RSS Search

News  Feeds  Images  Tags  Search Shortcuts

Searched for: زندان

  • زندان | زندان

Advertisements

FeedsFarm.com Sidebar

» Related Searches: عکس تجاوز در زندان, زندان ابو غريب, زندان ابوغریب, زندان زنان, زندان امریکایی هادر عراق

Results 1 to 10 of 29 زندان

بار دیگر پلیس ترکیه سه تن از فعالان سیاسی پناهنده

Cyrusnews.com - Farsi — Tag: دموکراسی — 17th Nov 2006, 07:23 GMT

بار دیگر پلیس ترکیه سه تن از فعالان سیاسی پناهنده
در کشور ترکیه را مورد ضرب و شتم قرار داد و به
دیپورت و باز گرداندن به ایران تهدید کرد 26 آبان 1385
در طول ماه های اخیر چندین تن از فعالان سیاسی که به
کشور ترکیه پناه آورده بودند توسط ماموران امنیتی
ترکیه مورد بازجویی های اطلاعاتی و ضرب و شتم قرار
گرفته اند ، باز داشت شده و سپس به نیروی های امنیتی
رژیم ایران تحویل داده شده اند امروز و در ساعاتی
پیش ابولفضل آجر لو ( آریا مهر نگار ) ، مجتبی وطن پور
از حزب مشروطه ایران و علیرضا رنجبر عضو شورای
مرکزی اتحادیه ملی دانشجویان و فارغ التحصیلان
ایران به رهبری منوچهر محمدی به مقر پلیس ترکیه
واقع در شهر وان در ( همجواری مرز ایران ) برده شدند و
در آنجا مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند و سپس به
اتهاماتی نظیر عضویت در سازمان پژاک که از کرد های
ستیزه جو بر علیه دولت ترکیه میباشند ، ساعاتیست که
در باز داشت به سر میبرند و اعلام شده که ا به ایران
تحویل داده خواهند شد گفتنیست نسبت دادن چنین
وابستگی به هر فردی در ترکیه دارای اتهام و در صورت
اثبات ، جر م اقدام علیه امنیت ملی و حتی تمامیت
ارضی میباشد که خود نشانگر عمق فاجعه میباشد . و نیز
شایان ذکر است که چنانچه این سه تن که از فعالان
سیاسی و با سابقه و حتی زندانی سیاسی سابق محسوب
میگردند ، به ایران باز گردانده شوند توسط رژیم
حاکم به زندان و شکنجه و وضعیتی نا معلوم دچار
خواهند شد از کلیه ی سازمان های حقوق بشری ، فعالان
سیاسی و گروه ها و احزاب مختلف در خواست میشود برای
جلوگیری از باز گرداندن این مبارزان و دیگر فعالان
سیاسی / دانشجویی به ایران اقدامات فوری به عمل
آورند همچنین برای جلوگیری و پیشگیری از تکرار این
قبیل اعمال غیر انسانی و ضد بشری که توسط دولت ترکیه
با توجه به مناسبات حسنه ای که با حکومت ایران دارد
، اقداماتی صورت گیرد از همه ی فعالان سیاسی و
دانشجویی در خواست میشود گزار ش این قبیل اعمال
ننگین را به سازمان های حقوق بشری و کمیساریای عالی
پناهندگان سازمان ملل گزارش دهند .
http://bayan-ieh.blogspot.com/ بیانیه / فراخوان ...
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16937&mi=5 بار دیگر پلیس ترکیه سه تن از فعالان سیاسی پناهنده در کشور ترکیه را مورد ضرب و شتم قرار داد و به دیپورت و باز گرداندن به ایران تهدید کرد

تصويب قطعنامه عليه ايران در پارلمان اروپا

JMINews.com - Farsi — 17th Nov 2006, 04:50 GMT

تصويب قطعنامه عليه ايران در پارلمان اروپا 26 آبان
1385 تصويب قطعنامه عليه ايران در پارلمان اروپا يکی
از نمايندگان پارلمان اروپا رأی مثبت خود را اعلام
می کند پارلمان اروپا طی نشست روز پنجشنبه (شانزدهم
نوامبر) خود به بررسی وضعيت حقوق بشر در ايران
پرداخت و با تصويب قطعنامه ای دولت ايران را به نقض
حقوق بشر متهم کرده، از کميسيون اروپا خواست برای
بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران اقداماتی اتخاذ کند.
از 65 عضو پارلمان اروپا که هنگام رأی گيری برای اين
قطعنامه حاضر بودند، شصت نماينده رأی مثبت و سه نفر
رأی ممتنع دادند. در اين قطعنامه آمده که طی يک سال
گذشته، وضعيت ايران از لحاظ رعايت حقوق شهروندی و
آزادی سياسی به صورت چشمگيری از زمان روی کار آمدن
دولت محمود احمدی نژاد در ايران افت کرده و
زندانيان همچنان مورد بدرفتاری و شکنجه قرار می
گيرند. اين قطعنامه از حکومت ايران خواستار پيگيری
و تسريع رسيدگی به پرونده مرگهای مشکوک روشنفکران و
ناراضيان سياسی و فراهم آوردن امکانات پزشکی برای
آن دسته از زندانيان شده که در شرايط جسمی خوبی
قرار ندارند. آزادی بی قيد و شرط کليه زندانيان
سياسی، بويژه کيوان انصاری، کيوان رفيعی، خيرالله
درخشنده، ابوالفضل جهاندار و کورش زعيم در قطعنامه
پارلمان اروپا خواسته شده است. پارلمان اروپا در
عين حال از آزادی علی اکبر موسوی خويينی، نماينده
پيشين مجلس، رامين جهانبگلو، پژوهشگر متهم به
جاسوسی و اکبر گنجی روزنامه نگار منتقد استقبال
کرده و خواهان آن شده که امکان بازگشت آقای گنجی به
ايران بدون آنکه مشکلی او را تهديد کند فراهم آيد.
پارلمان اروپا مجازات اعدام را محکوم کرده و با
ابراز نگرانی از اعدام افراد کمسال در ايران، از
ايران به عنوان کشوری نام برده که بيشترين تعداد
افراد کمسال را اعدام می کند. دستگاه قضائی ايران
اعدام افرادی را که حين ارتکاب جرم کمتر از هيجده
سال سن داشته اند تکذيب می کند اما گروههای مدافع
حقوق بشر چندين بار مواردی از محکوميت افراد کمسال
به اعدام را به استناد به اظهارات وکلا يا خانواده
آنان در ايران گزارش کرده اند. در قطعنامه پارلمان
اروپا همچنين نسبت به غيرقانونی اعلام شدن کانون
مدافعان حقوق بشر در ايران که رياست آن را شيرين
عبادی، برنده ايرانی جايزه صلح نوبل به عهده دارد
ابراز نگرانی شده است. حقوق اقليتها پارلمان اروپا
در قطعنامه خود به عدم اجرای اصل پانزدهم قانون
اساسی در مورد تدريس زبانهای قومی در ايران اشاره
کرده و علاوه بر بر شمردن مواردی همچون توهين آشکار
به ترک زبانان ايران از طريق روزنامه ای دولتی و
تبعيض عليه افراد به دليل خاستگاه قومی و مذهبی
شان، بويژه در مورد کردها، از گزارش ميلون کوثری،
گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد در امور اسکان ياد
کرده که بنابرآن برخی از اعراب خوزستان به زور از
روستاهای محل سکونت خود در اين استان رانده شده اند.
پارلمان اروپا نسبت به سرنوشت صالح کامرانی، وکيل
متهمان پرونده نا آرامی قومی در آذربايجان ايران که
از چهاردهم ژوئن (24 خرداد) ناپديد شده ابراز نگرانی
کرده و خواهان جلوگيری از اجرای حکم اعدام عبدالله
سليمانی، عبدالرضا سنواتی، قاسم سلامات، محمد جعب
پور، عبدالامير فرج الله جعب، عليرضا عساکره، مجيد
آل بوغبيش، خلف خضيراوی، مالک بنی تميم، سعيد
حميدان و عبدالله المنصوری شده که به جرم بمبگذاری
در استان خوزستان به مرگ محکوم شده اند. آزادی مذهب
در قطعنامه پارلمان اروپا از تبعيض مذهبی و سرکوب
پيروان اقليتهای مذهبی که مذهب آنان در قانون اساسی
ايران به رسميت شناخته نشده سخن گفته شده و در اين
ميان به عنوان نمونه به بهائيان و همچنين اهل تصوف
اشاره شده است. پارلمان اروپا نسبت به بازداشت دو
وکيل دادگستری به نامهای فرشيد يداللهی و اميد
بهروزی که در پی عهده دار شدن وکالت دراويش نعمت
اللهی گنابادی در قم به حبس محکوم شدند ابراز
نگرانی کرده است. اين قطعنامه همچنين وضعيت آن دسته
از روحانيونی را که مخالف حکومت ايرانند در خطر
توصيف کرده و به سيد حسين کاظمينی بروجردی، روحانی
ساکن تهران اشاره کرده که ماه گذشته همراه با شمار
زيادی از پيروانش مدتی را در بازداشت گذراند. آزادی
مطبوعات پارلمان اروپا نسبت به آنچه بازداشت بدون
ضابطه روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان و تهديد و
ارعاب آنان توصيف می کند ابراز نگرانی کرده و از
بازداشت دست کم شانزده روزنامه نگار طی ده ماه
گذشته خبر داده که ايران را از لحاظ سرکوب مطبوعات
در رديف يکی از بدترين کشورها قرار داده است. توقيف
مطبوعات، مسدود کردن سايتهای اينترنتی، ممنوع
الخروج کردن برخی روزنامه نگاران و جمع آوری آنتن
های ماهواره ای در اين قطعنامه به عنوان مصاديق
سرکوب رسانه ها در ايران برشمرده شده است. پارلمان
اروپا با يادآوری به دولت ايران که به عنوان امضا
کننده پيمان بين المللی حقوق مدنی، سياسی،
اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ملزم به رعايت حقوق بشر،
بويژه آزادی بيان است، خواهان آزادی مجتبی سميعی
نژاد، احمدرضا شيری، آرش سيگارچی و مسعود باستانی
از زندان شده است. پارلمان اروپا همچنين از مجلس
شورای اسلامی ايران خواسته است قانون مطبوعات و
قانون مجازات اسلامی را اصلاح کرده با پيمان بين
المللی حقوق مدنی و سياسی سازگار کند و آزادی عقيده
از راههای مسالمتجويانه را در رديف جرايم به حساب
نياورد. حقوق زنان درخواست از ايران برای عضويت در
پيمان بين المللی رفع همه اَشکال تبعيض نسبت به
زنان و محکوميت سرکوب تظاهرات گروهی از زنان در
ميدان هفت تير تهران که دوازدهم ژوئن (22 خرداد)
گذشته روی داد مواردی اند که در اين بخش از قطعنامه
پارلمان اروپا گنجانده شده اند. نقض ساير حقوق
اظهارات رئيس جمهور ايران درباره پاکسازی دانشگاه
از ليبرالها و سکولارها از سوی پارلمان اروپا محکوم
شده و بازگشت آن دسته از استادان که به دليل
عقايدشان از تدريس محروم شده اند درخواست گرديده
است. پارلمان اروپا از حکومت ايران خواسته که
دانشجويان را به دليل فعاليت سياسی شان از ادامه
تحصيل محروم نسازد و از اعمال مجازات حبس و شلاق و
جريمه نقدی برای دانشجويانی که فعاليت سياسی دارند
جلوگيری کند. در قطعنامه پارلمان اروپا نسبت به مرگ
اکبر محمدی و ولی الله فيض در زندانهای ايران
ابراز تأسف شده و آزادی منوچهر محمدی، فعال
دانشجويی از زندان درخواست گرديده است. پارلمان
اروپا خواستار عدم پيگرد قضائی افراد غيرمتأهل به
دليل رابطه با جنس مخالف شده و از دولت ايران خواسته
است شواهدی ارائه دهد که مجازات سنگسار ديگر در
کشور اجرا نمی شود. رد صلاحيت برخی از نامزدهای
انتخابات شوراها نيز از جمله مواردی است که در اين
بخش از قطعنامه پارلمان اروپا به آن اشاره شده است.
پارلمان اروپا در عين حال از تصميم محمود هاشمی
شاهرودی، رئيس قوه قضائيه ايران در ممنوعيت شکنجه
که در آوريل 2004 (فروردين 1383) اعلام شد و متعاقب آن،
تصويب قانون اصلاحات قضائی و تأييد آن از جانب
شورای نگهبان استقبال کرده است. نقض تعهدات بين
المللی در قطعنامه پارلمان اروپا آمده که ايران پس
از برگزاری دور چهارم گفتگو با اتحاديه اروپا در
زمينه حقوق بشر که در چهاردهم و پانزدهم ژوئن 2004
(خرداد 1383) برگزار شد، از ادامه اين گفتگوها سرباز
زده است. درخواست از کميسيون اروپا پارلمان اروپا
در اين قطعنامه از کميسيون اروپا که بازوی اجرائی
اتحاديه اروپا به شمار می رود خواسته که تحولات
ايران را بدقت زيرنظر قرار دهد و در روابط اقتصادی و
سياسی اتحاديه اروپا و ايران موارد نقض حقوق بشر در
ايران را در نظر بگيرد. پارلمان اروپا از بازديد ماه
گذشته گروهی از نمايندگان مجلس شورای اسلامی از
پارلمان اروپا استقبال کرده و خواهان ادامه تماس
ميان ايران و اتحاديه اروپا شده و در عين حال ابراز
اميدواری کرده که اين قطعنامه مبنايی برای نزديکی
تدريجی ايران و اتحاديه اروپا به يکديگر شود.
http://www.jminews.com/news/fa/?ni=3288&mi=16 تصويب قطعنامه عليه ايران در پارلمان اروپا

زندانیان سیاسی ایران :فعالان حقوق بشر کجا هستند؟

JMINews.com - Farsi — 17th Nov 2006, 04:50 GMT

زندانیان سیاسی ایران :فعالان حقوق بشر کجا
هستند؟ 26 آبان 1385 زندانیان سیاسی به مدافعان
حقوق بشر/پس کجایند این مدافعان حقوق بشر؟ 26 آبان 1385
به گزارشی از خانم رویا تیموری یکی از فعالان سیاسی
و کوشندگان حقوق زنان و کودکان در خارج از کشور توجه
کنید. پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر
رژیم جمهوری اسلامی و بویژه دولت احمدی نژاد در
حالی صحبت از اجرای عدالت به میان می آورد که اندیشه
و رفتارش منشاء هر نوع بی عدالیت است. برای نمونه
بایستی از نگهداری تعدادی از زندانیان سیاسی در
بند مخوف موسوم به 209 زندان اوین نام برد که
آقایان کوروش زعیم ، کیانوش سنجری، کیوان رفیعی و
احمد باطبی در آنجا به شیوه های قرون وسطائی، بدون
داشتن وکیل و خارج از عرف بین المللی و قانونی زیر
شکنجه های گوناگون نگهداری می شوند. از طرف دیگر
وضعیت جسمانی رسول حردانی در بند 350 زندان اوین
کاملا نگران کننده است و بیم آن می رود همانند زنده
یادان اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به توطئه
مرگهای مشکوک درون زندان دچار گردد و در عین حال
این رژیم دست به ترفندهای مزورانه زده و آقای سعید
شاه قلعه را به بهانه واهی توهین به مقامات جمهوری
اسلامی به بند 240 انفرادی اوین انتقال داده است. و ما
نگران هستیم که در آن بند وی مورد شکنجه قرار گیرد.
حمله چند تن از اشرار به دکتر ناصر زرافشان و هاشم
شاهیدنیا و در زندان رجائی شهر حمله به
زندانیان سیاسی و مضروب کردن بهروز جاوید تهرانی
، مصداق بارز سرکوبهای سیستماتیک جدید است. ما
زندانیان سیاسی امضاء کنند این بیانیه از تمام
آزادیخواهان ، مدافعان حقوق بشر و مجامع جهانی می
خواهیم تا این اندازه دست رژیم برای سرکوب، اعدام و
شکنجه باز نگذارند. پس کجایند این مدافعان حقوق
بشر؟ زندانیان سیاس اوین، رجائی شهر و اصفهان
خالد حردانی، شالچی، بهروز جاوین تهرانی، امیر
ساران،ماشا الله عباس زاده، عباس عسگری زاده، بابک
تاج بخش، ابراهیم موءمنی ، فرهنگ پور منصوری، محمد
ابراهیمی، عبدالرضا رجبی ، شهرام پور منصوری، هاشم
شاهین نیا، محمدرضا خوانساری، شاهین آریان نژاد،
مهرداد لهراسبی، افشین بایمانی، جعفر اقدامی،
علیرضا کرمی خیرآبادی، ناصر خیر آبادی، محمد
نیکبخت و عبدالله سعیدی
http://www.jminews.com/news/fa/?ni=3287&mi=11 زندانیان سیاسی ایران :فعالان حقوق بشر کجا هستند؟

More results from www.jminews.com »

پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر/پس کجایند این مدافعان

Cyrusnews.com - Farsi — 16th Nov 2006, 16:41 GMT

پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر/پس
کجایند این مدافعان حقوق بشر؟ 26 آبان 1385 به گزارشی
از خانم رویا تیموری یکی از فعالان سیاسی و
کوشندگان حقوق زنان و کودکان در خارج از کشور توجه
کنید. پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر
رژیم جمهوری اسلامی و بویژه دولت احمدی نژاد در
حالی صحبت از اجرای عدالت به میان می آورد که اندیشه
و رفتارش منشاء هر نوع بی عدالتی است. برای نمونه
بایستی از نگهداری تعدادی از زندانیان سیاسی در
بند مخوف موسوم به 209 زندان اوین نام برد که
آقایان کوروش زعیم ، کیانوش سنجری، کیوان رفیعی و
احمد باطبی در آنجا به شیوه های قرون وسطائی، بدون
داشتن وکیل و خارج از عرف بین المللی و قانونی زیر
شکنجه های گوناگون نگهداری می شوند. از طرف دیگر
وضعیت جسمانی رسول حردانی در بند 350 زندان اوین
کاملا نگران کننده است و بیم آن می رود همانند زنده
یادان اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به توطئه
مرگهای مشکوک درون زندان دچار گردد و در عین حال
این رژیم دست به ترفندهای مزورانه زده و آقای سعید
شاه قلعه را به بهانه واهی توهین به مقامات جمهوری
اسلامی به بند 240 انفرادی اوین انتقال داده است. و ما
نگران هستیم که در آن بند وی مورد شکنجه قرار گیرد.
حمله چند تن از اشرار به دکتر ناصر زرافشان و هاشم
شاهیدنیا و در زندان رجائی شهر حمله به
زندانیان سیاسی و مضروب کردن بهروز جاوید تهرانی
، مصداق بارز سرکوبهای سیستماتیک جدید است. ما
زندانیان سیاسی امضاء کنند این بیانیه از تمام
آزادیخواهان ، مدافعان حقوق بشر و مجامع جهانی می
خواهیم تا این اندازه دست رژیم برای سرکوب، اعدام و
شکنجه باز نگذارند. پس کجایند این مدافعان حقوق
بشر؟ زندانیان سیاس اوین، رجائی شهر و اصفهان
خالد حردانی، شالچی، بهروز جاوید تهرانی، امیر
ساران،ماشا الله عباس زاده، عباس عسگری زاده، بابک
تاج بخش، ابراهیم موءمنی ، فرهنگ پور منصوری، محمد
ابراهیمی، عبدالرضا رجبی ، شهرام پور منصوری، هاشم
شاهین نیا، محمدرضا خوانساری، شاهین آریان نژاد،
مهرداد لهراسبی، افشین بایمانی، جعفر اقدامی،
علیرضا کرمی خیرآبادی، ناصر خیر آبادی، محمد
نیکبخت و عبدالله سعیدی
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16918&mi=31 پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر/پس کجایند این مدافعان حقوق بشر؟

More results from feeds.feedburner.com »

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم

Cyrusnews.com - Farsi — 16th Nov 2006, 16:40 GMT

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه
دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به مناسبت روز
آزادی بیان 26 آبان 1385 روز 21 آبان ماه البته نه
همانند ادوار گذشته ، برنامه بزرگداشت روز آزادی
بیان( 18 آبان) با چند روز تاخیر در دانشگاه تهران
برگزار شد. روزی که به افتخار مقاومت و پایداری
تمامی ازادی خواهان، خصوصا مجاهدت های دکتر هاشم
آقاجری در بیان آنچه که منش و رای طیف وسیعی از
نخبگان محذوف و اخراج شده از نظام ، روز "آزادی بیان"
نام گرفت. سالروز صدور حکم ننگین اعدام برای استاد
دانشگاهی که تنها مجالی برای سخن گفتن و ابراز
عقیده در خانه ی خویش یعنی ایران را مطالبه می کرد و
اینگونه 18 آبان ، یادواره ی ، اعتراض نسبت به مهجور
واقع شدن یکی از حقوق طبیعی انسانها ، یعنی حق آزادی
بیان و سخن برای تمامی ایرانیان به پیشنهاد
دموکراسی خواهان دانشگاه تهران که آن روز هنوز از
مجموعه ی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی
تهران اخراج نشده بودند روز آزادی بیان و اندیشه
نام گرفت . برگزاری برنامه روز آزادی بیان امسال در
دانشگاه تهران رنگ و بویی دیگر گرفته بود. افرادی که
برای اولین بار در 18 ابان ماه سال 82 پیشنهاد و طرح
برگزاری مراسم یادبود آزادی بیان را داده بودند ،
طی یکسال گذشته و با همکاری حاکمیت سیاسی و طیف دست
نشانده ی انجمن اسلامی دانشگاه ، از انجمن اسلامی
اخراج شدند. در نتیجه مجریان برنامه امسال ، همان
مجریان و کارگزاران طرح پاکسازی و تصفیه انجمن
اسلامی از غیر خودی ها و به تعبیر ایشان " بی دین ها"
بودند. طیف اخراج شده ی انجمن اسلامی هر چند به تعدی
و ظلم یاران سابق و همراهان فعلی حاکمیت در انجمن
اسلامی دانشگاه مورد هتاکی های فراوان قرار گرفتند
، لیکن به اعتبار اینکه بانیان اصلی این یادبود
بودند با شرکت در این مراسم ، فریاد همان حق فراموش
شده ای را سر دادند که بهانه برگزاری مراسم بود .
اخراج شدگان از انجمن اسلامی که طی یکسال پیش پس از
تعرضات فراوان از : اتهام بی دینی و غیر مسلمان بودن
از جانب طیف سنتی وابسته انجمن اسلامی تا دریافت
احکام سنگین انضباطی ، بازداشت ، توبیخ و محرومیت
از تحصیل از جانب حاکمیت سیاسی را بر سینه دارند ،
خود را در غالب انجمن اسلامی دموکراسی خواه دانشگاه
تهران و علوم پزشکی تهران سازماندهی کرده اند و هر
بار به بهانه های مختلف از دریافت مجوز فعالبت
محروم شده ، چرا که مجموعه دموکراسی خواه انجمن بر
این عقیده است که جواز مشروعیت و مقبولیت خود را
تنها و تنها از جانب بدنه ی دانشجویی اخذ نموده و
نیازی به دریافت مجوز از طرف دست نشاندگان حاکمیت
سیاسی در دانشگاه ندارد و نه همچون انجمن اسلامی
حکومتی که موجودیت خود رابر اساس ارتباط وثیق خود
با حاکمیت سیاسی استوار ساخته است. دموکراسی خواهان
انجمن اسلامی در برنامه روز آزادی بیان حاضر شدند و
خواستار تریبونی برای بیان اسناد زنده و روشن
دانشجویان ستاره دار و محرومان از تحصیل شدند و
خواهان بیان آلام بیش از 60 تن از محکومین به احکام
سنگین انضباطی و تعلیق از تحصیل دانشگاه تنها به
بهانه شرکت در تجمعات اعتراضی شدند ، لیکن مخالفین
دیروز روز آزادی بیان و اندیشه که این نام را تند و
افراطی قلمداد کرده بودند و امروز میراث خوار روز
آزادی بیان و اندیشه گشته اند ، همانان که هم نوا و
هم صدا با وزیر علوم احمدی نژاد وجود دانشجویان
ستاره دار و محرومان از تحصیل را کذب محض خوانده
بودند ، مانع از ان شدند تا صدای این دانشجویان بعضا
گمنام که از تمامی ابزار و وسایل اطلاع رسانی محروم
شده اند در خانه خودشان یعنی دانشگاه طنین انداز
شود و گستاخانه این دانشجویان را خرابکار معرفی
کردند. ما دموکراسی خواهان انجمن اسلامی تنها مجالی
کوتاه می خواستیم نه در رثا و مدح ازادی بیان که در
مطالبه حق تحصیل و آموزش برای تمامی ایرانیان و حق
حیات و زیستن برای یاران در بندمان ، متاسفیم که
مدعیان حاضر در انجمن اسلامی حکومتی در روزازادی
بیان از بردن نام و یاد و حق حیات " اکبر محمدی –
دانشجوی دانشگاه تهران" که به طرز شنیعی در زندان
جان داد دریغ کردند تا بیش از پیش التزام تمام و
کمال خویش را نسبت به حرکات و رفتار های تحقیرآمیز
حاکمیت سیاسی با دانشگاهیان به اثبات رسانند . تا
بار دیگر نشان دهند که برندگان صحنه ی نمایش تاریخ
نه آرمان خواهان و حقیقت طلبان که فرصت طلبان اند و
ما را با این سوال باقی بگذارند که شما فرصت طلبانی
که در ظاهر به آزادی بیان و اندیشه معتقدید چرا در
روز آزادی بیان و اندیشه مخالفین خود را که از داشتن
کوچکترین تریبونی در دانشگاه برای بیان نظرات خویش
محرومند از کوچکترین تریبونی محروم می کنید ؟ ما
بعنوان اعضای انجمن اسلامی دموکراسی خواه دانشگاه
تهران و علوم پزشکی تهران ، لازم می داریم تا مراتب
تاسف و اعتراض خود را نسبت به آلوده شدن تریبون
انجمن اسلامی به زبان و بیان نشخوارکنند گان احزاب
شکست خورده ی سیاسی و حاکمیت متصلب اعلام کرده و در
این زمینه تمامی دانشجویان را به هوشیاری فرا
خوانیم. گلایه ای از حاکمیت سیاسی نیست ، چرا که
استبداد راه خویش را در تمرکز قدرت و بستن زبان
مخالف کماکان خواهد پیمود ، دریغ از اینکه تریبون
انجمن اسلامی در اختیار مشتی فرصت طلب گرفتار امده
و در این میان حتی یک نفر از محرومان از ادامه تحصیل
و محکومین به احکام انضباطی سهمی از تریبون روز
آزادی بیان نداشتند و بالاجبار با زبان مکتوب با
شما سخن می گوییم. انجمن اسلامی دموکراسی خواه
دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن پاسداشت روز
ازادی بیان و تمجید از مقاوت و استواری دکترآقاجری
و دیگر آزادیخواهان گمنام در راه آزادی خواهی و
روشنگری ، اعتراض و انزجار خود را از صدور احکامی
چنین ننگین از سوی سیستم قضایی کشور و صدور احکام
مشابه کنونی برای یاران دبستانیمان را اعلام داشته
و هشدار می دهیم که رویکرد کنونی وزارت علوم دولت
احمدی نژاد در زمینه برخورد و تعرض حداکثری به
دانشجویان و اخراج اساتید دگر اندیش دانشگاه از
جمله اخراج استاد و متفکر دانشگاهی "دکتر کدیور",
جدای از هتک حریم علم و پژوهش و بر هم زدن امنیت
روانی دانشجویان و دانشگاه ، سیر قهقرایی خواهد بود
که دامان دولت و نظام حاکم را در بر خواهد گرفت. ما
دموکراسی خواهان انجمن اسلامی ، اعلام می داریم که
همچنان و با تکیه بر بدنه دانشجوی بر مطالبات آزادی
خواهانه و دموکراتیک پای فشرده و دانشجویان را نسبت
به پیوند شوم انجمن اسلامی وابسته و ارکان قدرت به
هوشیاری و دقت دعوت نموده و انزجار خود را از سوء
استفاده و برداشت شخصی از هویت و اصالت انجمن
اسلامی به نفع گروه و احزاب خاص اعلام می داریم.
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16921&mi=4 بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به مناسبت روز آزادی بیان

آقای مارکز بر فرش خون می‌روید؟! /میرزاآقا عسگری (مانی)

Cyrusnews.com - Farsi — 16th Nov 2006, 16:40 GMT

آقای مارکز بر فرش خون می‌روید؟! /میرزاآقا عسگری
(مانی) 26 آبان 1385 میرزاآقا عسگری (مانی) خبرگزاریها
می‌گویند آقای گابریل گارسیا مارکز به جمهوری
اسلامی ایران سفر می‌کند. این که دقیقا چه کسی یا
کسانی پشت این دعوت ایستاده‌اند روشن نیست. اما یک
چیز روشن است. و آن این که آقای مارکز، - دریافت
کننده‌ی جایزه‌ی ادبی نوبل – شاید هم ناآگاهانه!
– دارد به ایران می‌رود تا برفرش قرمز خون دهها
شاعر ونویسنده که به دست رژیم جمهوری اسلامی کشته
شده‌اند پای بگذارد. او می‌رود پا برجای خالی صدها
و صدها هنرمند و شاعر و نویسنده‌ی ایرانی که ناگزیر
به ترک میهنشان شده‌اند بگذارد تا جای خالی آنها
پرشود! او می رود تا روی نام دهها هزار زندانی
سیاسی‌ی به قتل رسیده به دست جمهوری اسلامی قدم
بزند. بر خاکستر کشتگان گردش کند. بر خاکستر کتابهای
سوخته، کتابهای مثله شده و کتابهای سانسور شده گام
بگذارد. او می‌رود تا همچون سوهانی مورد استفاده‌ی
رژیمی خونریز قرار گیرد تا آن رژیِم، شمشیر
خونچکانش را با این سوهان تیزتر کند. آقای مارکز به
کشوری می رود که رئیس جمهور آن، خواستار نابودی ملت
یهود وکشور اسرائیل است و منکر هولوکاست و کشتار
یهودیان. آقای مارکز به کشوری می رود که کانون
نویسندگانش ۲٨ سال تمام از حق برپائی جلسات
صنفی‌اش محروم است. آقای مارکز به کشوری می رود که
رژیمش بیش از ۴ میلیون ایرانی را آواره کرده است، که
موجب اعتیاد نزدیک به پنج میلیون جوان ایرانی شده
است، که هزاران زن و دختر ایرانی را مجبور به تن
فروشی در کشوهای عربی کرده است، که کودکان ایرانی
را درشرایطی قرار داده است که کلیه‌ی خود را
می‌فروشند تا از گرسنگی نمیرند. آقای مارکز به
کشوری می‌رود که یک زندان بزرگ سیاسی و فرهنگی
در تمامی دنیاست. بزرگترین زندان سیاسی و فرهنگی
جهان است. آقای مارکز به کشوری می‌رود که رژیمش به
گروهی از جوانان اردبیل که از دوسال پیش می‌خواهند
در شهرشان شبی برگزار کنند برای بررسی «صدسال
تنهائی» آقای مارکز اجازه نمی‌دهد! آقای مارکز
می‌خواهد بر فرش خون قدم بگذارد! به او اعتراض کنیم!
این هم آدرس او Gabriel García Márquez c/o Knopf Publicity 1745 Broadway New
York, NY 10019 U.S.A نازنینانی که مایلند به گابریل گارسیا
مارکز نامه نوشته و به سفر او به ایران اعتراض کنند،
می‌توانند از آدرس بالا استفاده کنند. از همفکرانی
که به زبانهای بین‌المللی چیره هستند خواهش
می‌کنم در صورت امکان نوشته‌ی کوتاه بالا را ترجمه
کنند وبرای آقای مارکز بفرستند. www.akhbar-rooz.com
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16925&mi=9 آقای مارکز بر فرش خون می‌روید؟! /میرزاآقا عسگری (مانی)

نامه همبستگی زندانیان سیاسی گوهر دشت (رجایی شهر) با زندانیان

Cyrusnews.com - Farsi — 16th Nov 2006, 16:40 GMT

نامه همبستگی زندانیان سیاسی گوهر دشت (رجایی
شهر) با زندانیان بند 350 اوین 26 آبان 1385 دوستان،
درود! امروز خبر تأسف بار حمله دسته ای از اوباش را
به سرکردگی سید جلیل قریب دریافت داشتیم. نام این
مزدور و ماهیت ارتجاعی او برای ما زندانیان
سیاسی گوهردشت، کاملاً آشنا است. این فرد از
وابستگان حکومت منفور و ارتجاعی مذهبی بوده که برای
جلب رضایت اربابان خود دست به جنایت ها زده است. او
برای مدتی وکیل بند 6 زندان گوهردشت بود و با
ترتیب دادن حملات وحشیانه علیه دیگر زندانیان،
بویژه زندانیان سیاسی، خوش خدمتی های بسیاری به
کارگزاران این حکومت پوسیده کرده است. با در نظر
گرفتن حملاتی که در ماه های اخیر، در زندان های
مختلف، از جمله همین زندان گوهردشت، متوجه
زندانیان سیاسی بوده، ما را به این نتیجه رسانده
که حکومت مرتجع مذهبی، رویکرد جدیدی را نسبت به
زندانیان سیاسی به آزمایش گذاشته است. قتل اکبر
محمدی و ولی الله فیض مهدوی هشداری است به تمامی
مبارزین راه آزادی! اما، اگر ایشان فکر میکنند با
ایجاد رعب و وحشت و کشاندن سیاست تروریستی به درون
بند زندانیان سیاسی می توانند در اراده ی ما و
شما و دیگر دوستان مبارز در بند ،برای رسیدن به
آزادی، عدالت و برابری، خللی وارد آورند، تنها کوته
فکری تاریخی خود را نشان داده و مطمئناً این رویکرد
نیز چون گذشته محکوم به شکست است. زنده باد مبارزه
حق طلبانه ملت ایران! بهروز جاوید تهرانی جعفر
اقدامی مهرداد لهراسبی علیرضا کرمی خیرآبادی فرع 5،
بند 2-زندان گوهردشت (رجایی شهر) چهارشنبه 24 آبان
1385 انتشار از سلام دمکرات سلام دمکرات
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16933&mi=31 نامه همبستگی زندانیان سیاسی گوهر دشت (رجایی شهر) با زندانیان بند 350 اوین

حمله به زندانيان سياسي از زبان ناصر زرافشان/ حسن زارع زاده اردشير

Cyrusnews.com - Farsi — 15th Nov 2006, 11:47 GMT

حمله به زندانيان سياسي از زبان ناصر زرافشان/
حسن زارع زاده اردشير 25 آبان 1385 با همکاري اسمال تيغ
زن و مامورين زندان - حسن زارع زاده اردشير
zarezade@gmail.com - چهارشنبه 24 آبان 1385 [2006.11.15] روز گذشته
تعدادي از محکومان جرايم خطرناک در زندان اوين
با حمله به زندانيان سياسي، تعدادي از آنها از
جمله دکتر ناصر زرافشان را به شدت مورد ضرب و شتم
قرار دادند. همسر دکتر زرافشان در گفتگو با "روز" اين
خبر را تاييد کرد. ناصر زرافشان در يک تماس تلفني از
زندان با همسر خود در حدود ساعت 4 بعد از ظهر به
وقت ايران، اعلام کرد که درگيري در زندان اوين هم
چنان ادامه دارد. او گفت اين درگيري ها کاملا حساب
شده است. هما زرافشان همسر دکتر ناصر زرافشان در
گفتگو با روز گفت: "همسرم توانست بعد از دو روز بي
خبري، بالاخره در يک تماس تلفني خيلي کوتاه بگويد
که يک عده از زندانيان شرور را از زندان رجائي
شهر کرج به زندان اوين برده اند تا با همدستي با
بعضي از عوامل زندان اوين مانند اسماعيل افتخاري
معروف به اسماعيل تيغ زن، زندانيان سياسي را تحت
فشار قرار دهند و با آنها برخورد کنند." همچنين روز
گذشته، کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي
طي اطلاعيه اي در تهران نوشت: "بر اساس گزارش
دريافتي، امروز چهارشنبه در پي حمله تعدادي از
مجرمان خطرناک به زندانيان سياسي، تعدادي از اين
زندانيان به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و
چند نفر از جمله دکتر ناصر زرافشان، سعيد شاه قلعه،
غلام کلبي و شاهين نيا زخمي شدند." به گزارش واحد خبر
کميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي، اين
درگيري و حمله در روز گذشته نيز تکرار شد اما
مسئولين زندان اقدامي براي خنثي کردن آن انجام
ندادند. در اطلاعيه اين کميته آمده است: "طبق خبرهاي
رسيده از زندان اوين، اين درگيري و حملات به
زندانيان سياسي با برنامه ريزي قبلي و تحت فرمان
مديريت زندان، از سوي گروهي از مجرمان غير سياسي
وابسته به مقامات زندان، به سرکردگي فردي به نام
سيد جليل غريب، کارمند سابق دولت که به اتهام فساد
اقتصادي در زندان است و به دليل وابستگي وکيل بند
350 زندان اوين شده، رخ داده است." با اينکه
مسئولان بند از نزديک شاهد ماجرا بودند اما تلاشي
براي جلوگيري از ضرب و شتم زندانيان سياسي انجام
نداده اند. بر اساس اين گزارش، "مقامات زندان به
منظور جلوگيري از درج اخبار حمله به زندانيان
سياسي، تلفن هاي بند را از روز گذشته تا عصر امروز
قطع کرده بودند. در حال حاضر سعيد شاه قلعه به سلول
انفرادي بند 240 اوين منتقل شده و وضعيت زندانيان
سياسي نگران کننده است." طبق گزارش کميته دانشجويي
دفاع از زندانيان سياسي، چندي پيش در زندان
رجايي شهر کرج نيز تعدادي از محکومان خطرناک و
اشرار با اطلاع زندان، به زندانيان سياسي
حمله کرده و تعدادي از آنها از جمله بهروز جاويد
تهراني را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بودند.
تهديد به اعتصاب در همين زمينه، بينا داراب زند
زنداني سياسي سابق که از طريق تماس با
زندانيان از موضوع آگاه شده است در گفتگو با "روز"
گفت: "بعد از درگيري هاي دو روز پيش و انتقالِ آقاي
سعيد شاه قلعه به انفرادي بند 240 در اوين،
زندانيان سياسي، مديريت زندان اوين را تهديد
کردند که در صورت عدم بازگرداندن آقاي سعيد شاه
قلعه به بند 350 و پاسخگو نبودن زارع، مدير زندان
در مورد اين برخوردها، به صورت جمعي دست به اعتصاب
غذا خواهند زد." اين فعال سياسي در ادامه گفت: " طبق
خبرهايي که از زندان رسيده، درگيري ها از غروب
روز دوشنبه 22 آبان، آغازشده و هنگام تهيه غذا، سيد
جليل غريب از عوامل فشار در زندان که به علت فساد
اقتصادي به زندان افتاده است، همراه با چند تن از
اوباش سالن 2 بند 350، در چراغخانه بند به زندانيان
سياسي حمله ور مي شوند. در اين درگيري که حدود نيم
ساعت به طول مي انجامد، سعيد شاه قلعه و چند تن از
مهاجمين آسيب مي بينند. اين درگيري با دخالت
زندانيان سياسي و ديگر زندانيان بند 350 خاتمه
مي يابد اما صبح روز بعد، سه شنبه 23 آبان، هيئتي
متشکل از دکتر ناصر زرافشان، هاشم شاهين نيا و سعيد
شاه قلعه، بعنوان نمايندگانِ زندانيان سياسي
براي شنيدن علت اين ماجرا به دفتر رئيس اندرزگاه که
فردي به نام حيدرلو است رجوع مي کنند. ولي در کمالِ
تعجب حيدرلو به حمايت از مهاجمين مي پردازد و دستور
کيان پور، رئيس داخلي زندان براي انتقالِ آقاي
شاه قلعه به انفرادي بند 240را به ايشان نشان مي دهد."
وي افزود: "چند دقيقه بعد، هنگامي که هيئت نمايندگي
زندانيان سياسي در حال گفتگو و اعتراض به رئيس
اندرزگاه بودند، سيد جليل غريب مجددا همراه با
اراذل و اوباشش به درون دفتر رئيس اندرزگاه وارد مي
شوند. اين عده که مسلح به چوب و ابزارهاي تيزي
بودند، با آمادگي ِقبلي به هيئت نمايندگي حمله ور
مي شوند. در اين ميان نگهبانان بند نيز وارد مي شوند
و به جاي جلوگيري از حمله، سعيد شاه قلعه را از دفتر
بيرون مي برند و به انفرادي بند 240 منتقل مي کنند.
زندانيان سياسي ديگر که سر و صداي درون دفتر را
شنيده بودند وارد دفتر مي شوند و دکتر زرافشان را که
مورد ضرب و جرح قرار گرفته و همچنين هاشم شاهين نيا
را که توسطِ ابزار تيزي زخمي شده بود از دفتر خارج
مي کنند و به سالن يک، که مخصوص زندانيان سياسي و
امنيتي مي باشد، مي برند." به گفته بينا داراب زند،
"زندانيان سياسي بند 350 معتقدند، از زماني که
زارع مديريت زندان اوين را در دست گرفته، همراه
با مديران داخلي و حراست جديد خود، همواره به دنبال
ايجاد تنش و تشنج در بند سياسي بوده و حملاتِ دو روز
گذشته به اين زندانيان نيز بخشي از اقداماتِ وي
است. به همين علت است که زندانيان سياسي تصميم
گرفته اند اگر به خواسته هاي ايشان، مبني بر
بازگرداندن سعيد شاه قلعه به بند 350 و حضور زارع
براي توضيح و عذرخواهي از زندانيان سياسي پاسخ
مناسب داده نشود، از صبح روز چهارشنبه 24 آبان ديگ
هاي غذا را به علامتِ اعتصاب غذاي جمعي خود
بازگردانند." روز آن لاین
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16897&mi=31 حمله به زندانيان سياسي از زبان ناصر زرافشان/ حسن زارع زاده اردشير

نگاه فراگيرنده تری به همگرائی نيرو ها/ داريوش همايون

Cyrusnews.com - Farsi — 15th Nov 2006, 11:47 GMT

نگاه فراگيرنده تری به همگرائی نيرو ها/ داريوش
همايون 25 آبان 1385 سخنرانی داريوش همايون در کنگره
ششم حزب مشروطه ايران، آخن 11 و 12 نوامبر 2006 ايران می
بايد بر راه دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه
ناخواه از پيشگامان اين حرکت هستيم هر تفاهم ملی می
برضد حکومت مذهبی بايد ميان نيروهای سياسی اصلی
ايران و بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد روزگار
ايران چنان است که هر کنگره حزب در شرايط دشوار و
دشوار تری برای ميهن ما برگزار می شود. بويژه اکنون
که وخامت اوضاع و دور نمای هراس آور آينده ای نه
چندان دور، خوشبين ترين ناظران را به نگرانی می
اندازد و اميد است کسان بيشتری را به چاره جوئی
بيندازد. رديف کردن مسائلی که ما با آن روبروئيم
زحمتی ندارد. بهر سو چشم بيندازيم ازهم گسيختگی و
فرو تر رفتن در بحران هائی است که دهان باز کرده اند
و نه تنها رژيم اسلامی بلکه موجوديت ملی ما را تهديد
می کنند: حکومتی که زورگوئی و تاراج را بجای
کشورداری گذاشته است؛ اقتصادی غير توليدی، که هر
نوسان بهای نفت ارکانش را به لرزه می اندازد؛ جامعه
ای که در جنايت و اعتياد و، تن فروشی در همه کاربرد
هايش، غوته ور است؛ توده جمعيت جوانی که آينده اش را
از او گرفته اند؛ فرهنگی که می کوشند سراسر به
لجنزار فولکلوری که به نام دين به خورد مردم می دهند
بيفتد و از هر نشانه روشنرائی و آفرينندگی بی بهره
شود. سرزمينی که از هر سو برای تجزيه اش دندان تيز
کرده اند؛ سياست خارجی ماجراجويانه ای که يادآور
تجربه های هيتلر دور و صدام حسين نزديک تر است. من از
نگرانی سخن گفتم و نه نوميدی، زيرا در همين جامعه و
در زير همين حکومت به چهره های بيشمار از زنان و
مردانی که هر ملتی به آنها زنده است و به لايه های
ستبر اجتماعی، که ايران را در شرايطی بد تر از اين
هم نگه خواهند داشت پشتگرم هستيم ــ زنان و مردان
بيشماری که از جاها و پيشزمينه ها و دوره های
گوناگون آمده اند، هر کدام در جايگاه خود، و با
اينهمه همداستان در طرح کلی انداختن ايران بر راه
برگشت ناپذير مدرنيته، تجدد همه سويه، آزادی و
پيشرفت و حقوق بشر. رژيم اسلامی هر چه بتواند می کند
که انقلاب خمينی، انقلاب ارزش ها، را به پيروزی
برساند و تا اينجا سياست و اقتصاد را سرتاسر از ارزش
هايش پر، و از خرد و انسانيت تهی گردانيده است. ولی
تمدن ايرانی با ريشه هائی سه هزار ساله و جامعه ای
که لايه های پيشرفته اش خود را به کاروان تمدن بشری
رسانده اند جانسخت تر از اينهاست. ملتی با چنين
تاريخ و فرهنگ هرگز مغلوب ناسزاوار ترين عناصر خود
نخواهد شد. اما نشستن به اميد تاب آوردن فرهنگ
ايرانی بس نيست. ما همه سهمی در پيکاری که بر سر
اکنون و آينده ايران در پيوسته است داريم. اين سهم
چيست؟ در نخستين نگاه چنين پرسشی بيهوده می نمايد.
روشن است که ما می بايد جمهوری اسلامی را رسوا و از
مبارزات مردم ايران پشتيبانی کنيم. ولی آيا کار ما
به همين پايان می يابد؟ تازگی يکی از آزاديخواهان
در ايران به طعنه گفته بود که مبارزه به معنی
پشتيبانی از مبارزان در درون است و مخالفان بيرون،
بويژه، بيشتر کار فرهنگی می کنند. من اتفاقا می
خواهم روی همين کار فرهنگی تاکيد بگذارم. کسانی که
قلم هاشان شکسته می شود يا به گناه دفاع از آزادی به
زندان می افتند مگر چه می کنند؟ آنها دربرابر يک
نظام حکومتی و يک فرهنگ سياسی که اجازه سرکوبگری می
دهد بر می خيزند و ما همه می بايد از آنها بهر وسيله
پشتيبانی کنيم. در اينجا به روشنی می توان ديد که
مسئله از دفاع از افراد و گروه ها در می گذرد و به کل
نظام سياسی و فرهنگی که هزار هزار مردان و زنان
آماده پذيرش بد ترين تباهی ها و تجاوزات و خرافات می
پروراند بر می گردد. پشتيبانی از مبارزان در بستر يک
کارزار سياسی و فرهنگی قرار دارد که در رسوا کردن
رژيم و توسل به مراجع بين المللی خلاصه نمی شود.
بسيار شنيده و خوانده ايم که رژيم اسلامی برپا
مانده است چون جايگزين ندارد، و از جايگزين فورا به
رهبر و شورای رهبری می رسند و افسوس می خورند. ولی
جايگزين نيز تنها رهبر و شورای رهبری معنی نمی دهد
ــ گذشته از اينکه فضای مبارزه ما دست کم تا مدت ها
با چنان ترتيباتی سازگاری ندارد. نقش ديگر نيرو های
مخالف، علاوه بر رسوا کردن رژيم و پشتيبانی
مبارزان، سازوار articulateکردن به معنی تدوين و بيان
روشن و متقاعد کننده يک نظام و فرهنگ سياسی جايگزين
جمهوری اسلامی است. شعار دمکراسی و حقوق بشر و
عرفيگرائی دادن بس نيست. هم می بايد تا ژرفای اين
اصطلاحات رفت و هم آنها را در نظر و عمل زيست. سيسرو،
بزرگ ترين وکيل دعاوی تاريخ و يک فيلسوف و سياستگر
دمکرات (در آستانه فرو پاشيدن دمکراسی رم و آغاز عصر
امپراتوران) که کارش متقاعد کردن مردمان بود می گفت
برای متقاعد کردن اعتقاد لازم است. وظيفه ديرپای
ما، اگر از آن برآئيم، نشان دادن اين است که
ايرانيان دست کم در شرايط آزادی و نه به اين سبب که
زورشان به يکديگر نمی رسد می توانند سياست ديگری
بورزند و نمونه زنده ای از يک فرهنگ سياسی سراپا
متفاوت از جمهوری اسلامی که جز زشت ترين جلوه فرهنگ
عمومی و سنتی ما نيست نشان دهند. در آن صورت است که
از جايگزين می توان سخن گفت و آن جايگزين تاثيرش را
در رسوا کردن رژيم و پشتيبانی از مبارزان و پيوستن
به جريان اصلی مبارزه در درون نشان خواهد داد. ما هر
چه از اهميت و ارزش فرصتی که در جهان آزاد به ما داده
شده است بگوئيم کم گفته ايم. ايران می بايد بر راه
دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه ناخواه از
پيشگامان اين حرکت هستيم. در اينجا می خواهم مانند
پاره ای کنگره ها و کنفرانس های ديگر مان يکبار ديگر
به ضرورت بازانديشی هدف مبارزه اشاره کنم. ما
نيامده ايم که صرفا جمهوری اسلامی را براندازيم.
بگذاريد موضوع را به گونه ديگری باز کنم. برانداختن
جمهوری اسلامی که البته در مبارزه ما جای بسيار
بالائی دارد صورت های گوناگون، از بهترينش مسالمت
آميز و تدريجی تا بد ترينش به کمک نيرو های خارجی،
به خود خواهد گرفت. اينکه ايران چگونه از اين رژيم
رها شود به اندازه خود رهائی اهميت دارد و جز گروه
هائی که سر در جا های ديگر دارند هيج کس نمی خواهد
ايران نيز همراه جمهوری اسلامی برافتد. پس می بينيم
که برانداختن جمهوری اسلامی هدف اصلی کمتر کسی است؛
هدف اصلی، بهروزی ملت ماست که البته بی برافتادن
رژيم به آن نخواهيم رسيد. اما بهروزی ما تنها در
يکپارچه ماندن ايران به عنوان يک کشور و يک ملت نمی
تواند باشد. اينهمه کشور های شوربخت يکپارچه در
جهان هستند. اکنون به وظيفه ای که اشاره کردم می
رسيم: جا انداختن نظام و فرهنگ سياسی پيشرفته تری در
گفتار و کردار. \"پيشرفته تر\" نه تنها از نظام و
فرهنگ سياسی ايران جمهوری اسلامی بلکه از گذشته و
شايد اکنون خود ما. بر اين جمله می بايد درنگ کرد که
اصل موضوع است. هزاران ايرانی تبعيدی با خودآگاهی و
انگيزه سياسی بالا از همين جا به اشتباهی افتادند
که بيشتر سال های اقامت اجباری ما را در اين
آموزشگاه شگرفی که تمدن باختری است بيهوده گذاشته
است. ادامه و بازتوليد گذشته، \"بستن پرانتز\" جمهوری
اسلامی، نه عملی بود نه ارزش داشت. عملی نبود چون
همان اختلاف برسر پيش و پس از پرانتز، گل های سر سبد
جامعه را از ميهن رانده بود. آن گل های سر سبد بيش از
خطر جهان بينی آخوندی نگران سود و زيان تصوری
خودشان بودند؛ کسی نمی توانست با ديگری کار کند و
نيروی بزرگ تری برای مبارزه پديد آيد. ارزش نداشت
چون اگر پيش از پرانتز هر کس به آن خوبی بود که می
پنداشت ايران چگونه ممکن بود در چنگال چنين رژيم
باورنکردنی بيفتد؟ تبعيديان از اين معما پاک بی خبر
نبودند و بيشتر وقت خود را به انداختن گناه به گردن
يکديگر و به قدرت های خارجی و توجيه و تبرئه خويش
گذراندند و بيشماری هنوز می گذرانند. بخش عمده
ادبيات نوشتاری و الکترونيک طيف چپ در اين سال ها در
خدمت اسطوره سازی تاريخ همروزگار ما بوده است. راست
هوادار پادشاهی چند سالی است خاموش تر شده است زيرا
از مايه اميد خود پشتيبانی نمی بيند ولی نزديک به دو
دهه پس از انقلاب، کار اصلی اش اسطوره سازی از گونه
ديگر بود. در ايران، مذهبی را که سياست و حکومت
هردوست تا حد دوران صفوی فولکلوريک کرده اند، ما در
بيرون تاريخ را ميتولوژی می کنيم، و نمی بايد در
شگفت باشيم اگر سياست ما نيز آميخته ای از فولکلور و
ميتولوژی شده باشد. اکنون اگر از گذشته ها درسی
گرفته باشيم زمان آن است که به خود نگاهی ازنو
بيندازيم. دلمشغولی های گذشته ما کسی را به قدرت
نزديک نکرد و در حالی که توده جمعيت ايران هر سال
فاصله بيشتری از اين عوالم می يابد هرگز به قدرت
نخواهد رساند. دلخوشی پذيرفته بودن در حلقه های
همفکران همدرد، بيش ازهمان دلخوشی نيست و سوگنامه
هائی که برای هم می نويسيم در واقع برای دوران
خودمان است. سی سال در اين تلاش ها رفته است و بس است.
ما نمی بايد با يک جهان پايان يافته به آخر خط
هايمان برسيم. از ما کار های بزرگ تری برمی آيد به
شرط آنکه اندکی به خود آئيم و از خود بدرآئيم. * * *
رفتار سياسی ما، آنها که در ميدان مبارزه با جمهوری
اسلامی مانده اند، در دو زمينه نيازمند بازنگری
است. نخست، در همان نگاه به نقش خودمان در اين جهانی
که سراپا دگرگون شده است و بويژه در ايرانی که ديگر
نه ارتباط به يادمانده های ما دارد نه اندک اندک به
خود ما. می بايد بپذيريم که پويش قدرت در اين فاصله
های جغرافيائی و زمانی اگر هم برای کسانی اهميت
داشته باشد فوريتی ندارد و بهتر است نيروی خود را در
ساختن سياست بهتری بکار اندازيم که اتفاقا
بيشتراحتمال دارد به پويش قدرت کمک کند. مردم در
ايران اگر هم صرفا به تغيير چهره ها در فرمانروايان
بينديشند از آن چهره ها فراوان در دسترس دارند.
جامعه ايرانی نيازمند يک روحيه و فرهنگ و سياست
تازه است. دومين زمينه، و از آن مهم تر، رويکرد به
دگرانديشان است ــ همان دشمنان پيشين که برای شکست
دادنشان از حقوق بشر تا خود انسانيت، و از مصلحت ملی
تا سود شخصی را می شد فدا کرد. رويکرد تازه ای که
زمانش رسيده پذيرفتن و گزاردن حق ديگران به اندازه
حق خويش است ــ اختلاف عقيده را به عنوان واقعيت
زندگی پذيرفتن، ارج گفتار درست و کردار بجا را از هر
سو باشد دانستن، و ادب سياسی را رعايت کردن ــ در يک
کلام از فضای قبيله ای به سپهر شهروندی درآمدن. آنچه
گروه های بزرگی از ايرانيان فرهيخته و با انگيزه در
بيرون ايران می کنند نموداری از نظامی است که به جای
جمهوری اسلامی می خواهند. ما فردا در ايران خيال
داريم در چه نظام سياسی (که با شکل حکومت فرق دارد)
بسر بريم؟ آيا کسان را یه سبب گذشته سياسی شان به
زندان می اندازيم؟ آيا سازمان های سياسی مخالف
خود را غير قانونی می کنيم و راه فعاليت سياسی را بر
آنها می بنديم يا به مخالفان خود به اندازه خودمان
آزادی سخن می دهيم؟ آيا به \"هرکس يک رای يکبار\"
اعتقاد داريم يا می پذيريم که مردم می توانند نظر
خود را تغيير دهند و آنکه امروز اکثريت دارد می
تواند فردا در اقليت بيفتد و اقليت می بايد امکان آن
را بيابد که اکثريت شود؟ آيا فردا می خواهيم 28 مرداد
يا 22 بهمن را همچون سند محکوميت بکاربريم و بهانه بی
بهره ساختن کسان از حقوق مدنی سازيم؟ (فراموش نمی
بايد کرد که 22 بهمن هم هست، اگرچه به اندازه رويداد
ديگر به رخ کشيده نمی شود.) نياز به تذکر ندارد که در
آزاد منش ترين کشور ها نيز گروه های فاشيستی و
تروريستی که درکنار دشمن با ميهن خود جنگيده اند و
از اين ارباب بيگانه به خدمت آن ارباب بيگانه در می
آيند، همچنانکه گروه های مسلح، اجازه فعاليت سياسی
ندارند و از مقوله ما بيرون اند. اينکه پاره ای از ما
از شکل حکومتی (پادشاهی در صورت تازه پارلمانی آن)
دفاع می کنند که تا انقلاب برسر کار بود؛ و ديگران
دست درکاران يا وارثان سازمان ها و سنت های سياسی
هستند که به پيروزی انقلاب اسلامی کمک کرد اموری
است که اگر خواستند می توانند فردا در پيکار های
سياسی و انتخاباتی برضد يکديگر بکاربرند. اگر در آن
زمان 28 مرداد و 22 بهمن برای مردم همان اندازه مهم
باشد که امروز برای پاره ای دست درکاران هست البته
در فرا آمد انتخابات اثر خواهد بخشيد ولی امروز با
چنان شعار هائی جز زهراگين کردن يک فضای سياسی به
خود مشغول چه می خواهيم بکنيم؟ مردمسالاری و حقوق
بشر را از هم اکنون می بايد در گفتار و رفتار بجای
آورد. اگر می خواهيم در ايران آينده با هم در يک
جامعه شهروندی و مدنی در عين مخالفت با يکديگر کار
کنيم و فرايند دمکراتيک و موجوديت کشور را از
دشمنانش نگه داريم، از هم اکنون بايد رويکرد به
مخالفان را در قالب های دمکراتيک بريزيم و راه هائی
برای همکاری در زمينه های مشترک بيابيم؛ به يکديگر
نه به چشم دشمن، بلکه رقيب و هماورد (حريف) و مخالف
بنگريم؛ و از آنجا که امروز مخالفت ورزيدن ما با هم
بيهوده است، به همان رقيب و هماورد بودن بسنده کنيم
و مخالفت را به فردای ايران واگذاريم که همه اينها
معنی داشته باشد. بر سر اموری مانند شکل حکومت و
اداره کشور و سازمان دادن اقتصاد و مسئوليت فرد و
جامعه، در انتزاع از قدرت و توانائی سياستگزاری می
توان بحث کرد ولی لازم نيست کار را به گسست و رنجش
رساند. مشکل واقعی ما با هم در استراتژی و تاکتيک
های پيکار (و نه سازش به عناوين ديگر) با جمهوری
اسلامی، و مواضع ما در مسئله قومی، (که با \"ملت\" ها و
\"مليت\" های ايران تفاوت دارد) و در کارزار جهانی ضد
تروريسم اسلامی است. بر خلاف پايبندی به قواعد
بازی، يا فرايند دمکراسی ليبرال که همداستان شدن بر
آن ضرورت دارد، در اين مسائل می توان اختلاف نظر را
چه برای پيش افتادن از رقيبان و چه وفاداری به اصول
عقايد نگهداشت؛ و گاهی هم توافق کرد که به توافق
نرسيد. اما برای رسيدن به چنان پختگی سياسی می بايد
گره گذشته را گشود. نيرو های سياسی کنونی ايران ــ
آنها که به کار باز ساختن کشور می آيند و نه فاشيست
های چپ و راست و مذهبی ــ وارثان مستقيم کشمکش مسلکی
دو نسل گذشته هستند که با روحيه جنگ صليبی جنگيده
شد. دو نسل زير برچسب های شاهی و مصدقی و کمونيست در
جنگی که تعصب شبه مذهبی و کينه کشی شبه ایلياتی، دست
زدن به هر وسيله را پسنديده می شمرد در حذف يکديگر
کوشيدند. دو طرف طيف سياسی با شکنجه و ترور، با
گشودن پای قدرت های بزرگ و کوچک بيگانه، با دروغ و
تاريخ سازی، با هم درآويختند و سرانجام همه در
انقلاب اسلامی به دشمن مشترکشان باختند. اين جنگ
نسل و سن نمی شناسد و اکنون به موضوعات ديگری نيز
مانند جای مذهب در جامعه که تا پيش از انقلاب نمودی
نداشت کشيده شده است. هر تفاهم ملی بر ضد حکومت
مذهبی می بايد ميان نيرو های سياسی اصلی ايران
بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد. نه می توان آن
نيروها را به يک اشاره دست بی ربط شمرد، نه می توان
منتظر مرگ هر کسی ماند که دوران انقلاب و جمهوری
اسلامی را زيسته است. بايد اين گذشته را با نگاه
انتقادی از نو بنگريم و به يک تعبير از دستگاه گوارش
ملی خود بگذرانيم؛ بايد \"از کابوسی که تاريخ ماست
بيدار \" شويم. نگرش انتقادی فارغ از يقين مذهبی و
وابستگی ايلياتی به گذشته نه پوزشخواهی است، نه
فراموش کردن و نه دادوستد. پوزشخواهی نيست زيرا از
دست درکاران دونسل دوران انقلاب و حکومت اسلامی کسی
به کسی بدهکاری ندارد و در ميان ما کيست که نامه اش
از خطا يا بی عملی پاک باشد؟ پوزش را کسانی می
خواهند که به کيفر نرسيده باشند. در اين سه دهه چه
کسی مانده است که کيفر نديده باشد؟ اين انقلاب حتی
بسياری از پيروزمندانش را پايمال کرده است. اينکه
جريان های اصلی چپ و راست و مذهبی عرفيگرا (سکولار و
ليبرال) اکنون با هم گفت و شنود مستقيم و غير مستقيم
دارند، و دور نيست روزی که بر پايه اصول وارزش های
مشترک همکاری هائی نيز بکنند، بزرگ ترين پوزشی است
که ازگذشته پر از دشمنی می خواهند. عبرت گرفتن از هر
پوزشی بالا تر است. فراموش کردن نيست زيرا تاريخ را
اگر فراموش کنيم افسانه را جايگزين آن خواهيم کرد.
تاريخ بايگانی و بخشی از وجدان ملی ماست؛ زشت و زيبا
ها و پسند و ناپسند های آن می بايد در خودآگاهی ملی
زنده بمانند و راهنمای نسل های آينده باشند. از
تاريخ غفلت کردن و تاريخ را بازيچه کردن بازی
خطرناکی با سرنوشت ملت است. تاريخی که در راه
برانگيختن شور و تعصبات توده ها از آن سوء استفاده
شود کشنده است. ما خود اين را تجربه کرده ايم. دو نسل
ايرانيان تاريخ را، چنانکه مذهب، به چنان منظور
هائی بکار بردند. به قول يک نويسنده امريکائی توافق
کردند که تاريخ خود را به نادرستی تعبير کنند. اکنون
نوبت موج تازه تاريخ سازی را برای سوءاستفاده سياسی
در گرايش های تجزيه طلبانه می بينيم. سرانجام،
دادوستد نيست. زيرا در ميان بازندگان، در يک ملت
بازنده، پس از اينهمه سال های پائين و پائين تر
رفتن، چه تفاوت می کند که چه کسی زود تر يا بيشتر
باخته است؟ مردم ايران نياز به رويهم ريختن انرژی و
منابع خود برای جبران ويرانی های سه دهه گذشته
دارند. ما بهتر است بجای تصفيه حساب با يکديگر با
تاريخ همروزگار خود تصفيه حساب کنيم. هر چه بيشتر به
گذشته های خود به ديده انصاف بنگريم و آنچه که ايران
را به اين روز افکنده در گفتار و کردار از خود دور
کنيم به پديد آوردن فضای اطمينان و ساختن پايه های
آن فرهنگ سياسی نوين بيشتر کمک خواهيم کرد. بازنگری
و نقادی گذشته هيچ با احساس گناه و گرفتن موضع دفاعی
نبايد اشتباه شود. حتی جامعه هائی که هنگامه های
تاريخ صد ساله گذشته ما را نگذرانده اند خود را
نيازمند چنين بازنگری و نقادی می بينند. * * * مشروطه
خواهان که مسئول شش دهه تاريخ ايران شمرده می شوند
ــ بهترين دهه هائی که دست کم در چهارصد سال پيش از
آن داشته ايم ــ سهم بالا تری در اين بازنگری دارند.
گذشته تاريخی آنها بسيار پربار تر و سنگين تر از
ديگران است و مسئوليتی که در ساختن آينده احساس می
کنند از همه بيشتر. ما لازم نيست با جابجائی نسل ها
خود را امروزی کنيم. همين نسل های دوران انقلاب با
همين پيشينه و درست به دليل همين پيشينه است که
بيشترين توانائی را در دگرگون ساختن ايران دارند.
يک ملت و کشور را با بی خبری يا چشم بستن بر گذشته
نمی توان باز سازی کرد. جامعه نه لوح سپيد است نه می
شود نوشته های روی آن را پاک کرد. حزب ما در چهارده
سالی که برای پايه گذاری و ساختن آن رفته راه درازی
را از يک گروه اساسا سلطنت طلب که با هردو چشم به
گذشته می نگريست به يک جنبش مشروطه خواه ــ هوادار
نوسازندگی فرهنگ و سياست و اقتصاد جامعه ايرانی از
جمله نهاد پادشاهی ــ آمده است ولی هنوز تا سراسر در
خدمت مدرنيته (تجدد همه سويه) درآيد بسيار کار
داريم. نگاه ها هنوز چندان که می بايد نو نشده است.
اما تفاوت اصلی مشروطه خواهان با بسياری ديگر در
سرتاسر طيف سياسی، آينده نگری و آزاد شدن از گذشته
است ــ آزاد شدن نه فراموش کردن. قدرت ما در
نوستالژی و نازيدن به اين و آن نبوده است، به
پيشگامی است که آن آينده نگری به ما می دهد. در بحث
های عمده ای که حزب در دو ساله گذشته درگيرش یوده
است پيشگامی ما بهتر از هميشه ارزش خود را نشان داد.
در پشتيبانی از جنبش رفراندم، که بسيار بيش از
توافق بر همه پرسی برای تعيين نظام سياسی آينده
است؛ در تاکيد بر استقلال حزب و تسليم نشدن به گرايش
های فرصت طلبانه؛ در مبارزه با مداخله بيگانگان در
امور ايران و دفاع از يگانگی ملی و يکپارچگی ارضی که
ما پيشتازش بوده ايم، همه جا حزب مشروطه ايران دژ
استوار دفاع از اصول، و بالا ترين مصالح ملی بوده
است؛ از هيچ کس و از هيچ مد روز پيروی نکرده است، و
همچنان نخواهد کرد. امروز ما با نگاهی گسترده تر و
خوشبينانه تراز هميشه به مبارزه و آينده ايران می
نگريم. از سوئی دريافته ايم که بايد هواداران حقوق
بشر و دمکراسی را در هر جامه و با هر پيشينه به عنوان
همراهان خود بپذيريم و از سوی ديگر نيرو های
دمکراسی ليبرال (بيشترشان سلطنت طلبان و کمونيست ها
و اسلامگرايان پيشين) را می بينيم که سرانجام دارند
به ضرورت همگرائی پی می برند. ما هيچ راه ديگری برای
جلوگيری از سقوط ايران در هاويه ای بد تر از انقلاب
اسلامی نمی شناسيم. حزب مشروطه ايران
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16894&mi=9 نگاه فراگيرنده تری به همگرائی نيرو ها/ داريوش همايون

حق صلح، ابوالحسن بنی صدر

Cyrusnews.com - Farsi — 15th Nov 2006, 11:47 GMT

حق صلح، ابوالحسن بنی صدر 25 آبان 1385 اينک که خطر ﺁن
جدی شده است که ﺁتش جنگ، يک بار ديگر، وطن ما را
فراگيرد، قصدم اين است که نظريه سازان خشونت در
دنيای اسلام را نقد کنم که قرن ها است به فلسفه قدرت
يونانی معتاد شده اند و به جای ترک اعتياد، روز به
روز معتادتر شده اند و می شوند در ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۶،
پاپ بنديکت شانزدهم، در دانشگاه رگنسبورگ Regensburg ،
سخنرانی کرد و در ﺁن ، به « بحث ﺁزادی » که مانوئل
دوم پالئولوک با يک « مدرس » ايرانی ، بسا در زمستان
۱۳۹۱، در محلی نزديک ﺁنکارا، بعمل ﺁورده است،
استناد کرد . اين « بحث ﺁزاد » موضوع رساله دکترای
تئودور خوری شده است و با اين اسم و رسم ، به زبان
فرانسه، بسال ۱۹۶۶، در پاريس توسط انتشارات CERF با
نام mannuel II Paléologue/ٍٍEntrtiens avec un Musulman 7e Controverse انتشار
يافته است . پس از سخنان پاپ بنديکت ، اعتراضهای
خشونت ﺁميز نابجا و نيز انتقادهای به جا، از سخنان
پاپ به عمل ﺁمده است . دکتر دلخواسته ، از اين جانب و
پاپ دعوت به بحث ﺁزاد کرد . اين جانب دعوت او را
اجابت کردم اما پاپ نه . اينک که خطر ﺁن جدی شده است
که ﺁتش جنگ ، يکبار ديگر، وطن ما را فرا گيرد، قصدم
اينست که نظريه سازان خشونت در دنيای اسلام را نقد
کنم که قرنها است به فلسفه قدرت يونانی معتاد شده
اند و به جای ترک اعتياد، روز به روز معتادتر شده
اند و می شوند . برﺁنم که به مردم ايران و مردم جهان
خاطر نشان کنم که از ميان دين ها، اين اسلام است که
صلح را حق شناخت و جنگ، به بهانه ترويج دين را ممنوع
کرد . لااکراه را راه رشد و اکراه را راه غی شناخت .
تا انسانها عقل ها را از زندان ثنويت ﺁزاد
نکنند، و تا زمانی که بگذارند بکار برندگان زبان
فريب، با بکار بردن منطق صوری، ﺁنها را از
واقعيتهای بسيار غافل نگاهدارند، به ويران شدن و
ويران کردن ادامه خواهند داد . بر ﺁنم که اين نوشته
فرياد بيدار باشی باشد به انسانيتی که گرفتار جبر
خود تخريبی است : دو تقلب ، يکی تقلب مانوئل دوم و
ديگری تقلب پاپ بنديکت شانزدهم : مستند پاپ ، قسمتی
از فصل هفتم کتاب ، صفحات ۱۰۷ تا ۱۰۹ ، مناظره در
باره جهاد و لا اکراه است . ترجمه ﺁن اينست : «
مانوئل به قانون محمد، دو سرزنش را روا می بيند :
بازگشت عمده احکامش به احکام موسی و خاصه غير
عقلانی قانون جهاد، يا جنگ مقدس است : ۱ – قرﺁن جهاد
را روش بسط دين الله دانسته است . هيچ حقی نمی تواند
معارض حق الله بر اطاعت انسانها از او باشد . لذا،
فراخواندن به اسلام ، فراخواندن همگان به اسلام است
. پاسخی که انسانها به اين فراخوان می دهند، رفتار
امت اسلام را با ﺁنها( ايمان نياورندگان) معين می
کند . ﺁنها که به اسلام ايمان می ﺁورند، به عضويت
امت اسلام در می ﺁيند و « شما بهترين امت هستيد که
از ميان انسانها بر می خيزيد » ( ﺁل عمران ﺁيه ۱۱۰ ) .
بدين ايمان ﺁوردن تمامی حقوق و امتيازهای مؤمنان
را بدست می ﺁورند . اما همان تکاليف جهاد « در راه
خدا » را نيز پيدا می کنند ." اما اگر نامؤمنان ايمان
نياوردند ؟ در اين صورت، بايد ميان اهل کتاب ، يهود
و مسيحی و مجوس ( = زردشتی ) و نامؤمنان ساده فرق
گذاشت . با اهل کتاب ، بخاطر وحی ای که در يافت کرده
اند ، رفتار بهتری می شود . نه اين که با مسلمانان
برابر شمرده شوند، اما سرنوشت بهتری از کافران و
مشرکان خواهند يافت . هرگاه با امت مسلمان پيمان
تابعيت بستند، «تحت حمايت و قيمومت» اين جامعه قرار
می گيرند . حق نگاه داشتن دين خود را که از ديد
مسلمانان جزا  حقيقت دارد، می يابند . اين منزلت
حقوقی را ميابند که در احوال شخصيه تابع دين خود
باشند و نيز حق برپائی نيايش های خويش را می يابند .
اما در ازای ﺁن، بايد جزيه بپردازند و در جامعه
مسلمان، موقعيت مادون تری داشته باشند . گاه نيز
بايد علامتی که ﺁنها را مشخص کند نيز بر لباس خود
داشته باشند . افزون بر اين، اگر دست به جنگ، بر ضد
مسلمانان بزنند، در ﺁزادی سياسی خود و ﺁن بخش از
مراسم دينی علنی و همگانی ، گرفتار تضييق هائی می
شوند . غير اهل کتاب ، حقی بر هيچ حسن رفتاری ندارند .
يا بايد اسلام بياورند و يا غنيمت امت مسلمان می
شوند : مردهاشان کشته می شوند و زنهاشان به بندگی در
می ﺁيند برای ﺁنکه مؤمنان را پرشمار سازند . بدين
قرار ، قانون جهاد می بايد تفوق دين الله را تأمين
کند و مانع از ﺁن شود که نامؤمنان به حقوق جهان شمول
اسلام ، صدمه وارد کنند . محمد اطمينان می دهد که
مسلمانان « در راه خدا است » که جهاد می کنند . « لا
اکراه فی الدين » ( بقره ، ﺁيه ۲۵۶ ) تاريخی پيش از
نبردهای محمد دارد . در سوره توبه است که الزامها به
جهاد را که ترجمان واپسين اراده محمد در اين باره
اند ، می توان يافت . مانوئل قانون جنگ مقدس را غير
عقلانی و کفر ﺁميز ارزيابی کرده است . استدلالش اين
بود که ايمان ثمره روح است و تنها از راه اقناع می
توان کسی را به ايمان در ﺁورد . بهيچ رو با اکراه و
خشونت بدنی نمی توان کسی را به ايمان درﺁورد . دينی
که ﺁهن و جنگ را ابزار انتشار خود می کند دين خوبی
نيست و با خردمندی خداوند خوانائی ندارد . افزون بر
اين، کفر ﺁميز نيز هست . زيرا با در يافت پول، (جزيه)
اجازه می دهد ناباوران ، ﺁزادی زندگی در بی ايمانی
را داشته باشند . مانوئل به تفاوت ها توجه نمی کند :
اين طور پيداست که او از تفاوتی بی اطلاع است که
اسلام ميان اهل کتاب و غير اهل کتاب قائل می شود .
مدرس، نادرستی های نظر او را ﺁشکار نمی کند . به اين
اتهامها پاسخ نيز نمی دهد، يا دست کم، مانوئل پاسخ
او را ذکر نمی کند .» ۲ – مانوئل زياد بر جهاد اصرار
نورزيده است . حمله او بر ضد قانون محمد راديکال است
. قانون محمد رجوع به يهوديت است . دينی که مدرس
مادون مسيحيت شمرده بود .» ( خط کشی زير جمله ها از
اين جانب است ) بدين قرار، متن کتاب می گويد که حق با
تئودور خوری بوده و پاپ در نقل قول، رعايت امانت را
نکرده و از جمله نگفته است که ﺁقای امپراطور يک
طرفه به قاضی رفته و راضی باز گشته است . باز نگفته
است که مانوئل دوم ، مدعی است ۹ سال بعد از مباحثه،
با رجوع به حافظه و يادداشتهای خود، ﺁن را نوشته
است و البته « مدرس » ايرانی کمتر اطلاعی از محتوائی
که ﺁقای امپراطور ساخته و پرداخته، نيافته است .
بديهی است که کمتر نام و نشانی هم از مدرس ايرانی
بدست نمی دهد . بنا بر اين، هرگز دانسته نيست که ﺁيا
اين مباحثه ساختگی و همانند مصاحبه مطبوعاتی است که
روزنامه رسالت ، در دو شماره، انتشار داد و مدعی شد
لوموند با ﺁقای ﺁذری قمی کرده است، يا خير؟ اگر پاپ
اين سه حقيقت را کتمان کرده است، واقعيتی را
بازگفته است و ﺁن اين که مانوئل دوم فلسفه يونانی
را ﺁموخته و به باور او « همآهنگی عميقی ميان فلسفه
يونانی ، در بهترين معنای کلمه ،واندريافت مسيحيت
از باور به خداوند، وجود دارد » . با توجه به اين امر
که تا قرن سوم فلسفه افلاطون و از ﺁن پس، فلسفه
ارسطو و منطق صوری او بر ﺁئين کليسا حاکم شده است،
فلسفه مورد نظر پاپ بنديکت شانزدهم، فلسفه ارسطو
است . منطقی هم که در سخنرانی خود بکار برده است،
منطق صوری است . چرا که همانند امپراطور مانوئل دوم،
در برابر کردن اسلام با ﺁئين خشونت، حقايق بسياری
را از ديدگان عقول پوشانده است : ۱ – واقعيت اول،
شهادت زمان است : بهنگام مباحثه ای که مانوئل دوم
مدعی است با مدرسی ايرانی انجام داده است، تفتيش
عقايد، در دنيای مسيحی، دو قرن ادامه داشته (
دادگاههای روحانيت در ۱۱۲۳ و تفتيش عقايد همگانی از
۱۱۹۸ ، توسط پاپ اينوسان سوم مقرر شد ) و از ﺁن پس
نيز بمدت ۴ قرن ادامه يافته است . اما سبعانه ترين
خشونتها، برای « پاک دين » سازی، تنها به قلمرو
مسيحيت محدود نمی شده است : کليسا «جنگ مقدس » بر ضد
مسلمانان را - که « مسيحيان مرتد » تبليغ می کرد - از
۱۰۹۵ ميلادی شروع کرده بود . با وجود ﺁن تفتيش عقايد
و اين « جنگ مقدس » که، تا امروز، در پوشش استعمار و
دموکراسی و دخالت بخاطر حقوق انسان ادامه يافته است
، مانوئل دوم، جهاد در اسلام را ، بکار بردن زور
برای گرواندن به اسلام ، تبليغ می کند! و اين تنها
تقلب او و پاپ نيست: ۲ – در متن که تأمل کنيم ، می
بينيم: ۱/۲ – با استفاده از منطق صوری، امپراطور
واقعيتهائی را می پوشاند تا دروغ خود را بسازد . از
جمله می گويد: « لااکراه فی الدين » ( در دين اکراه
نيست ) بيانگر ﺁغاز کار محمد است. اما بعد که ﺁن
قدرت را جست که نبردهايش را ﺁغاز کند، جهاد را
قانون گرداند . اراده واقعی او جهاد بمثابه تحميل
باور دينی است . اينطور وانمود می کند، که الف – حکم
جهاد، اصل لا اکراه را نقض کرده است و ب – جهاد يعنی
جنگ برای تحميل باور به زور . ۲/۲ - ﺁنچه را که از فقه
يهود و مسيحيت کاتوليک اخذ شده و با رهنمودهای قرﺁن
متناقض است ، ( حکم اعدام مرتد و جنگ مقدس برای « پاک
سازی دينی » و گرواندن به دين ) چنان بيان می کند که
پنداری در قرﺁن پيامبر اسلام آمده است . او به جهاد
معنائی می دهد که در دين های يهودی و مسيحی ﺁن
روزگار و از ﺁن روزگار تا روزگار ما ( فتاوی
خاخامهای اسرائيلی و کشيشهای امريکائی و ادعای بوش
و... ) ، به « جنگ مقدس » داده اند . دستگاه پاپ دستگاه
مجهزی نيست . وگرنه نيازمند رجوع به مباحثه مانوئل
دوم و « مدرس ايرانی » نمی شد . به کتاب « جنگ و جهاد
در قرﺁن » مصباح يزدی و نظريه « النصر بالرعب »
خامنه ای رجوع می کرد . اين دو بسی بيشتر از مانوئل
مجذوب فلسفه قدرت ارسطويند و زبان فريب يا منطق
ارسطوئی را بسيار بهتر بکار می برند . ۳ - در پاسخ به
پاپ ، گفته اند : ﺁيه ۲۵۶ سوره بقره که، در ﺁن ،
ﺁمده است « در دين اکراه نيست » ديرتر از ﺁن نازل
شده است که مانوئل گفته و پاپ تکرار کرده است . اما
مسئله بهيچ رو ، مربوط به زمان وحی شدن ﺁيه نيست .
مسئله اينست که هرگاه « لا اکراه » را در اين خلاصه
کنيم که نبايد برای گرواندن کسی به اسلام ، زور بکار
برد، اين اصل بر احکام جهاد نيزحاکم می شود . چرا که
اگر لااکراه فی الدين بر حکم جهاد حاکم نشود، حکم
جهاد ﺁن را نقض می کند. و قرﺁن مجموعه ای از احکام
متناقض می شود. ادعای مانوئل و پاپ نيز اينست که ﺁيه
لااکراه گويای دوران ضعف پيامبر ( ص ) است و حکم جهاد
-که بيانگر دوران قدرت او است - لا اکراه را نقض کرده
است . تقلب مانوئل و تقلب پاپ و تقلبی که امثال مصباح
يزدی و خامنه ای می کنند، اينست که: برخورداری از
صلح حقی از حقوق انسان است : نخست ماده چهارم از حقوق
انسان در قرﺁن را از کتاب « انسان، حق، قضاوت و حقوق
انسان در قرﺁن » نقل می کنم : *ماده چهارم هر کس حق
دارد از صلح برخوردار باشد. ناموس صلح رانبايد شکست
مگر وقتی که آزادی تبليغ حق و حقوق و اختيارات انسان
بزور از او سلب گردند. جنگ به قصد سلطه بر ديگران و
ويران کردن عمارت و طبيعت، فساد بر روی زمين است
(۱۳). بنا بر اين حق و وظيفه انسان است که برای حفظ
صلح بکوشد: الف - اگر ميان دو جامعه مسلمان جنگ روی
نمود، بايد کوشيد ميانشان صلح بر قرار کرد و در
صورتی که يکی از دو طرف از قبول صلح سرباز زد، همه
بايد در کنار جامعه‏ای که به صلح راضی است قرار
بگيرند و جنگ طلب را به صلح وادار سازند ( سوره حجرات
ﺁيه ۹): «اگر ميان دو قوم مسلمان جنگ روی داد، ميان
آنان صلح برقرار کنيد. اگر يکی از آن دو از راه
تجاوزگری و سلطه بر ديگری، از قبول صلح سرباز زد، با
او بجنگيد تا به امر خدا گردن نهد. وقتی به صلح رضا
داد، ميان متخاصمان به عدل و قسط، صلح دهيد. حق اين
است که خدا اهل داد و قسط را دوست می‏دارد.» ب - نه
تنها مسلمانان برادرند و بايد ميانشان صلح برقرار
کرد و اين مسئوليت بر عهده همگان است (سوره حجرات
،يه ۱۰)، نه تنها با غير مسلمانانی که با مسلمانان
به جنگ برنخاسته‏اند می‏توان دوستی کرد (سوره
ممتحنه ﺁيه ۸) بلکه کوشش برای از بين بردن جنگ،
وظيفه و حق انسان است. چرا که (سوره يونس ﺁيه ۲۵ ): «و
خدا به خانه صلح دعوت می‏کند.» و در هر منازعه‏ای
بايد بنا را بر صلح گذاشت چرا که (۱۸): «و صلح بهتر
است.» - اگر دشمنان به صلح تن دادند، بايد صلح را
برقرار ساخت (سوره نساء ﺁيه ۱۲۸) : «و اگر به صلح
گرائيدند پس بدان گرای.» - و با کافرانی که با
مسلمانان جنگ ندارند نبايد جنگيد و مسلمانان را بر
عقيده و جان و مال آنها سلطه‏ای نيست (سوره انفال
ﺁيه ۶۱ ): « و خدا راهی ( به سلطه) بر آنها برای شما
نگشوده است.» از آنجا که صلح حق و جنگ ناحق است
مگر...، در صورت ضرورت جنگ بايد در آن از ارتکاب
اعمالی که سبب گسترش دامنه جنگ و پايمال شدن انسان و
طبيعت گردد، خودداری کرد. علاوه بر حرام کردن جنگ در
چهار ماه از سال (سوره بقره ﺁيه ۲۱۷) مقرر می‏دارد
که مسلمانان جهاد را با تجاوز يکی نگردانند (سوره
بقره ﺁيه ۱۹۰) « و لاتعتدو»: تعدی و زياده روی نکنيد
نه در موضع ضعف و نه از موضع ضعف، بلکه از موضع قوت،
مسلمان بايد دعوت به صلح کند (سوره های انفال ﺁيه ۶۱
و محمد ﺁيه ۳۵). با وجود اين، اگر زور در کار آيد و
ستمگران به زور حقوق انسان، حتی يک فرد، را پايمال
کنند، قيام برای احقاق حق واجب می شود . اما ﺁيا
اسلام نيز ، غير مسلمانها را از لحاظ صلح و جنگ ،
دسته بندی کرده است همانطور که دولتهای ديروز و
امروز می کنند ؟ يادﺁور می شود که هر دولتی ،
کشورهای ديگر را دسته بندی می کند: کشورهائی که ، در
دراز مدت، می توان با ﺁنها ، در صلح زندگی کرد و
کشورهائی که با ﺁنها می بايد در صلح موقت زيست و
کشورهائی که با ﺁنها يا درجنگ است و يا در تدارک جنگ
با ﺁنها است . اين دسته بندی به فقه های دين ها نيز
سرايت کرده است . برای مثال، بنا بر فقه يهودی که فقه
های مسيحی و اسلامی از ﺁن اخذ شده اند ، با اهل کتاب
در صلح دراز مدت و با کافران و مشرکان ، در صلح موقت
بايد زيست . خاصه اين دسته بندی ، تهاجمی بودن جنگ و
نه تدافعی بودن ﺁن است . زيرا اگر تنها جنگ تدافعی
جايز بود، جامعه مسلمانان می بايد اسباب صلح را
چنان فراهم میﺁورد که هيچ قدرتی يارای دست زدن به
جنگ بر ضدش را نمی يافت . در اين مسئله ، فقه با قرﺁن
در تناقض است . زيرا در قرﺁن، جنگ برای سلطه جوئی و
منفعت طلبی و اسير و غنيمت گرفتن مطلقا ممنوع است که
فرمود جنگ برای اسير گرفتن نيست برای پايان بخشيدن
به تجاوز است . در جنگ بدر که مشرکان به راه انداخته
بودند و شکست خوردند، پيامبر ( ص ) موافق ﺁزاد کردن
اسيران بود. عمر کشتن اسيران را پيشنهاد می کرد و
بسياری از مجاهدان ﺁزاد کردن ﺁنها را در ازای
دريافت بهای ﺁزادی . رهنمود قرﺁن (سوره انفال ، ﺁيه
۶۷ ) اين شد: « برهيچ پيامبری نيست که پيش از پايان
بخشيدن پيروزمندانه به جنگ، برای او اسيران باشد .
شما طالب منافع اين جهانيد حال ﺁنکه خداوند (برای
شما )، ﺁخرتی ( سراسر نعمت ) می خواهد. خداوند عزيز و
حکيم است » . جنگ به قصد سلطه و « منافع » کاری است که
تنها طاغوتها بدان دست می زنند . جنگ برای گرواندن
به دين نيز جايز نيست . طرفه اين که ﺁقای مصباح يزدی
در کتاب « جنگ و جهاد در قرﺁن » می نويسد : «در اين
زمينه بايد بگوئيم که گرچه قرائنی وجود دارد که
نشان می دهد ﺁيات مذکور ، به جهاد دفاعی نظر دارند -
و نيز برخی از اين قرائن را ذکر کرديم – اما جواز
جهاد ابتدائی در اسلام از ضروريات فقه اسلامی است و
در اصل تشريع ﺁن هيچ ترديدی وجود ندارد. فقهای شيعه
و سنی در اين امر اتفاق نظر دارند و در اصل جواز جهاد
ابتدائی اختلافی ميان ﺁنان نبوده و نيست.» (ص ۱۳۹)
اما غير از اين که ۶۱۵ سال پيش از اين، مانوئل نيز می
دانست چنين « جهادی » مأخوذ از فقه يهودی است و غير
از اين که اجتهاد در برابر نص باطل است، بنا بر اين ،
توافق فقيه شيعه و سنی بر حکم خود ساخته ای نمی
تواند ناقض نصوص قرﺁنی باشد، ﺁقای مصباح خود نيز
ناگزير شده است، « جنگ ابتدائی را تدافعی بخواند و
برای انجام ﺁن از راه تجاوز، بدين صورت دليل بتراشد
: « اصولا جهاد ابتدائی نيز بنوبه خود يک نوع دفاع و
جهاد دفاعی است. دفاع از حق خدای متعال. ...همچنان که
پيش از اين و در مباحث مختلف اشاره کرده ايم، تنها
حق اصيل و ذاتی در عالم، حق خدای متعال است و ساير
حقوق در پرتو آن معنی می يابند و توجيه می شوند.
خداوند مالک حقيقی همه موجودات و از جمله انسان است
و... اين رابطه مالکيت بين خداوند از يک سو و ساير
موجودات از سوی ديگر، ايجاب می کند که خداوند حق
داشته باشد که تمامی هستی طبق خواست و اراده او به
چرخش و گردش در ﺁيد و رفتار کند. در مورد جامعه
انسانی نيز اقتضای اين حق اينست که در سرتاسر جوامع
بشری تنها خدا پرستش شود. دين او حاکم و سخنش برتر
باشد و کلمة الله هی العليا کلمه خدا است که بر
تراست. حال اگر انسانهائی از پذيرش و رعايت اين حق
الهی سرباز زدند، علاوه بر عذاب و عقاب اخروی،
خداوند می تواند در همين دنيا نيز ﺁنها را عقوبت
کند. اين عقوبت می تواند به صورت عذاب و بلای طبيعی
باشد ... و می تواند به اين صورت باشد که خداوند از
مؤمنان و صالحان بخواهد بر ﺁنان يورش برند و جلوی
تبهکاری و فساد ﺁنان را در زمين بگيرند و به ﺁن
خاتمه دهند که اين همان جهاد ابتدائی است. قاتلوهم
يعذبهم الله بايديکم و يخزهم؛ با ﺁنان بجنگيد تا
خدا به دست شما عذابشان دهد و خوارشان کند (سوره
توبه، ﺁيه ۱۴) جهاد ابتدائی جز اين نيست که به منظور
احقاق حقی که خدای متعال بر کل بشريت دارد، گروهی از
بندگان شايسته خدای متعال مأموريت يابند برکسانی
که اين حق را پايمال کرده و راه شرک و کفر و ظلم و
فساد در پيش گرفته اند، يورش برند و تا زمانی که دين
حق و اراده خدا حاکم شود، نبرد را ادامه دهند ... جهاد
ابتدائی با کفار و مشرکان بايد تا ﺁنجا دوام پيدا
کند که زمين از ﺁلودگی های کفر و شرک و فساد پاک و
حکومت الهی و توحيدی در سرتاسر عالم برقرار شود.»
(از صفحه ۱۴۸ تا ۱۵۲) بدين قرار، جنگ تعرضی برای دفاع
از حق خدا ، « جنگ ابتدائی » و دفاعی می شود ! ۶۱۵ سال
بعد از مانوئل دوم ، همان دروغ، بی کم و کاست ، از
زبان مصباح يزدی ، تکرار می شود . با اين تفاوت که
اين يکی ، جنگ تعرضی را دائمی نيز می کند ! طرز فکر
امثال مصباح يزدی ، مصداق القای ايدئولوژی از سوی
سلطه گر در زير سلطه و اصرار زير سلطه در ﺁلت خشونت
شدنی است که در روابط سلطه، همواره انسان قربانی ﺁن
است. خبرنامه گويا http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16901&mi=2 حق صلح، ابوالحسن بنی صدر

Results page: 1 2 3