمده اند، بر سر گروگانهاو برای
شکست همین دموکرات ها، به معامله پرداختند که به
یکی از ننگین ترین زدو بندهای تاریخ تبدیل شده و
بنام"ایران گیت" نامیده شد که نیازی به شرح بیشتر
نداشته و همه از آن با خبر هستند. ولی مهمترین جنبه
این " پاک کردن ها"ی صورت مسئله، پنهان کردن آشکار و
روشن بخش مهم دیگر این رویداد است و آن احترام به
رأی مردم و انتخابات حقیقی برآمده از وجود
مردمسالاری (دموکراسی) در آمریکا است. اگر قرار است
از پیروز این میدان نام برده شود همآنا پیروزی بزرگ
برای مردمسالاری است نه آدمکشان در حکومت اسلامی!
آیا در آمریکا رهبر معظمی وجود داشت که با ریا کاری
و بهره برداری ازلشگر جرار شورای نگهبان، سپاه و
بسیج و با هزینه میلیون ها دلار، رأی سازی کرده و
بنام انتخابات، که در سیستم ولایت فقیه اصولن
مفهومی نداشته و یک پوسته نمایشی و فریب کارانه بیش
نیست، کسانی را که خود می خواهد از جعبه مارگیری خود
بیرون بیاورد؟ پرسش بنیادی این است که رژیمی که
رهبر، مجلس، رئیس جمهور، دولت و پارلمانش قلابی است
و بر گزیده مردم نیستند، چگونه به خود جرأت می دهد
حتا در این باره سخن بگوید؟ سردمداران حکومتی که
مردم در آن کمترین آزادی در گزینش شدن و گزینش کردن
نداشته و رهبر معظم و گروهی از ملایان، آنها نیز
گزیده رهبر، برای مردم تعین تکلیف کرده و حتا پس از
آن نیز در رأی ها دست برده تا مهره های کاملن خودی را
پیروز گردانند(داستان به نمایندگی رساندن همین
حداد عادل رئیس کنونی مجلس در مجلس پیشین و گزینش
قلابی و ساختگی او به رهبری مجلس کنونی راکه دیگر
کودکان دبستانی ایران نیز می دانند)، اگر در این
گونه زمینه ها سخن نگویند بسیار به سودشان تمام شده
و چنین رسوا نمی شوند. 2 ـ یک رویدار بسیار مهم دیگر
انگیزه شده است که با زیر پا نهادن همه راستی و
درستی ها وبی آنکه کمترین اشاره ای به شیوه
انتخابات آزاد در آمریکا بکنند، از پیروزی دموکرات
ها در آمریکا چنین هیاهو به راه انداخته و آن را پی
گیری کنند. آن رویداد دیگر که سبب شادی همه
آزادیخواهان جهان شده و ضربه سهمگینی به "جمهوری"
اسلامی و سیستم تباه و آلوده ولایت فقیه وارد نموده
است، دستور دادگاهی در آرژانتین برای پی گشت و
دستگیری هاشمی رفسنجانی و 8 تن دیگر از آدمکشان
"جمهوری" اسلامی به جرم جنایت بر علیه بشریت است.
آدمکشانی که تنی چنداز آنها هم اکنون در لانه رهبری
رایزن او هستند. رویدادی که رهبر، رفسنجانی و دیگر
جانیان را به لرزه در آورده است. این دستور جهانی
دستگیری نشان می دهد آدمکشان به هر نیرنگی وبه هر
تلاشی برای پنهان کردن چهره حقیقی خود دست بزنند،
نمی توانند ازچنگال دادگری بگریزند و سر انجام روزی
با رسوا یی گرفتار آمده و به سزای جنایت هایشان
خواهند رسید. علی خامنه ای نیز خود می داند که اگر
زنده بماند، هیچ گریزی از این راه وگرفتاری در
چنگال آهنین دادگری نخواهد داشت و خون ریخته شده
هزاران بیگناه روزی او را در کام خود فرو حواهد
کشید. 3 ـ کانال 1 تلویزیون سوئد، چند شب
پیش(پنجشنبه، 9 نوامبر 2006، ساعت 10 شب) گزارشی پخش کرد
که آگاهی های داده شده درآن، برای آینده ما
ایرانیان، میهن ما وآنچه امکان دارد روی بدهد، از
اهمیت ویژه ای برخوردار است. این گزارش در باره
اسرائیل و تهدیدهای بنیادگرایان درحکومت اسلامی از
آن میان احمدی نژاد، رئیس جمهور روانی گزیده رهبر،
و برنامه هایی بود که اسرائیل خود را برای بکار بردن
آن آماده نموده است. دیدن این گزارش می بایست سبب
نگرانی جدی هر ایرانی آزادیخواه و ضد جنگ و خونریزی
شود. این گزارش نشان می داد که اسرائیل سال ها با چه
تکنیک بسیار پیشرفته و دقت و موشکافی ای، دیوانه
سری های خشک مغزان در حکومت اسلامی برای دست یابی به
بمب اتم را پی گیری نموده و چگونه با بهره وری از
کارشناسان فراوانی که در زمینه های گوناگون و به
ویژه نظامی دارد، برنامه ریزی نموده است که حتا به
تنهایی و بی یاری اروپا و آمریکا، در زمان لازم
پایگاه های هسته ای ایران رانابود کند. آنها به
روشنی می گفتند که حکومت اسلامی را تهدیدی جدی نه
تنها برای اسرائیل که برای بشریت و همه جهان دانسته
و دست یابی حکومت اسلامی به بمب اتم را برای خود
مسئله مرگ و زندگی دیده و نا شدنی است که در زمان
لازم، آنی در نابود کردن این تاسیسات به خود دودلی
راه بدهند. آنها چنان از برنامه ریزی، جنگ افزارها و
تکنیک پیشرفته خود مطمئن هستند که با اعتماد کامل
به خود از پیاده کردن مو به مو وسد درسد نقشه نظامی
خود گفته و آن را کاری شدنی و آسان برای ارتش خود می
دانستند با آنکه از خطر های واکنش حکومت اسلامی نیز
با خبر بوده و از هم آکنون پیش بینی نموده اند که
باید از جان و هستی همه یهودیان در سراسر جهان
نگاهبانی و نگاهداری کنند. آگاهی های آنها بسیار
همه جانبه بوده و از همه پایگاه ها ی هسته ای و ساخت
های زیر زمینی حکومت اسلامی، عکس های هوایی دقیق در
دست داشتند. آنها از رذالت سردمداران حکومت اسلامی
که حتا برخی از این پایگاه های پنهان را در مرکز های
مسکونی و پر جمعیت ساخته اند نیز با خبر بوده و از هم
اکنون نیز می گقتند که چاره ای جز زدن این پایگاه ها
نداشته که گمان آسیب های انسانی بالایی خواهد داشت.
شادی و هیاهوی علی خامنه ای و دیگران در حکومت
اسلامی مردم فریبی و خود فریبی ای بیش نیست. آنها
حتا اگر دلخوش باشند که با بهره وری از پیروزی
دموکرات ها در آمریکا، به آرزویشان رسیده و برای
گرفتن تضمین امنیتی از آمریکا در به کار نبردن کوشش
برای سرنگونی آنهابا دادن همه گونه باج و رشوه ای به
پای میز گفت وگو رفته و به سازش کلی نیز دست بیابند،
با اسرائیل چه خواهند کرد که تنها خواب و گمان است
اگر حتا با فشار آمریکا نیز اتمی شدن ملایان را
بپذیرد. ما مردم ایران باید در اندیشه فردای هولناک
خود باشیم. این رژیم نادان و نیرنگ باز برای
ماندگاری خود و اجرای خواب و گمان های کودکانه خود
در رهبری منطقه و حتا جهان! که همه را به روشنی از
دهان رهبر و احمدی نزاد می شنویم، کمر به نابودی
ایران و مردم ایران بسته است. این رژیم با زور و
قلدری و با به باد دادن اندوخته های ملی، آزادی،
امنیت، پیشرفت(پیشرفت را تنها در بکار گیری دانش
دیگران برای مونتاژ و بهره برداری ازتکنیک های
فرسوده نظامی روسیه و کره شمالی و... به دین ترتیب
فرآوری موشک و بمب دیده است)نان، کار، مسکن و یک
زندگی شرافتمندانه را از مردم ایران گرفته است و با
همه نیروی خود کوشش می کند آن را به "انرژی هسته ای
حق مسلم ما است" تبدیل کند. ما راهی جز کنار گذاشتن
حتا کوتاه زمان اختلاف ها، دوری از گروه گرایی ها و
خود خواهی ها و سازماندهی، برنامه ریزی دقیق و
آماده سازی خود برای پیش گیری از فاجعه نداریم. هم
میهنان فردا دیر است، امروز باید کاری کرد! یکشنبه 21
آبان 1385 ـ 12 نوامبر پیک ایران
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16805&mi=2 … 



مراسم انجمن اسلامي دانشگاه تهران براي تجليل از
هاشم آقاجري به تشنج كشيده شد 23 آبان 1385 عده اي از
دانشجويان با شعار هاي « انجمن فاشيستي نمي خواهيم
نمي خواهيم » ،« نه طالبان نه (...) نه (...) بي عرضه» ضمن
اهانت به برخي نهادها و مشخصا دولت نهم مانع از صحبت
هاي كولايي شدند انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه
تهران و علوم پزشكي ، به مناسبت18 آبان روز ملي آزادي
انديشه و بيان مراسمي را با حضور دكتر هاشم آقاجري و
سخنراني محسن آرمين و الهه كولايي دو تن از
نمايندگان مجلس ششم شوراي اسلامي برگزار كردند. به
گزارش خبرگزاري ايرانيوز، در اين مراسم كه با حضور
جمعيت زيادي از دانشجويان در تالار شهيد چمران
دانشكده فني اين دانشگاه برگزار شد، محسن آرمين،
عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، در
شرايطي به سخنراني پرداخت كه زمزمه هايي از سوي
برخي از دانشجويان بلند بود و شعارهايي را بر عليه
دولت و برخي نهادها سر مي دادند. آرمين در ابتداي
سخنان خود با اشاره به صدور حكم اعدام در18 آبان سال
80 براي هاشم آقاجري گفت: بي شك جلسه امروز جلسه اي
پرشور است ، اما اين روز بايد تبديل به پايه يك حركت
عميق فكري شود و الهام بخش جرياني براي فرهنگ و
انديشه اين كشور به ويژه روشنفكران ديني باشد و از
شعارها و احساسات فراتر رود. وي در ادامه جوهر اصلي
دين را پرستش امر مقدس دانست و با طرح اين پرسش كه
آيا اعتقاد به امر قدسي با آزادي تفكر و انديشه قابل
جمع است، گفت: به تجربه مي توان ثابت كرد كه نسبت
روشن و معني داري ميان عدم اعتقاد به امر قدسي و
رواداري فكري و اعتقادي وجود ندارد و اين گونه نيست
كه اگر در فكر و انديشه اي اعتقاد به امر قدسي نبود
آن مكتب يا انديشه ظرفيت لازم براي رواداري و تسامح
فكري و انديشه اي را داراست. آرمين تصريح
كرد:نتيجه اين باور و انديشه اين است كه بايد ريشه
استبداد فكري و استبداد انديشه را نه در اعتقاد به
امر قدسي كه در عناصر و عوامل ديگر جست و جو كرد.
تاريخ معاصر ما به روشني صحنه هايي از استبداد فكري
را به نمايش مي گذارد كه با تجربه هاي استبداد ديني
تاريخ قابل مقايسه نيست. وي در اين خصوص به تجربه
ديكتاتوري در شوروي، آلباني و روماني اشاره كرد و
گفت: در برخي از اين كشورها استبداد به مدت نيم قرن و
بيشتر به مسخ انسانيت انسان و بخش هاي گسترده اي از
ظرفيت هاي انساني مشغول بودند و در جهت نابودي فكر و
انديشه بودند درحاليكه به امر قدسي هم اعتقادي
نداشتند. اين نماينده سابق مجلس شوراي اسلامي ريشه
عدم تحمل انديشه هاي ديگر را در نوع نگاه به انسان و
هستي خواند و ادامه داد: هر منظومه فكري متناسب با
نوع نگاه به هستي و جهان، نسبتي با آزادي دارد و هر
نظر و حكمي كه درباره اصل آزادي عقيده و بيان صادر
كند الزاما بر مبناي انسان شناسي و هستي شناسي خاص
آن تفكر استوار است. آرمين با اشاره به نگاه انسان
شناسي قرآن كريم به عنوان كتاب آسماني اسلامي و
مبناي انديشه اسلامي گفت: نگاه قرآن به انسان را
مي توان در داستان و درامي كه از خلقت آدم بيان مي
دارد، درك كرد. داستاني كه مملو است از عبارات و
تعابير پر رمز و راز و تصويرگري ها و صحنه آرايي
هايي از تعليم اسما به انسان، جعل خلافت، مواجهه
آدم با فرشتگان و سجده فرشتگان به آدم كه همه در
قطعه اي كوتاه و در چند آيه بيان شده است. وي در خصوص
تفسير اين آيه به سخنان محمد عبده، مفسر مصري اشاره
كرد و گفت: در برداشت لطيفي كه عبده از اين آيات
دارد، بيان مي دارد كه وقتي فرشتگان محق هستند كه از
خداوند درباره خلقت آدم سوال كنند، به طريق اولي
انسان ها محق هستند كه درمورد آنچه نسبت به آن بي
اطلاعند دليل خواهي كنند و پيامبران نيز بايد با
بشر همانگونه رفتار كنند كه خداوند با فرشتگان
رفتار كرد. وقتي فرشتگان مي توانند اعتراض كنند و
خداوند با به رسميت شناختن اين اعتراض به آنها مي
فرمايد كه من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد، پس
انسان بي شك حق انكار و طلب دليل دارد. خداوند هم به
پيامبر خود مي فرمايد كه طالبان هدايت را راهنمايي
كن. آرمين تأكيد كرد: اساسا نوع نگاه اسلام و قرآن به
انسان وكرامت انساني، نمي تواند با اختناق و
استبداد فكري همراه و همنشين شود. وي به سخنان علامه
فضل الله در خصوص كرامت انساني اشاره كرد و خاطر
نشان ساخت: اين مفسر بزرگ شيعي مي گويد كه از دل
نگرش قرآن به كرامت انساني است كه قاعده شرعي شكل مي
گيرد و احترام به جان، مال و آزادي انسان به عنوان
يك اصل فقهي پديد مي آيد. وي اظهار عقيده كرد: درست
نيست كه در قرآن انسان رااين گونه بشناسيم ولي در
فقه به انسان به عنوان موجودي فاقد تعقل و در معرض
هميشگي گناه نگاه كنيم! انسان موجودي است كه خداوند
احترام به او را اراده كرده است. آرمين با اشاره به
آياتي از قرآن در خصوص اين كه وظيفه پيامبر تذكر و
ابلاغ پيام خداوند است و نمي توان كسي را به اجبار
هدايت كرد، گفت: اراده خدا در اين نيست كه همه به يك
سلك و اعتقاد در آيند و اگر خدا مي خواست ،خود مي
توانست همه انسان هاي زمين را مومن سازد. وي اظهار
عقيده كرد: به تعبير قرآن اين نهايت ناداني است كه
كسي يا كساني بخواهند جامعه اي يكدست و يك شكل و
جامعه اي قبرستاني بسازند و اين خلاف اراده خدا و
ماهيت تكوين و طبيعت بشري است. آرمين اظهار عقيده
كرد: محكوم كردن يك انسان به اعدام به خاطر عقيده
اي كه دارد چه نسبتي مي تواند با آموزه هاي مسلم
ديني داشته باشد. آن چه كه ما امروز در جامعه شاهد
هستيم كه تلاش گسترده و سازمان يافته اي براي اعمال
محدوديت در بيان و آراي سياسي هستيم و از همين جاست
كه مسئوليت روشنفكري ديني مطرح مي شود. وي ادامه
داد: اگر واقعا به دنبال جامعه ديني هستيم، سامانه
ديني تنها با آزادي عقيده و بيان استوار و برقرار مي
شود. وي اظهار داشت كه در جامعه امروز ايران شاهد
تقابلي آشكار ميان روشنفكري ديني و كساني هستيم كه
خواهان محدود كردن آزادي بيان هستند و گفت: اين
تقابلي است كه از پيش از مشروطه تاكنون ادامه داشته
است. وي اظهار عقيده كرد: مقابله با آزادي انديشه
نتيجه اي جز ركود فكري و ترويج خرافه و تحجر و جمود
ندارد و هر قدر برخورد با جريان روشنفكري ديني به
عنوان پاسداران آزادي بيان و انديشه شدت بيشتري
داشته باشد، به همان ميزان به رشد خرافه در جامعه
كمك شده است. آرمين ادامه داد: در جامعه كنوني ما
متاسفانه عقايد خرافي به حدي رشد داشته كه حتي
موجبات اعتراض كساني را هم كه به آزادي بيان
اعتقادي ندارند در پي داشته است. امروز خرافه و جمود
در عمق نهادهاي حساس كشور نفوذ يافته و اين تنها
واكنش بستن فضا در جامعه است. وي اظهار داشت: نبايد
تصور كنيم كه با بستن فضا مي توان جلوي تحجر و خرافه
گرفت. اين كه فكر كنيم مي توانيم به نحوي آمرانه و
دستوري فكر و ايده اي را خلق كنيم و دستگاه هاي رسمي
و تبليغات رسانه اي نيز آن را به عنوان فرهنگ در سطح
جامعه ترويج كنند و به اين شكل تحول و نشاط را در
جامعه زنده نگهداريم، سخت اشتباه است. وي در پايان
نيز گفت: بي شك بدون مطالبه و پافشاري نمي توان عرصه
فكر و انديشه را باز كرد و براي اين امر بايد از سطح
اقدامات احساسي و حركت هاي انفجاري فراتر رويم و
عميق تر حركت كنيم. بر اساس اين گزارش پس از سخنان
محسن آرمين ، عده اي از دانشجويان حاضر در سالن كه
برخي از آنها فعالان دانشجويي بودند با سر دادن
شعارهايي نسبت به هويت انجمن اسلامي دانشجويان
دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران اعتراض كردند و
با اعتراض نسبت به محروميت برخي از دانشجويان
دانشگاه از تحصيل، خواستار داشتن تريبوني براي
بيان عقايد و ديدگاه هاي خود شدند. اعتراضات اين
دانشجويان كه با خواندن سرود يار دبستاني و اي
ايران مانع از ادامه جلسه بودند، اظهارات مجري
مراسم را در پي داشت كه اين تحركات را از سوي
نهادهاي امنيتي تلقي مي كرد و با اشاره به اين كه
برنامه هاي انجمن اسلامي دانشگاه تهران پيش از اين
توسط بسيجي ها به هم مي خورد و امروز به بركت دولت
جديد، تنها ظاهر اين برهم زنندگان عوض شده، خواستار
سكوت دانشجويان و گوش دادن به سخنان دكتر الهه
كولايي شد. الهه كولايي كه بيش از نيم ساعت پشت
تريبون منتظر سكوت دانشجويان بود تا سخنان خود را
آغاز كند ، بارها سخنانش با شعار دادن ها و كف زدن ها
و اعتراض هاي دانشجويان اقليتي كه مانع از سخنراني
او بودند قطع شد، با صدايي گرفته و در حالي كه به شدت
سرفه مي كرد، سخنان خود را با آيه اي از قرآن كه بر
شنيدن سخنان و اقوال مختلف تأكيد دارد، آغاز كرد و
خطاب به دانشجوياني كه با شعارهاي تريبون، تريبون و
كولايي كولايي حمايت حمايت مانع از ايراد سخنراني
او مي شدند، گفت:مشكل ما اين است كه مي خواهم همه
مشكلاتمان را از طريق تريبون ها حل كنيم در حاليكه
درهيچ جاي دنيا مشكلات با تريبون حل نشده. اين
درحالي بود كه دانشجويان معترض همچنان به شعارهاي
خود ادامه مي دادند و هر از گاهي مجري جلسه از جمعيت
زياد دانشجويان حاضر در جلسه مي خواست كه در صورت
تمايل به ادامه جلسه با كف زدن مخالفت خود را با
معترضان اعلام كنند و صداي كف زدن ها بر صداي
اعتراضات غلبه مي كرد. كولايي ادامه داد: اگر
ظرفيت پذيرش حق آزادي بيان را داريم بايد اين را در
رفتارمان نيز به خوبي نشان دهيم. ما در كشوري زندگي
مي كنيم كه يكصد سال پيش در آستانه انقلابي قرار
گرفت كه نفي استبداد و محدوديت هاي ناروا و نفي سلطه
بي عدالتي ها بود و ما بايد امروز اين تلاش ها را پاس
بداريم و درعملي كردن شعارها و آرمان ها تلاش كنيم.
وي اضافه كرد: كشور ما در فاصله كمتر از يك قرن ، دو
انقلاب بزرگ را تجربه كرده است. مشروطه به عنوان
انقلاب اول ، آرمان هاي بسياري داشت و معتقد بود كه
بزرگترين موهبتي كه خداوند به بندگانش داده ، آزادي
است و كاخ عدالت و انسانيت بايد بر پايه آزادي بنا
شود؛ ولي قانون اساسي كه برآمده از انقلاب مشروطه
بود و هدفش مهار كردن قدرت ، حاصلش 20 سال ديكتاتوري
رضاخان بود. اين نماينده مجلس ششم شوراي اسلامي
تصريح كرد: امام در انقلاب اسلامي سال 57 با شعار
استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي يك بار ديگر آزادي
و تحقق آزادي هاي فردي و اجتماعي را به عنوان آرمان
و هدف مردم اين بيان كرد و همه اين شعارها را
درقانون اساسي خود متبلور ساخت. وي افزود: پس از
انقلاب اسلامي، براي اولين بار در تاريخ ايران، با
سركوب رژيم قبلي و براي تعيين حكومت جديد ،
رفراندوم برگزار شد و اين بسيار درسآموز است. اين
ها همه براي اين صورت گرفت كه نفي استبداد در جامعه
ايران نهادينه شود. گفتني است در لابه لاي سخنراني
كولايي ، هراز گاهي دانشجويان معترض كه
پلاكاردهايي با مضمون «به پادگان تهران خوش آمديد»
، « انجمن فاشيستي نمي خواهيم نمي خواهيم » ،« نه
طالبان نه (...) نه دولت بي عرضه» در دست داشتند به سمت
محسن آرمين مي دويدند كه با ممانعت اعضاي انجمن
اسلامي دانشگاه و برخي از دانشجويان حاضر در سالن،
از اين اقدام آنها جلوگيري مي شد . چندين بار هنگام
سخنراني دكتر كولايي، تالار شهيد چمران دانشكده
فني دانشگاه تهران به تشنج و صحنه درگيري ميان
معترضان و ديگر دانشجويان تبديل شد و همين امر باعث
اعتراض دكتر كولايي به معترضان شد. ورود دكتر هاشم
آقاجري به تالار به هنگام سخنراني كولايي، كه با كف
زدن هاي ممتد دانشجويان همراه بود، با اينكه
چنددقيقه اي فرصت به كولايي داد ولي پس از آن
اعتراضات ادامه يافت. كولايي در ادامه اظهار داشت:
آنچه در انقلاب اسلامي اتفاق افتاد منطبق با تعاليم
قرآن بود. مفاهيم حقوق بشري و حقوق طبيعي انسان ها
در قرآن كريم و تعاليم اسلامي مورد تأكيد فراوان
هستند. اصل كرامت انساني با مفهوم آزادي همراه است و
غير قابل تفكيك از آزادي است. وي ادامه داد: آنچه
در قرآن كريم دستمايه قانون اساسي واقع شده، نفي
سلطه است و اساس نفي سلطه، تكريم آزادي انسان هاست.
تمجيد از آزادي و تمجيد از حق انتخاب و اراده آزاد
انسان حقي است كه خداوند براي همه انسان ها به رسميت
شناخته تا استعدادهاي انسان مجال بروز و شكوفايي
پيدا كند. وي با اشاره به تلاش صد ساله جامعه ايراني
براي آزادي و دموكراسي و دستيابي به حقوق انساني،
گفت: اين تلاش، جامعه ايران را به جامعه اي مثال
زدني تبديل كرده كه تجربياتش مورد كنكاش قرار مي
گيرد. كولايي بر تربيت دموكراتيك افراد در خانواده
ها به عنوان اصلي اساسي در تشكيل جامعه دموكراتيك
تأكيد كرد وادامه داد: احترام به قانون و حقوق
ديگران تنها يك شعار نيست كه براي رسيدن به اهداف
سياسي از آن استفاده كنيم بلكه باوري است كه بايد در
اعماق جان انسان ها ريشه داشته باشد و از طريق روابط
دموكراتيك و مدني در درون خانه ها شكل مي گيرد. وي
افزود: انساني كه مي آموزد به ديگران احترام
بگذارد، انساني است كه تحت باورهاي اسلامي و ديني و
در فضايي دموكراتيك رشد يافته است و اين يك محصول
تاريخي است. تا زماني كه دموكراتيك نشويم و باور
نكنيم كه حقوق ديگران محترم است به نظام دموكراتيك
دست نخواهيم يافت. كولايي با اشاره به تز گفت و گوي
تمدن هاي خاتمي و استقبال جامعه جهاني از آن، گفت:
بايد ديد كه خودمان چقدر اهل گفت وگو هستيم. وي با
اشاره به رفتارهايي كه در اين مراسم از دانشجويان
ديده است، افزود: بايد از خودمان در حدي كه هستيم
انتظار داشته باشيم. اين جمع فرهيختگان جامعه هستند
كه اين گونه با هم سخن مي گويند. بايد ديد كه چقدر
ظرفيت داريم حق را بگوييم ولو اينكه عليه ما تمام
شود. چند نفر ازما حاضريم كه براي گفتن حرف حق هزينه
بپردازيم و در يك تعامل سازنده به اقناع مخاطبمان
بپردازيم. پس از سخنان الهه كولايي نيز، مجري جلسه
به جمله اي از عبدالكريم سروش در خصوص آزادي اشاره
كرد و گفت: آزادي فضيلت هم اگر نباشد، روش و ابزار
است. روشي كه همه حكومت ها به آن محتاج اند و به آن به
چشم معارضه با شرع نبايد بنگريم. وي همچنين گفت:
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و علوم
پزشكي تهران، حق تحصيل را براي همه دانشجويان با هر
انديشه و تفكري به رسميت مي شناسد و محروميت برخي از
دانشجويان را از تحصيل محكوم مي كند. اين عضو انجمن
اسلامي دانشگاه تهران در پايان آنچه را كه محدوديت
براي محسن كديور در زمينه تدريس وي در دانشگاه و
اهانت به دانشگاه ها و اعضاي هيئت علمي خواند،
محكوم كرد. http://www.iranews.org
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16813&mi=4 … 



باتوم را اشتباه فرود آورديد!/فريبا داوودي مهاجر 23
آبان 1385 فريبا داوودي مهاجر - دوشنبه 22 آبان 1385
[2006.11.13] بدون شك وظيفه اصلي نيروي انتظامي تامين
امنيت شهري براي آحاد شهروندان از جمله زنان است.
البته گام اول ايجاد امنيت، شناخت درست شهر و
مختصات آن و رابطه آن با جرم و آسيبهاي اجتماعي
است كه بسياري از انديشمندان مكتب شيكاگو و
بهخصوص "رابرت ازرا پارك" بنيانگذار اين مكتب به
آن اشاره كرده و مينويسد: "بدون شناخت دلايل
شكلگيري و استمرار جرم و رابطه آن با جمعيت حاكم
بر شهر نميتوانيم جرائم سازمان يافته و
غيرسازمانيافته كه دو مفهوم درهم تنيده هستند را
دريابيم." بدون توجه به اين مفاهيم در چهارچوب نگرش
جنسيتي كه نيروي انتظامي بهخصوص، تحت تبليغات سوء
از آن پرهيز و حتي با آن برخورد ميكند،
نميتوانيم مدعي شويم كه امنيتي همه جانبه براي
آحاد شهروندان فراهم كردهايم و قطعا در حل جرائم
شهري كه به هر ترتيبي با جنس زن مربوط است، دچار
مشكل خواهيم شد و اين نيرو در كنترل اجتماعي نه تنها
دچار ضعف و انحراف از مسير صحيح خواهد شد بلكه
ساكنان شهرهاي بزرگ را دچار نگراني و ترس ناشي از
عدم برخورد با جرايم در فضاي شهري خواهد كرد. من در
اين نوشتار جناب آقاي احمديمقدم فرمانده نيروي
انتظامي را خطاب قرار ميدهم و مشخصا از ايشان سوال
ميكنم كه آيا ايشان در حاليكه بسياري از
روزنامهها و مجلات به نام استفاده ابزاري از عكس
زنان تذكر دريافت كرده و بعضا طعم تلخ توقيف را
تجربه ميكنند، آيا با باندها و گروههاي سازمان
يافتهاي كه به شكلي كاملا مستهجن از نمايش بدن
دختران ايراني كاسبي و استفاده ابزاري كرده و با
توزيع اين فيلمها در ميادين شهر با نازلترين
قيمت، نهايت سوءاستفاده را ميكنند، نيز برخورد
مينمايند؟ فيلمهايي كه معمولا در آنها چهره
مردان مشخص نيست و بدن زنان به تمامي به نمايش
درميآيد و سخيفترين كلمات نسبت به جنس زن رد و
بدل ميشود! كلماتي كه زن را هرچه در خدمتتر و
درجه دهم ارزش و در جهت لذات مردان در كوچه و خيابان
عرضه ميكند و به نوعي به جامعه مينماياند كه زن
يعني كالايي يك بار مصرف كه ميتوان او را خريد و
فروش كرد، ميتوان فيلم او را در كوچه و خيابان
براي تفريح مردان تقريبا رايگان فروخت و به اين همه
بدبختي كه ريشهاش در فقر و معضلات فرهنگي است،
خنديد!. فيالواقع نميدانم فرمانده نيروي
انتظامي مباحث مربوط به ترافيك و قاچاق دختران
ايراني با روشهاي مختلف را در اين نيرو به عنوان
يك بحران جدي تلقي و ريشهيابي نموده و با عملكرد
مبتني بر شناخت و گردآوري اطلاعات به تبيين و تحليل
موضوع پرداختهاند يا نه؟ البته نه تحليلي كه در
پشت درهاي بسته صورت ميگيرد بلكه تبييني كه نظر
كارشناسان مجرب، سازمانهاي غيردولتي،
دانشگاهيان و نهادهاي صنفي ذيربط را فارغ از
نگرشها و ايدئولوژيها پشت سر خود داشته و در حل
مسئله به آنها ياري مي رساند. بدون شك پخش
فيلمهايي از اين دست در خصوص يك دختر ايراني که
عليالظاهر بدون اطلاع وي صورت ميپذيرد، موجب
كاهش حس تعلق اجتماعي و رشد بدگماني و بياعتمادي
در جامعه و تحقير بخش مهمي از جامعه مي شود. به
گونهاي كه افراد در روابط اجتماعي خود اصل را بر
بدگماني گذاشته و نسبت به هموطنان خود به ديده
ترديد و شك مي نگرند. به اين ترتيب، اعتماد كه يكي از
عناصر اساسي سرمايه اجتماعي است از ميان خواهد رفت
و با افزايش ترس از جرايم اينچنيني روابط و مشاركت
اجتماعي هر چه بيشتر محدود خواهد شد. متاسفانه زنان
و دختران جوان قربانيان اصلي از ميان رفتن اعتماد و
تعلق اجتماعي هستند كه محدوديت بيشتر و استمرار آن
را تجربه ميكنند و كنترل بيشتري بر آنها اعمال
ميگردد و حتي بيشتر آنها به وسيله والدين از رفت و
آمد معمولي به محلهاي كار و درس يا تفريح منع شده و
خانهنشين ميشوند چرا كه احساس ناامني از خود
ناامني بدتر است و خيلي طبيعي است كه والدين با همين
احساس دختران جوان را بيش از پيش كنترل و يا اساسا
با آزادي عمل آنها مخالفت كنند. آن هم دختران اين
نسل كه به راحتي كنترل را نميپذيرند و دچار تنش و
تعارض خطرناك با والدين ميشوند. همين كنترل به
وسيله همسر نيز، تداوم پيدا كرده و در واقع از زن
موجودي ميسازد كه زنداني حصار هاي منزل است و
ميتواند به رتق و فتق امور منزل آن هم تحت نظارت
عاليه بپردازد و شاد باشد كه نفس ميكشد، سقفي
بالاي سر دارد و در پناه معيت و حفاظت مردان خانواده
در امنيت به سر ميبرد! آقاي احمديمقدم شايد اگر
در چند روز گذشته قدمي در ميادين شهرهاي تحت امر خود
ميزدند، نجوايي آرام ولي تكاندهنده ميشنيدند:
"فيلم فروش دختران دانشجوبه شيخهاي عرب!".
داستان تلخ و دردناکي كه ما نيز شنيديم و تاسف
خورديم و البته نفهميديم رابطه دختران دانشجو و
تاكيد دانشجو بودن با فروش آنها و صحنههايي
تكاندهنده از اين خريد و فروش كه اتفاقا و
عليالظاهر در شهر اهواز برگزار و فيلمبرداري شده
چيست! البته هيچ كجاي اين فيلم به من ربطي ندارد به
جز آنكه تعدادي دختر جوان كه عنوان دانشجو بودن را
يدك ميكشند، به جاي آنكه بينديشند و به جاي
آنكه بر عليه آن چيزي که خود را به خاطر آن به حراج
گذاشته اند، عصيان كرده و اعتراض كنند، در آغوش
برخي از شيخها و مردان عياش عرب، تحقير را پذيرفته
و اسكناسهاي سبز را با بدن خود معاوضه ميكنند!
دختراني كه ميتوانند در جهت تغيير وضعيت خود گام
بردارند ولي چون راهي نمييابند، نااميدانه
بدترين و كمهزينهترين راه را انتخاب ميكنند.
دختراني كه ميتوانند در سايه جواني، عشق و آرامش،
امنيت را تجربه كنند، اما تلاش ميكنند بهتر عرضه
شوند تا بهتر به فروش برسند. اين حراج به هر دليلي كه
باشد، اگر ننگ نهادهاي ذيربط نيست ننگ ما هست و ما
با افتخار براي طرح مسايل مربوط به زنان به اشكال
مختلف و در هر سطحي باتوم نيروي انتظامي را تحمل
ميكنيم اگرچه به جاي آنكه بر سر بردهداران نوين
فرود آيد، ما را نشانه رود و با تحليلهاي عجيب و
غريب براي نيروهاي تحت امر، تلاش ما به انقلاب
مخلمين و براندازي آرام متهم شود. شايد بهتر باشد،
مسئولان شهري، كشوري و انتظامي ماهي حداقل يك بار
بدون محافظ و بادي گارد در كوچه، پسكوچههاي همين
شهر قدم بزنند و نگاهي به دور از پيشفرضهاي
ساخته شده، به مسايل و مشكلات شهري بيندازند. به زير
پوست اين شهر نفوذ كرده و به چند سوال پاسخ دهند كه
اگر حجاب مصونيت ايجاد ميكند، اگر قوانين موجود
مربوط به زنان عادلانه است، اگر بنياد خانوادهها
به دليل تبليغات رسانهها و مطبوعات و فيلترينگ
سايت هاي اينترنتي و اعمال محدوديت در دسترسي به
رسانه هاي خارجي و مستقل مستحكم است، اگر تلويزيون
در مسير درست به عنوان دانشگاه ملي! گام برميدارد،
اگر همچنان بايد بودجههاي فرهنگي به مساجد و بسيج
و سازمانهاي همسو با حكومت خرج شود، پس چرا وضعيت
فعلي زن ايراني در سپهر خصوصي و عمومي اينچنين
اسفبار است؟ چرا آمار بالاي طلاق، فرار، خودسوزي،
قتلهاي ناموسي و ترانزيت قاچاق دختران بيداد
ميكند؟ چرا دختران ما براي اندكي پول در فيلمهاي
مختلف خود را عرضه ميكنند؟ در حاليكه ميدانند
آن فيلم ها در دست همگان قرار خواهد گرفت و نقل كوچه
و بازار خواهد شد. چرا براي پخش اين فيلمها افراد
ارزشي و اصولگرا كوچكترين اعتراض نميكنند؟
چرا مقابل نيروي انتظامي تجمع نميكنند و يا وزارت
كشور را مورد نقد دلسوزانه قرار نميدهند ولي براي
دست دادن خانم عبادي، فرياد وا اسفا و وا اسلام ها
سر ميدهند و در روضهها و مجالس و منابر مردم را
به انحرافي بزرگ در اسلام هشدار ميدهند! چرا
همانطور که به دختران جوان حمله مي کنند و آنها را
به خاطر بيرون بودن مو و يا مقاومت در برابر پوشش
اجباري مواخذه مي کنند، در برابر اين اقدامات ساکت
هستند؟ چرا آناني که وزراي کشور و ارشاد گذشته را به
خاطر احترام به آزادي هاي اجتماعي به بي بند و باري
متهم مي کردند، اکنون در برابر نا تواني دولت اصول
گرا در کنترل فساد هاي فزاينده اجتماعي، قفل بر
دهان زده اند؟ مسئولان محترم كشور، اگر شما آنچه را
که در اين شهر و شهرهاي ديگر نسبت به دختران و زنان
ميگذرد، نميبينيد كه همه مصداقي بارز از خشونت
است از خشونتهاي كلامي گرفته تا جسمي و آزارهاي
جنسي وانواع و اقسام ديگر، دختران و پسران شما از
پشت شيشههاي سرويس مدرسه كه گاهي همراه با محافظ و
راننده هستند تا ايزوله بروند و بيايند و در مدارس
مذهبي درس بخوانند، به مراتب بيش از شما از آنچه
ميگذرد، آگاهند و شايد به همان دلايلي كه دوستان
تحت امر شما از گفتن همه حقايق رك و پوستكننده حذر
ميكنند و يا به روشهاي مختلف آن را توجيه
ميكنند، فرزندان شما از طرح آنها امتناع مي ورزند.
اما تاثيرات آنها را در زندگي خود و دوستانشان
مشاهده ميكنند. آنچه بديهي است و بايد به آن توجه
داشت تاثير جنسيت بر ميزان ترس از جرم است. چرا كه
همواره در تمام دنيا نظريهها و مناقشات نظري
فراواني درباره گروه زنان وجود دارد. ترسي كه
بدترين حالت خشونت اجتماعي را تداعي كرده و موجب
گوشهگيري، انزوا، خانهنشيني زنان و دختران از
ترس دزدي و آدمربايي، تجاوز و آزار و اذيت ميشود
واين روش يكي از بدترين روشهاي حذف زنان از جامعه
است نتايج يك مطالعه نشان ميدهد كه تا چه ميزان
زنان از قدم زدن در بيرون از خانه و بهخصوص در
هنگام شب واهمه دارند و براي يك پيادهروي ساده
بايد به دهها درخواست و بوق براي سوار شدن پاسخ
دهند و حتي به دليل اين آزارها از بيرون رفتن از
خانه پرهيز ميكنند. ازآقاي احمدي مقدم مي پرسم آيا
واقعا چاره مقابله با مزاحمتها و آزارهاي خياباني
محروم كردن قشري از جامعه از فعاليتهاي اجتماعي و
مشاركت مطلوب همه جانبه و پوشاندن هر چه بيشتر
اندام زنان در قالب طرح هاي ملي حجاب است يا اينکه،
نيروي انتظامي نيازمند برنامهاي مدون و عملي براي
تامين امنيت زنان در شهر و برخورد هر چه سريعتر با
مزاحمتهايي است كه هر زني با هر پوشش و آرايشي را
آزار داده و مي دهد؟ استانكو معتقد است ترس از جرائم
و سوءاستفاده از زنان موجب رشد بياعتمادي اين قشر
از جامعه نسبت به سايرين و محيطهاي اجتماعي و
محيطهاي اجتماعي براي خود و فرزندان دخترشان مي
شود و زمينه انزواگزيني زنان را فراهم ميسازد و در
نهايت مانع شكلگيري مهارتهاي زندگي و بخصوص
مهارتهاي زندگي جمعي خواهد شد و حتي سبك زندگي
آنها را تغيير خواهد داد. تغييري كه در طول زمان حس
اعتماد به نفس و خودباوري زنان را نشانه رفته و هويت
آنها را خدشهدار ميسازد. آيا تاكنون نيروي
انتظامي براي مقابله با چنين پديدههايي كه وظيفه
ابتدايي و اساسي آنهاست، برنامهاي مدون كه حداقل
نظريههاي تبيينكننده ترس زنان از جرم را بشناسد
و در حد وسيعي به عنوان هدايتگر مطالعات تجربي و
ميداني به كار رود و در نهايت مديريت بحران و چگونگي
ايجاد امنيت را به عنوان يك رهيافت به مديران
انتقال دهد، برنامهاي ارائه كرده است آن هم در
شرايطي كه جنسيت يكي از متغيرهاي جمعيتشناختي به
شمار ميرود به گونهاي که به تعبير K. Ferraro احساس
ناامني و ترس در زنان جوان بيشتر متاثر از عوامل ترس
از تعرض جنسي است و وقتي كه از مجموع عوامل
تاثيرگذار بر متغير ترس از جرائم در بين زنان متغير
ترس از تجاوز را حذف كنيم، پراکندگي ميزان كلي ترس
در حد قابل توجهي كاهش مييابد. ميتوان به راحتي
اذعان كرد كه ترس نهفته در زنان در اثر تجاوز جنسي
موجب انزوا و خانهنشيني زنان مي شود. زنان جواني
كه در پي هويت، شخصيت و مسئوليت اجتماعي در نهايت
آشپزخانه نصيبشان ميشود و همواره به دليل اين
تعرض دچار آسيبهاي رواني، بهانهگيري، افسردگي
و. . . قرار گرفته و به جاي امكان دسترسي به
مديريتهاي ارشد و مياني و شغلهايي در بدنه
اجتماع، وابستگي، اطاعتپذيري و تمكين بدون چون و
چرا را تجربه ميكنند. توجه داشته باشيم كه بسياري
از كارهاي خدماتي و اداري به وسيله زناني انتخاب
ميشود كه به دليل فقر و محدوديت مالي مجبورند در
تاريكي شب منتظر اتوبوس و وسائط نقليه عمومي مانده
و ترس بيشتري ناشي از عدم امنيت اجتماعي و
مزاحمتهاي خياباني را تجربه كنند و معمولا اذعان
ميكنند كه در تمام مدتي كه در تاكسي و يا در حاشيه
خيابان در انتظار وسائط نقليه عمومي به سر ميبرند
دچار استرس و اضطراب هستند و همين ترس هميشگي روح و
جسم آنها را تحليل ميبرد. و البته اگر امروز
نيروهاي تحت امر آقاي احمدي مقدم و ديروز نيروهاي
تحت امر آقاي قاليباف به نظريههايي همچون نظريه
"فضاي قابل دفاع" كه در سال 1972 به وسيله نيومن مفصل
توجه ميكردند، نيروي انتظامي ميتوانست از مردم
و سازمانهاي غير دولتي و حضور مستقيم زنان و
جوانان براي تامين امنيت اجتماعي كمك ميگرفت و با
مشاركت همه جانبه مردم زيبايي و امنيت را به شهر باز
مي گرداند نه آنكه، هرگونه اعلام حضوري را با توهم
توطئه سركوب و تكفير و به بهانه مقابله با انقلاب،
با آن برخورد كرد. حتي ميتوان با ايجاد مشاركت
مردم در نگهداري از محلات كه كاربردهاي متنوعي
دارند به انسجام اجتماعي ياري رساند. البته نه
نهادهايي كه از بالا تاسيس شده و وابستگي به دولت و
حكومت داشته باشند و به گونهاي كه داوطلبان احساس
كنند كه در قالب يك نهاد از آنها استفاده ابزاري شده
تا در زمانهايي خاص مورد بهره برداري قرار گيرند.
نهادهايي مانند بسيج كه از بالا تشكيل شده و با
وظايف و مختصات خود و ايدئولوژيك در حوزه دلخواه
حاکميت عمل مينمايد. همچنين مي توان تشکل هايي
مدني به صورت غير رسمي و مستقل تاسيس كرد كه محور
عمل خود را بر پيشگيري نهاده و فارغ از ديدگاههاي
اعضا نسبت به مسائل سياسي و مرزبنديهاي آن، صرفا
براي بهبود وضع جامعه در ابعاد مختلف تلاش كنند. در
اين مسير هيچ تلاشي نتيجه نخواهد داد مگر آنكه
پنداشت واقعي زنان از امنيت و حتي پيشنهادهاي آنها
براي رفع ناامني شناخته شود؟ شناخت اينكه زنان
بيشتر از چه جرائمي و در چه مكانهايي و حتي
ساعتهايي ميترسند و نتايج اين ترسها در زندگي
اجتماعي آنها چه تاثيري ميگذارد. چند درصد از زنان
حتي از قدم زدن در اطراف منزل و محله احساس نگراني
مي كنند و در وسايل حمل و نقل عمومي مانند اتوبوس و
مترو و تاكسي در هراس و اضطراب هستند و يا چند درصد
حداقل يك بار رفتارهاي خشونتآميز را تجربه
كردهاند و يا در مسيرشان مورد تعقيب و درخواست
براي سوار شدن و يا نگاه هاي يك غريبه مواجه
شدهاند و در نهايت حتي در منزل چگونه و در چه
شرايطي از هر صدا و زنگ و تلفني ميترسند و به چه
دليلي از بودن در خانه احساس خفگي ميكنند و
همبستگي اجتماعي در محلات و شهر و كشور چه تاثيري بر
روي كاهش اين احساسات دارد. به نظر ميرسد تاكنون
نيروي انتظامي تاکنون به يكي از مهمترين
فاكتورهاي امنيت شهري كه زواياي پيچيدهاي دارد
بيتوجه بوده و به مسئلهاي چون پيمايش امنيت
زنان به شكل عملي و تئوريك التفات لازم نکرده است.
چرا كه نگاهي سطحي به شهر نشان ميدهد كه مهندسي و
امنيت شهري كاملا مردانه و غير کارشناسي طراحي شده
است و جاي كارشناسان زن متخصص و مستقل در جلسات
بررسي و كارشناسي پيرامون اين موضوعات خالي بوده و
ويژگيهاي زنان در چگونگي تامين امنيت آنها نا
ديده گرفته شده است. ولي نيروي انتظامي با يك آدرس
اشتباه و تحليل افرادي كه معلوم نيست پايه هاي
تحليليشان كجاست به جاي پرداختن به خطرات واقعي،
باتوم خود را به سر افرادي فرود ميآورند كه در
تلاشند به دولت و حكومت مطالبات زنان را منتقل كنند
و درتلاشند تا بگويند كه زنان هم در شهرها وجود
دارند و نتايج تلاشهاي آنها براي بهبود وضعيت
زنان مربوط به آحاد جامعه نيز ميشود. به همين دليل
حتي اگر با سختترين برخوردها روبرو شوند چون از
تحركات خود مطامع سياسي نداشته و قدرت را به دلالان
آن سپردهاند و استدلالهاي خود را در دفاع از
اهداف قوي و موجه ميدانند، از تلاش براي برقراري
امنيت، آرامش و برابري حقوقي بين زنان و مردان دست
بر نخواهند داشت و بدينترتيب معتقدند، اولين
افرادي كه منفعت اين برابري را خواهند برد، مرداني
هستند كه در سايه برابري حقوق، لذت واقعي عشق،
آرامش و رشد را تجربه خواهند کرد. http://www.roozonline.com
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16812&mi=9 … 



از «عـقـل گـرائی» بـه «خــرد – زائـی»/ منوچهر
جمالی 23 آبان 1385 منوچهر جمالی • نزد زال زر و رستم ،
«بـیـنـش» ازجام جمست، که آمیغ ِ یاقوت و آبگینه
است. چگونه «یاقوت»، «فیروزه» میشود؟ پیکار میان
«اسفندیار» و «رستم » در شاهنامه پیکار میان دو
گونه بینش متضاد باهم در ایران است پیکاری که امروز
نیز با همان شدت ادامه دارد ... اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۲۱ آبان ۱٣٨۵ - ۱۲ نوامبر ۲۰۰۶ اهورامزدای
زرتشت ، ازهمه چیزآگاه « = هرویسپ آگاه » است که «
همه چیزها را ازپیش ، میداند » « روشنائی وبینش»، را
با « سپیدی» اینهمانی میدهد نزد زال زر و رستم ،
«بـیـنـش» ازجام جمست، که آمیغ ِ یاقوت وآبگینه است
چگونه «یاقوت»، «فیروزه» میشود؟ پیکار میان
«اسفندیار» و «رستم » در شاهنامه پیکار میان دو
گونه بینش متضاد باهم درایران است پیکاری که امروز
نیزبا همان شدت ادامه دارد از« عـقـل گـرائـی » ،
بــه « خـرد زائـی » خرد ، « میزاید » و « نمیگراید »
آنچه در باختر، « هومانیـسم Humanism » خوانده ، و بدان
بالیده میشود ، با سنجش با « فرهنگ سیمرغی ، یا زال
زری » ایران ، رنگ می بازد . چنین سخنی ، پیآیند
فخرفروشی یا تعصب ملی گرائی نیست ، بلکه پیآیند درک
دقیق و عمیق فرهنگ سیمرغی ایرانست، که درخانواده «
سام وزال ورستم » درسیستان ، پرورده شده است، و سپس
به هخامنشیان درفارس ، به ارث رسیده است . نگرشی
دقیق از « بهمن نامه » ، این حقایق را روشن وبرجسته
میسازد. آرمان فرهنگ ایران ، به هیچ روی ، « عقل
گرائی » نیست ، بلکه « خرد زائی » است . مسئله بنیادی
فرهنگ ایران ، پیدایش خردیست که « درنهادش ، ضد
قهروپرخاشگری وضد جهاد دینی وضد تحمیل وتهدید » است
، که در « بُن ِجان هرانسانی » ، نهفته است . مسئله
این فرهنگ ، پیدایش خردیست که اصالت انسان و اصالت
گیتی ، ازآن میزهد . مسئله ما ، بسیج ساختن فرهنگیست
که میتواند جهان را بیاراید . اصطلاح « خـرد »
درفرهنگ ایران ، ترجمه « عقـل » ازعربی ، ویا « Ratio »
ازلاتین ، و « reason » ازاانگلیسی ، ویا « Vernuft »
ازآلمانی » نیست . « خـرد » اصطلاحیست که از
ویژگیهای فرهنگ جهانی و مردمی ایران، روئیده است،
ومنش ویژه خودش را دارد، و نمیتوان آن را به هیچکدام
از اصطلاحات بالا درجهان ، کاست . « خرد » را نمیشود
، جانشین واژه « عقل » ساخت . « عقل گرا » شدن ، ممکن
است ، ولی « خرد گرا بودن » یک تناقض است که به تقلید
از « عقل گرائی » ، ازکسانی ساخته شده ، که بوئی
ازفرهنگ ایران ( که با زرتشتیگری فرق دارد ) به
مشامشان نرسیده است. چندیست که اصطلاحات « عقل
گرائی » و « خرد گرائی » ، رونق بازار شده است ، وبه
غـلط، این دو باهم ،اینهمانی داده میشوند . ولی «
عقل» ، با « گرایش » کاردارد ، نه « خــرد » . در«
بازار» ، « گرایش » هست . ویژگی« بازار»، گرائیدنست .
امروز ، کسی به این مکتب ، و فردا به آن آموزه ، و پس
فردا به آن فیلسوف درباختر، بجای آنکه درگذشته «
میگروید»، اکنون ، « میگراید » . « گرایئدن»، جانشین
«گرویدن» میشود . ولی با « گرایش به این آموزه ، و
محتویات مکتب فلسفی آن فیلسوف ، کسی به « عقل خود ،
نمیرسد » . بلکه عقلش ، دراثر اینکه روی پای خودش نه
ایستاده ، و نمیتواند بایستد ، با هربادی که میوزد ،
به این سو یا آن سو ، « میگراید ، ومیخمد ، و می کژدو
تاب میخورد » . اینها ، داستان عقل است . اینکه
گفته میشود نخست ، الله ، عقل را برای خدمت وعبودیت
خود ، خلق کرد ، یک حدیث نبوی نیست ، بلکه صفت گوهری
عقلست ، که فقط بزبان اسلامی ، بیان شده است . آنانکه
دم از « خرد گرائی » میزنند ، درکاربرد این اصطلاح ،
فاش میسازند که ، گوهرخرد را نمیشناسند ، و
میانگارند که« خرد» ، همان «عقل»، بزبان فارسی است .
ولی « خرد » ، گوهرش ، « گرائیدن وگرویدن و کژیدن
وخمیدن ، و تاب خوردن ، وبه اینسو وآنسو کشیده شدن »
نیست . ازاین رو بود که درفرهنگ ایران ، سخن از «
مـنـیـدن » ، از « خـرتـیـدن » ، از « اندیشیدن » بود
. « منیدن» ، « من شدن » است . منیدن ، اندیشیدنی
ازبُن وجوداست ، که « من » ازآن میزاید . درک « منی
کردن جمشید » درشاهنامه ، به معنای « مغرورشدن »، نه
تنها نماد حماقت است، بلکه « روند ِ کشیدن خط بطلان
و نفرین و لعن » ، روی « اصالت ِ اندیشیدن در انسان »
است . اگرکسی ، گستاخی « منیدن = اندیشیدن، برای من
شدن » داشته باشد ، از آخوند گرفته تا شاه تا رئیس
جمهور، تا روءسای همه احزاب ، اورا ، به دونیمه ،
ارّه میکنند . دراین گستره ها ، کسی، حق ندارد ، در
اندیشیدن ، « مــن » بشود . ولی « من شدن» ، با «
اندشیدن» ، به هم گره خورده اند . آنکه ازخود،
نمیاندیشد ، هیچگاه ، « من » نمیشود . در این روایت «
داستان جمشید » ، که زیر نفوذ الهیات زرتشتی
پیدایش یافته ، معین شده است که ، مجازات « منیدن » ،
بدونیمه ارّه شدنست . در اصطلاحاتِ « منیدن ، خرتیدن
، اندیشیدن » ، گوهر خرد، که « زائیدن » است ، مشخص
میشود . نه تنها در « منیدن = یا خـرتــیـدن = یا
اندیشیدن » ، خرد ، میزاید ، بلکه ، انسان ، « خـود
را ازنـو مـیـزاید » . انسان ، میاندیشد ، تا « خود
را ازنو بزاید » . اندیشیدن ، منیدن ، خرتیدن ، « خود
+ زائی » است ، نه « خـود ، زدائـی » . هیچکس ، در روند
زادن خرد ، به خرد ، نمیگراید . اساسا ، خود واژه « گه
را ، یا گه رو » ، که درشکل واژه « گلو = غرو »
باقیمانده است ، به معنای « نای » است ، که اینهمانی
با « زهدان » یا « سرچشمه آفرینندگی » داشته است . «
گرائیدن » ، زائیدن بود . گرائیدن ، جشن زاده شدن
ِخود ، با« نوای نی » بود . حالا ، معنای این اصطلاح ،
نه تنها فراموش شده است ، بلکه معنای ضدش نیز ،
جانشینش شده است . تعقل ، داد و بستان کالا های
ساخته(اندشه های ساخته شده وانتقال پذیر)،
دربازاراست . ولی کسی درخرتیدن ، با بده بستان بازار
، کار ندارد . هرکسی درتعقل ، با بازار، کار دارد . یک
روز، عـقـل ، به اسلام میگراید ، روز دیگر به
مارکسیسم یا هگل میگراید ، و روز دیگر به « کانت »
یا« هایدگر» ، و روز دیگر، به پسا مدرنیسم میگراید .
نه تنها ، به یکی ازاینها میگراید ، بکه میان آنها ،
«تاب هم میخورد ، نوسان هم میکند » . هم آخوند است ،
هم فیلسوف ! هم مارکسیست هست ، هم هایدگری ! حتا عقل
گرایانی ، با گرایش به شش سو در یکزمانند ، بلکه
عقلشان ، « توانائی گرایش به همه سو ها » دارد . هم
ایمانشان به عقل میگراید ، هم عقلشان ، به ایمان
میگراید . عقل آنها ، میله های گردی هست، که به
هرسوئی ، میگراید . دراثر نفوذ ورشد سرطانی این عقل
، بجائی رسیده ایم ، که اسـلام و مسیحیت و یهودیگری
و زرتشتیگری و مارکسیسم .... همه ، « فنرهای
گرایـنـده » شده اند . میشود ، آنها را کــشـیـد .
میشود ، گاهی آنهارا به این مـُد فکری ، کشید ، گاهی
بدان مکتب روز، کشید . البته ناگفته نماند ، وقتی
این « فنرهای کشیده شده »، به حال خود رها شوند ، به
همان حالت اولشان، با یک جهش ، برمیگردند . اسلام
راستین آزادیخواه که اکراه دردین را نمیشناسد ،
فنرکشیده شده است ، که دریک چشم بهم زدن ، بحالت
همان اسلام مدینه نبوی برمیگردد ، که دینی ، جز
اسلام ، دین نیست ، میگفت ، وطبعا تهدید وانذارو
جهاد ( که البته کسی حق ندارد آن را ، تـرور بخواند) ،
کار روزانه بود . این گونه کارها ، « عقل گرائی » است
. ولی کار « خـرد » ، گرائیدن بدین معانی نیست . خرد ،
روند زائیدن بُن ِ نهفته در وجود خود هست . « خرد » ،
از تجربه ای ، از رویدادی ، از اندیشه ای ، از تصویری
، انگیخته و آبستن میشود . خرد ، با آنها امتزاج
میکند ، جفت میشود ، با آنها همآغوش میشود ، بدانها
عشق میورزد » . خرد ، ببازار نمیرود ، تا بده بستان
کالا های ساخته شده را بکند . خرد ، اهل معاملات فکری
نیست . بویژه وقتی ، سرمایه ای هم نداشته باشد ، و
خودش هم ، به فقر و بینوائی فرهنگیش اعتراف کند ،
داد و بستانی درمیان نیست . « عـقـل گـرائی » ، «
عـقـل گـدائی » است معمولا آنچه را این افراد ، «
عـقـل گرائی » مینامند ، « عقل + گدائی » است ، «
گدائی کردن عقل » است . البته گدا ، نخستین ویژه اش ،
بیشرمی ودریدگی و ابرام و اصراراست . هرکسی که گدائی
نمیکند ، نزد او اعتباروارجی ندارد . روشنفکر، باید
گدائی بکند ، تا فیلسوف خوانده شود ! هرگدائی ،
درحقیقت ، دزد یست که دیگران را در رودربایستی قرار
میدهد ، تا « رایگان ، بگیرد »، و برای آنچه میدزد ،
« نپردازد » و « مجازات هم نشود » . البته گـدائی
عـقـل، برپایه « سـترونـی خـرد » است . کسیکه اندیشه
نمیزاید ، میرود به بازار، تا از رد وبدل کردن ، تا
ازگدائی کردن ، تا از پر روئی و سماجت ، چیزی بدست
آرد . معمولا آنچه « عقل گرائی » نامیده میشود ، «
گدائی کردن عقل » است . این گدایان ، دربیشرمی ، که
ریشه در عقیم بودنشان دارد ، بادی به غبغب
میاندازند ، که ما نزد فلان فیلسوف، یا درکدام مکتب
اندیشگی ، دریوزگی کرده ایم . مائیم که با کبگان
خوشخرام ، چمیده ایم . مائیم که اندکی با تذروان
وهدهدان خوشرنگ، دویده ایم. مائیم که با خروسان
پیشتاز ، آوازخوانده ایم . حالا ازاین گدائیها ،
سرمایه اندوخته ایم . « وجـود وصـلـه ای» ما « وجودی
وصله ای » ازخود ، ساخته ایم . وجود ما ، عقل ما ،
زندگی ما ، همه اش ، وصله است . ما ، هم یک وصله ازاین
، هم یک وصله ازآن ، داریم . زیرپوشمان ، قرآن است .
عبایمان ، کاپیتال است . عمامه امان ، جامعهِ باز
پوپراست . تسبیحمان ، «زمان و بودِ » هایدگراست .
عصایمان ، « نقد خرد ناب » ِ کانت است. انگشترمان ، «
پدیده شناسی » هگل است . عینکمان را البته هر روز عوض
میکنیم . ما اساسا با عینکهای گوناگون می بینیم . عقل
ما ، اساسا عینکی است . چشمان ما که عقل ما باشد ،
هرگزچیزی را ، مستقیم نمی بیند . بازار فکر وفلسفه ،
بازار عینک سازها و عینک فروشهاست . بیخود نیست که
ما از دکانی به دکان دیگر میرویم ، و عینکمان را
برای پیشروبودن و توسعه گرابودن و پسا مدرن بودن ،
عوض میکنیم ، تا همیشه ، نو ببینیم ، تا آینده نگر
باشیم ، تا پیشتاز باشیم . اساسا چشم ما ، بی عینک
نمی بیند . اساسا چشم ما ، خودش اینهمانی با عینک
یافته است ، وهرگاه دم ازچشم میزنیم، مقصودمان ،
عینکش هست . وقتی دم ازعقل خود میزنیم ، مقصودمان
عینکیست که دیگر، حوصله برداشتنش را ازچشم نداریم .
سابقا عرفای عقب مانده و گوشه گیر ، بجای شنیدن سخن
درباره خدا و حقیقت ، میخواستند ، با « عین خودشان »
، خدا و حقیقت را ببینند ، وگرنه ، نه خدا را ، نه
حقیقت را ، قبول نداشتند ، ولو صد ها رسول و فیلسوف ،
خبر، ازخدا یا ازحقیقت بیاورد . آنها عجب توقعات
بیجائی داشتند ! ولی ما ، تا با عینکمان چیزی را
نبینیم ، قبولش نداریم . البته با هرعینکی ، چیزهائی
را نیز نمی بینیم ، و طبعا آنها نیز ، « واقعیت و
حقیقت » نیستند . چون « مدرن ونو» نیستند . « کهنه و
اسطوره وافسانه و خرافه وعرفان » را ندیدن ، و به
آنها به نظر تحقیرنگریستن ، بهترین شیوه دیدن است .
چیزی « هست » که « مدرن ونو» باشد، و « تازه از خارج ،
وارد ساخته شده باشد » . آنان نمیدانستند که با یک
عین ، همیشه دیدن ، انسان ، چیز تازه ای نمی بیند .
انسان باید« عین » را ، تبدیل به عینک های تازه بکند
، تا نوبین شود . عقل گرائی ، اساسا هنرعینک زدن و
عینک ساختن است . دریک دکان ، عینک قرآن را میفروشند
، در دکان دیگر، عینک مارکس را ، در دکان دیگر عینک
هگل یا کانت را ....... ما عقل گرا هستیم ، چون عقلمان
را هر روز با تغییر عینک ، تغییر میدهیم . البته این
عینک فروشها دربازارفکر نیز، مانند همه بازاریها ،
در فکرانحصارفروش ساخته ها خود هستند . هرکدامی
میخواهد بازار فروش را انحصاربه خود کند . یکی
میکوشد که همه دکانها دربازار، عینک اسلام را ، فقط
با قابهای رنگارنگ ، بفروشند ، تا « کثرت گرائی
اسلامی» ، جای « کثرت گرائی دینی و فلسفی و حزبی
وهنری » را که محالست ، پرکند . دیگری میکوشد که همه
دکانها ، عینکهای مارکس را بفروشند .... .... ولی ما ،
عقل داریم ، و این را میدانیم . اینست که ما معمولا ،
چند عینک روی هم ، روی چشممان ، سوارمیکنیم . عینک
اولی که به چشم میزنیم اسلامیست ، سپس رویش، عینک
مارکس را میگذاریم . سپس روی آن ، عینک پوپروهایـِک
را میگذاریم ، سپس رویش ، عینک پسامدرنیسم را
میگذاریم ، سپس وقتی درآمریکا زندگی میکنیم ، روی
همه اینها ، عینک پراگماتیسم که دلاریسم باشد نیز ،
می نهیم . البته طبق مصلحت زمان ، ترتیب این روی هم
سوارکردن عینک ها را ، عوض میکنیم . هرپدیده ای و
رویدادی و خبری و اندیشه ای، خواه ناخواه ، از یکایک
این عینکها، مانند برق میگذرد، و دیگرگونه میشود .
یک مقاله که مینویسیم ، یا یک رویداد و پدیده را که
بررسی میکنیم ، از همه این عینکها میگذرد ، وهمه را
به هم وصله پینه میکند . درواقع ، ما را نمیتوان ، «
عقل گرا » نامید ، ما « عقول گرا » هستیم ، چون دارای
هفت یا هشت تا عقلیم . آن بیچاره ها درغرب ،فقط ،عقل
گرایند ، و خبری از « عقول گرائی » ندارند . ما
ازعینک قرآن( عقل قرآنی) به عینک مارکسیستی ، از عقل
مارکسیستی ، به عینک کانتی ، از عقل کانتی ، به عینک
پوپری ، از عقل پوپری ، به عینک هایدگری ، از عقل
هایدگری ، به عینک ..... مانند برق میگذریم . مولوی
ِعقب افتاده خیالباف ، که دشمن خونین عقل است ، و
برغم پـُرگوئیش میخواهد درفضای آزاد اسلام ، بی خود
، خاموش هم باشد ، نفرت از« عقل عصائی » دارد . عقل
هرگونه موءمنی، عصای اوست . کسیکه به یک فلسفه هم
موءمن باشد، عقلش ، تبدیل به عصا شده است . حتا «
ایمان به عقل » هم ، عقل را تبدیل به عصا میکند .
کوران، برای تغییر عقل ، تغییر عصا میدهند . عقل،
درعصاشدن ، خشک وسخت میشود . ما با عقل عصائی ، کاری
نداریم . مگرما کوریم ؟ ما ، « عقل عینکی، یا عینک
عقلی » داریم ، چون « نوخواهیم» . « عین » ، هنگامی می
بیند، که همیشه نو ببیند ، و نو دیدن ، با تغییر عینک
ممکنست . بجای « تغییر دادن چشم » ، که کاری محالست،
میتوان مرتبا ، عینک را عوض کرد . ازاین رو، عقل برای
ما ، عینک شده است . ما عینک گرا هستیم . ازاینرو هست
که ما دشمن فرهنگ ایرانیم ، چون دم از عینک نمی زند .
فرهنگ ایران ، دیدن حقیقی را ، زائیدن خود ، ازخود،
دراندیشیدن ، میداند . ولی ما ، با دنیائی کارداریم
که تولید صنعتی وماشینی کالا میکند . دنیا ، دنیای
تولید صنعتی کالا هست ، نه دنیای زایش ورویش .
امروزه باید ، خود را ساخت ، جهان را ساخت ، اجتماع
را ساخت ، اندیشه را ساخت . نه تنها کارخانه ،
محصولاتش را« میسازد » ، دین و سیاست و ایدئولوژی و
عقل هم ، میکوشند که « دنیا را ، انسان را ، اجتماع
را ازنـو بسازند » ! اندیشه ها، مانند کالاهای دیگر،
برای کل بازار ساخته میشوند . روزگار، روزگار ماشین
، و« ساختن» است، نه « زائیدن و روئیدن » ، که سنت
کهنه و عقب مانده روستائی و دهقانی است . حالا ما
بجای پیمودن شاهراه پیشرفت بسوی ساخت وساز، برویم
به فکر « ازخود زائیدن اندیشه » باشیم ! اندیشه های
ساخته شده ، زحمت زادن را ازما میگیرند ، که با درد
زه تواءمست . حالا ما ازاین عقل گرائی ، دست بکشیم ،
وبیائیم به عقب ، برگردیم ، و ازخرد ، خود را بزائیم
! آری ، درست فرهنگ ایران ، با خـردی که
درانـدیـشیـدن ، خود را میزاید، کار دارد . اینست که
با « بهمن و سروش» زال زر ورستم ، کار دارد . با درد
زهی که خرد باید بکشد ، کاردارد ، با شادی وجشن زایش
چنین خردی کار دارد . انسان ، میخواهد دراندیشیدن ،
خود را ازنو بزاید . انسان ، میتواند خودش را ازنو
بزاید . انسان میتوان ، اجتماع را ازنو زایا سازد .
انسان ، میتواند، جهان را ازنو بزایاند . انسان
میتواند ، خدارا از نو بزاید . او نمیرود با فلسفه ای
که ازعقل ، ساخته شده ، دنیارا بازور و تهدید و
تحمیل ، تغییر بدهد ، بلکه او، خردی را میپروراند ،
که « هنر خودزائیدن در اندیشیدن » را میشناسد . «
آسَن خرد» و« آسَن بغ = بهمن » در فرهنگ ایران ،
هرانسانی ، « خـرد ِ آبـسـتـن » دارد . آبستن ، دو
گیان » ، « دوجانه » است ،چون ، نطفه ای درشکم است .
این نطفه یا تخم ، درون زهدان وجود هرانسانی ، «
آســن بـغ » ، یا به اصطلاح بعدیها « حـسـن بک »
نامیده میشد . « آسـن خرد » ، همان « خرد سنگی » است .
تصویری که امروزه ما از « سـنـگ » داریم ، ذهن مارا
از« آنچه ایرانیان در روزگار پیشین ، از سنگ ،
میاندیشیده اند » ، بسیاردور میسازد . « سنگ » ، هنوز
دراردو ، دارای معانی « اتحاد و اتصال ، پیوستگی ،
باهمدیگر وکنارهمدیگر» است . این معانی ، از
سانسکریت و ازفرهنگ کهن ایران ، برآمده اند . هنوز
در غزلیات مولوی ، این تصویر باقیمانده است که سنگ ،
امتزاج زن و شوهر باهمست . در برهان قاطع ، « سنـگـم
» که درواقع همان « سنگ » است ، به معنای « امتراج
دوشخص یا دوچیزباهم » است . دراردو ، سنگم ، همآغوشی
و دیدار و وصال و اتحاد است . و این درست ، همان
اندیشه « همزاد » است که زرتشت ، ازهم جدا و متضاد
باهم دانست، و برآن تصویر، آموزه اش را بنا کرد .
همانسان که از درون سنگ (= کوه ) ، آب و آتش بیرون
میآید ، آنها ، « هـستی » ، را که « پیکریابی
ِآبستنی» بطور انتزاعی و کلیست ، اصل وسرچشمه ،
روشنائی و بینش و عشق و زیبائی میـدانستند . از میان
سراسرسنگها ی طبیعی ، چند گونه سنگ را برای بیان این
اندیشهِ « هستی سنگی = هستی آبستن = آسن خرد » ، به
شکل سنگهای نمونه و چشمگیر ، برگزیده بودند ، ۱- یکی
سنگ خارا بود ، ۲- یکی آبـگـیـنـه بود ، ٣- یکی یاقوت
( ولعل وعقیق) ، بود ، ۴- یکی زمـرد ( زبـرجد ،
فـیـروزه ) بود ، ویکی ۵- خـمـآهـن ، و۶- یکی «
لاجــورد » و۷ – یکی جـزع بود که پـیـسه هم نامیده
میشود . واژه های « خاره وخار» ، دارای معانی ۱- زن و
۲- ماه هم هستند . همچنین « یاقوت » ، که « یا ک + کوت »
یا « یاک + ئوت » باشد ، به معنای « زهدان مادر» است .
یاقوت ،« یاکند» نیز نامیده میشود ، که « یاک + اند »
باشد ، که به معنای « تخم در زهدان » است . بدین علت
است که فردوسی درشاهنامه میگوید : زیا قـوت سـرخست ،
چـرخ کبود این بدان معناست که آسمان، یا چرخ ، « اصل
زاینده » است، چون ، ساختار سنگی و یوغی دارد ، و
همزادست . به همین علت نیز بود که گفته میشد آسمان ،
از « خمآهـن» است . دربرهان قاطع ، میآید که خماهن ،
سنگ سخت تیره رنگ میباشد که مایل بسرخیست . ولی
خماهن در اصل ، واژه « خوان + اسن = xwan+asan » بوده است .
پسوند این واژه که « اسـن » باشد، همان « سنگ » است ،
و پیشوند « خوان »، همان « اخوان axwan » ، یا « اخو axv »
است ( ماک کینزی ) . «اخـو axw »، زندگی ، و اصل زندگی،
وجود ، وجهان ، وجدان وشعور، وبینش است . پس خماهن ،
به معنای « امتزاج و اتصالیست که اصل زندگی و وجود و
جهان و شعور و وجدانست . یکی ازنامهای بهمن ، « اخـمن
» است که همان « اخو+ من » باشد . « بهمن » ، درگوهرش ،
یوغ و سنگ و همزاد و« دورنگ = پیسه » بود . به همین علت
،« چشم » را که با « خرد » ، اینهمانی داشت ، « جـزع =
پیسه = سنگ دورنگ » مینامیدند. در آموزه زرتشت ، بهمن
، ازاهورامزدا ، پیدایش می یابد ، وضرورتا بایستی
اورا « یک رنگه و سپید » کنند . بدین ترتیب ، زرتشت ،
بهمن ، را از اصالت انداخت . درفرهنگ خانواده سام
وزال و رستم ، « بهمن » ، بـُن جهان بود ، و« ارتا »
یا «اهورامزدای زرتشت» ، پیدایش ِ بهمن ، وجفت بهمن
، بشمار میرفتند . این رابطه را زرتشت ، وارونه کرد .
این کار، البته یک انقلاب فکری بزرگ بود . هنوز هم ،
درسراسر ادبیات مربوطه به ادویه و گیاهشناسی، «
بهمن سرخ » و « بهمن سفید » وجود دارد . ولی بجای بهمن
سفید، در فرهنگ اسدی و صحاح الفرس ، « بهمن زرد » نیز
میآید .در فرهنگ اسدی ، میآید که « چون دوروز از بهمن
گذشته بودی ، بهمنجنه کردندی ، و این عیدی بود ، و
بهمن سرخ و زرد برسرکاسه ها افشاندی » . در صحاح
الفرس میاید که « روز دوم ازبهمن ماه ، پادشاهان عجم
این روز را بفال نیکو داشتندی و بهمن سرخ و زرد
برهمه چیز بیفشاندی » .« گل گندم » ، که همان حسن بک
اودی= گیاه اسن بغ یا بهمن است ، نامهای گوناگون
دارد . از جمله « سانتوره ، یا قنطوریون + گل فیروزه +
گل کبود + بهمن سفید » نیز خوانده میشود . گل بهمن ،
درلاتین نیز Centauren behen خوانده میشود . «کن تاور»،
دراسطوره ها و نقاشیهای یونان ، پدیدارمیشود . سن
تاور، یا قنطوریون ، همان « نیمسب » پهلویست . نیمست
، ترکیبی ا