» Related Searches: عکس زنان, عکس وضع حمل زنان, زنان سکس, زنان بی لباس, زندان

تصويب قطعنامه عليه ايران در پارلمان اروپا 26 آبان
1385 تصويب قطعنامه عليه ايران در پارلمان اروپا يکی
از نمايندگان پارلمان اروپا رأی مثبت خود را اعلام
می کند پارلمان اروپا طی نشست روز پنجشنبه (شانزدهم
نوامبر) خود به بررسی وضعيت حقوق بشر در ايران
پرداخت و با تصويب قطعنامه ای دولت ايران را به نقض
حقوق بشر متهم کرده، از کميسيون اروپا خواست برای
بهبود وضعيت حقوق بشر در ايران اقداماتی اتخاذ کند.
از 65 عضو پارلمان اروپا که هنگام رأی گيری برای اين
قطعنامه حاضر بودند، شصت نماينده رأی مثبت و سه نفر
رأی ممتنع دادند. در اين قطعنامه آمده که طی يک سال
گذشته، وضعيت ايران از لحاظ رعايت حقوق شهروندی و
آزادی سياسی به صورت چشمگيری از زمان روی کار آمدن
دولت محمود احمدی نژاد در ايران افت کرده و
زندانيان همچنان مورد بدرفتاری و شکنجه قرار می
گيرند. اين قطعنامه از حکومت ايران خواستار پيگيری
و تسريع رسيدگی به پرونده مرگهای مشکوک روشنفکران و
ناراضيان سياسی و فراهم آوردن امکانات پزشکی برای
آن دسته از زندانيان شده که در شرايط جسمی خوبی
قرار ندارند. آزادی بی قيد و شرط کليه زندانيان
سياسی، بويژه کيوان انصاری، کيوان رفيعی، خيرالله
درخشنده، ابوالفضل جهاندار و کورش زعيم در قطعنامه
پارلمان اروپا خواسته شده است. پارلمان اروپا در
عين حال از آزادی علی اکبر موسوی خويينی، نماينده
پيشين مجلس، رامين جهانبگلو، پژوهشگر متهم به
جاسوسی و اکبر گنجی روزنامه نگار منتقد استقبال
کرده و خواهان آن شده که امکان بازگشت آقای گنجی به
ايران بدون آنکه مشکلی او را تهديد کند فراهم آيد.
پارلمان اروپا مجازات اعدام را محکوم کرده و با
ابراز نگرانی از اعدام افراد کمسال در ايران، از
ايران به عنوان کشوری نام برده که بيشترين تعداد
افراد کمسال را اعدام می کند. دستگاه قضائی ايران
اعدام افرادی را که حين ارتکاب جرم کمتر از هيجده
سال سن داشته اند تکذيب می کند اما گروههای مدافع
حقوق بشر چندين بار مواردی از محکوميت افراد کمسال
به اعدام را به استناد به اظهارات وکلا يا خانواده
آنان در ايران گزارش کرده اند. در قطعنامه پارلمان
اروپا همچنين نسبت به غيرقانونی اعلام شدن کانون
مدافعان حقوق بشر در ايران که رياست آن را شيرين
عبادی، برنده ايرانی جايزه صلح نوبل به عهده دارد
ابراز نگرانی شده است. حقوق اقليتها پارلمان اروپا
در قطعنامه خود به عدم اجرای اصل پانزدهم قانون
اساسی در مورد تدريس زبانهای قومی در ايران اشاره
کرده و علاوه بر بر شمردن مواردی همچون توهين آشکار
به ترک زبانان ايران از طريق روزنامه ای دولتی و
تبعيض عليه افراد به دليل خاستگاه قومی و مذهبی
شان، بويژه در مورد کردها، از گزارش ميلون کوثری،
گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد در امور اسکان ياد
کرده که بنابرآن برخی از اعراب خوزستان به زور از
روستاهای محل سکونت خود در اين استان رانده شده اند.
پارلمان اروپا نسبت به سرنوشت صالح کامرانی، وکيل
متهمان پرونده نا آرامی قومی در آذربايجان ايران که
از چهاردهم ژوئن (24 خرداد) ناپديد شده ابراز نگرانی
کرده و خواهان جلوگيری از اجرای حکم اعدام عبدالله
سليمانی، عبدالرضا سنواتی، قاسم سلامات، محمد جعب
پور، عبدالامير فرج الله جعب، عليرضا عساکره، مجيد
آل بوغبيش، خلف خضيراوی، مالک بنی تميم، سعيد
حميدان و عبدالله المنصوری شده که به جرم بمبگذاری
در استان خوزستان به مرگ محکوم شده اند. آزادی مذهب
در قطعنامه پارلمان اروپا از تبعيض مذهبی و سرکوب
پيروان اقليتهای مذهبی که مذهب آنان در قانون اساسی
ايران به رسميت شناخته نشده سخن گفته شده و در اين
ميان به عنوان نمونه به بهائيان و همچنين اهل تصوف
اشاره شده است. پارلمان اروپا نسبت به بازداشت دو
وکيل دادگستری به نامهای فرشيد يداللهی و اميد
بهروزی که در پی عهده دار شدن وکالت دراويش نعمت
اللهی گنابادی در قم به حبس محکوم شدند ابراز
نگرانی کرده است. اين قطعنامه همچنين وضعيت آن دسته
از روحانيونی را که مخالف حکومت ايرانند در خطر
توصيف کرده و به سيد حسين کاظمينی بروجردی، روحانی
ساکن تهران اشاره کرده که ماه گذشته همراه با شمار
زيادی از پيروانش مدتی را در بازداشت گذراند. آزادی
مطبوعات پارلمان اروپا نسبت به آنچه بازداشت بدون
ضابطه روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان و تهديد و
ارعاب آنان توصيف می کند ابراز نگرانی کرده و از
بازداشت دست کم شانزده روزنامه نگار طی ده ماه
گذشته خبر داده که ايران را از لحاظ سرکوب مطبوعات
در رديف يکی از بدترين کشورها قرار داده است. توقيف
مطبوعات، مسدود کردن سايتهای اينترنتی، ممنوع
الخروج کردن برخی روزنامه نگاران و جمع آوری آنتن
های ماهواره ای در اين قطعنامه به عنوان مصاديق
سرکوب رسانه ها در ايران برشمرده شده است. پارلمان
اروپا با يادآوری به دولت ايران که به عنوان امضا
کننده پيمان بين المللی حقوق مدنی، سياسی،
اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ملزم به رعايت حقوق بشر،
بويژه آزادی بيان است، خواهان آزادی مجتبی سميعی
نژاد، احمدرضا شيری، آرش سيگارچی و مسعود باستانی
از زندان شده است. پارلمان اروپا همچنين از مجلس
شورای اسلامی ايران خواسته است قانون مطبوعات و
قانون مجازات اسلامی را اصلاح کرده با پيمان بين
المللی حقوق مدنی و سياسی سازگار کند و آزادی عقيده
از راههای مسالمتجويانه را در رديف جرايم به حساب
نياورد. حقوق زنان درخواست از ايران برای عضويت
در پيمان بين المللی رفع همه اَشکال تبعيض نسبت به
زنان و محکوميت سرکوب تظاهرات گروهی از زنان
در ميدان هفت تير تهران که دوازدهم ژوئن (22 خرداد)
گذشته روی داد مواردی اند که در اين بخش از قطعنامه
پارلمان اروپا گنجانده شده اند. نقض ساير حقوق
اظهارات رئيس جمهور ايران درباره پاکسازی دانشگاه
از ليبرالها و سکولارها از سوی پارلمان اروپا محکوم
شده و بازگشت آن دسته از استادان که به دليل
عقايدشان از تدريس محروم شده اند درخواست گرديده
است. پارلمان اروپا از حکومت ايران خواسته که
دانشجويان را به دليل فعاليت سياسی شان از ادامه
تحصيل محروم نسازد و از اعمال مجازات حبس و شلاق و
جريمه نقدی برای دانشجويانی که فعاليت سياسی دارند
جلوگيری کند. در قطعنامه پارلمان اروپا نسبت به مرگ
اکبر محمدی و ولی الله فيض در زندانهای ايران
ابراز تأسف شده و آزادی منوچهر محمدی، فعال
دانشجويی از زندان درخواست گرديده است. پارلمان
اروپا خواستار عدم پيگرد قضائی افراد غيرمتأهل به
دليل رابطه با جنس مخالف شده و از دولت ايران خواسته
است شواهدی ارائه دهد که مجازات سنگسار ديگر در
کشور اجرا نمی شود. رد صلاحيت برخی از نامزدهای
انتخابات شوراها نيز از جمله مواردی است که در اين
بخش از قطعنامه پارلمان اروپا به آن اشاره شده است.
پارلمان اروپا در عين حال از تصميم محمود هاشمی
شاهرودی، رئيس قوه قضائيه ايران در ممنوعيت شکنجه
که در آوريل 2004 (فروردين 1383) اعلام شد و متعاقب آن،
تصويب قانون اصلاحات قضائی و تأييد آن از جانب
شورای نگهبان استقبال کرده است. نقض تعهدات بين
المللی در قطعنامه پارلمان اروپا آمده که ايران پس
از برگزاری دور چهارم گفتگو با اتحاديه اروپا در
زمينه حقوق بشر که در چهاردهم و پانزدهم ژوئن 2004
(خرداد 1383) برگزار شد، از ادامه اين گفتگوها سرباز
زده است. درخواست از کميسيون اروپا پارلمان اروپا
در اين قطعنامه از کميسيون اروپا که بازوی اجرائی
اتحاديه اروپا به شمار می رود خواسته که تحولات
ايران را بدقت زيرنظر قرار دهد و در روابط اقتصادی و
سياسی اتحاديه اروپا و ايران موارد نقض حقوق بشر در
ايران را در نظر بگيرد. پارلمان اروپا از بازديد ماه
گذشته گروهی از نمايندگان مجلس شورای اسلامی از
پارلمان اروپا استقبال کرده و خواهان ادامه تماس
ميان ايران و اتحاديه اروپا شده و در عين حال ابراز
اميدواری کرده که اين قطعنامه مبنايی برای نزديکی
تدريجی ايران و اتحاديه اروپا به يکديگر شود.
http://www.jminews.com/news/fa/?ni=3288&mi=16 … 
زندانیان سیاسی ایران :فعالان حقوق بشر کجا
هستند؟ 26 آبان 1385 زندانیان سیاسی به مدافعان
حقوق بشر/پس کجایند این مدافعان حقوق بشر؟ 26 آبان 1385
به گزارشی از خانم رویا تیموری یکی از فعالان سیاسی
و کوشندگان حقوق زنان و کودکان در خارج از کشور
توجه کنید. پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق
بشر رژیم جمهوری اسلامی و بویژه دولت احمدی نژاد در
حالی صحبت از اجرای عدالت به میان می آورد که اندیشه
و رفتارش منشاء هر نوع بی عدالیت است. برای نمونه
بایستی از نگهداری تعدادی از زندانیان سیاسی در
بند مخوف موسوم به 209 زندان اوین نام برد که
آقایان کوروش زعیم ، کیانوش سنجری، کیوان رفیعی و
احمد باطبی در آنجا به شیوه های قرون وسطائی، بدون
داشتن وکیل و خارج از عرف بین المللی و قانونی زیر
شکنجه های گوناگون نگهداری می شوند. از طرف دیگر
وضعیت جسمانی رسول حردانی در بند 350 زندان اوین
کاملا نگران کننده است و بیم آن می رود همانند زنده
یادان اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به توطئه
مرگهای مشکوک درون زندان دچار گردد و در عین حال
این رژیم دست به ترفندهای مزورانه زده و آقای سعید
شاه قلعه را به بهانه واهی توهین به مقامات جمهوری
اسلامی به بند 240 انفرادی اوین انتقال داده است. و ما
نگران هستیم که در آن بند وی مورد شکنجه قرار گیرد.
حمله چند تن از اشرار به دکتر ناصر زرافشان و هاشم
شاهیدنیا و در زندان رجائی شهر حمله به
زندانیان سیاسی و مضروب کردن بهروز جاوید تهرانی
، مصداق بارز سرکوبهای سیستماتیک جدید است. ما
زندانیان سیاسی امضاء کنند این بیانیه از تمام
آزادیخواهان ، مدافعان حقوق بشر و مجامع جهانی می
خواهیم تا این اندازه دست رژیم برای سرکوب، اعدام و
شکنجه باز نگذارند. پس کجایند این مدافعان حقوق
بشر؟ زندانیان سیاس اوین، رجائی شهر و اصفهان
خالد حردانی، شالچی، بهروز جاوین تهرانی، امیر
ساران،ماشا الله عباس زاده، عباس عسگری زاده، بابک
تاج بخش، ابراهیم موءمنی ، فرهنگ پور منصوری، محمد
ابراهیمی، عبدالرضا رجبی ، شهرام پور منصوری، هاشم
شاهین نیا، محمدرضا خوانساری، شاهین آریان نژاد،
مهرداد لهراسبی، افشین بایمانی، جعفر اقدامی،
علیرضا کرمی خیرآبادی، ناصر خیر آبادی، محمد
نیکبخت و عبدالله سعیدی
http://www.jminews.com/news/fa/?ni=3287&mi=11 … 
پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر/پس
کجایند این مدافعان حقوق بشر؟ 26 آبان 1385 به گزارشی
از خانم رویا تیموری یکی از فعالان سیاسی و
کوشندگان حقوق زنان و کودکان در خارج از کشور
توجه کنید. پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق
بشر رژیم جمهوری اسلامی و بویژه دولت احمدی نژاد در
حالی صحبت از اجرای عدالت به میان می آورد که اندیشه
و رفتارش منشاء هر نوع بی عدالتی است. برای نمونه
بایستی از نگهداری تعدادی از زندانیان سیاسی در
بند مخوف موسوم به 209 زندان اوین نام برد که
آقایان کوروش زعیم ، کیانوش سنجری، کیوان رفیعی و
احمد باطبی در آنجا به شیوه های قرون وسطائی، بدون
داشتن وکیل و خارج از عرف بین المللی و قانونی زیر
شکنجه های گوناگون نگهداری می شوند. از طرف دیگر
وضعیت جسمانی رسول حردانی در بند 350 زندان اوین
کاملا نگران کننده است و بیم آن می رود همانند زنده
یادان اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به توطئه
مرگهای مشکوک درون زندان دچار گردد و در عین حال
این رژیم دست به ترفندهای مزورانه زده و آقای سعید
شاه قلعه را به بهانه واهی توهین به مقامات جمهوری
اسلامی به بند 240 انفرادی اوین انتقال داده است. و ما
نگران هستیم که در آن بند وی مورد شکنجه قرار گیرد.
حمله چند تن از اشرار به دکتر ناصر زرافشان و هاشم
شاهیدنیا و در زندان رجائی شهر حمله به
زندانیان سیاسی و مضروب کردن بهروز جاوید تهرانی
، مصداق بارز سرکوبهای سیستماتیک جدید است. ما
زندانیان سیاسی امضاء کنند این بیانیه از تمام
آزادیخواهان ، مدافعان حقوق بشر و مجامع جهانی می
خواهیم تا این اندازه دست رژیم برای سرکوب، اعدام و
شکنجه باز نگذارند. پس کجایند این مدافعان حقوق
بشر؟ زندانیان سیاس اوین، رجائی شهر و اصفهان
خالد حردانی، شالچی، بهروز جاوید تهرانی، امیر
ساران،ماشا الله عباس زاده، عباس عسگری زاده، بابک
تاج بخش، ابراهیم موءمنی ، فرهنگ پور منصوری، محمد
ابراهیمی، عبدالرضا رجبی ، شهرام پور منصوری، هاشم
شاهین نیا، محمدرضا خوانساری، شاهین آریان نژاد،
مهرداد لهراسبی، افشین بایمانی، جعفر اقدامی،
علیرضا کرمی خیرآبادی، ناصر خیر آبادی، محمد
نیکبخت و عبدالله سعیدی
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16918&mi=31 … 
نگاه فراگيرنده تری به همگرائی نيرو ها/ داريوش
همايون 25 آبان 1385 سخنرانی داريوش همايون در کنگره
ششم حزب مشروطه ايران، آخن 11 و 12 نوامبر 2006 ايران می
بايد بر راه دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه
ناخواه از پيشگامان اين حرکت هستيم هر تفاهم ملی می
برضد حکومت مذهبی بايد ميان نيروهای سياسی اصلی
ايران و بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد روزگار
ايران چنان است که هر کنگره حزب در شرايط دشوار و
دشوار تری برای ميهن ما برگزار می شود. بويژه اکنون
که وخامت اوضاع و دور نمای هراس آور آينده ای نه
چندان دور، خوشبين ترين ناظران را به نگرانی می
اندازد و اميد است کسان بيشتری را به چاره جوئی
بيندازد. رديف کردن مسائلی که ما با آن روبروئيم
زحمتی ندارد. بهر سو چشم بيندازيم ازهم گسيختگی و
فرو تر رفتن در بحران هائی است که دهان باز کرده اند
و نه تنها رژيم اسلامی بلکه موجوديت ملی ما را تهديد
می کنند: حکومتی که زورگوئی و تاراج را بجای
کشورداری گذاشته است؛ اقتصادی غير توليدی، که هر
نوسان بهای نفت ارکانش را به لرزه می اندازد؛ جامعه
ای که در جنايت و اعتياد و، تن فروشی در همه کاربرد
هايش، غوته ور است؛ توده جمعيت جوانی که آينده اش را
از او گرفته اند؛ فرهنگی که می کوشند سراسر به
لجنزار فولکلوری که به نام دين به خورد مردم می دهند
بيفتد و از هر نشانه روشنرائی و آفرينندگی بی بهره
شود. سرزمينی که از هر سو برای تجزيه اش دندان تيز
کرده اند؛ سياست خارجی ماجراجويانه ای که يادآور
تجربه های هيتلر دور و صدام حسين نزديک تر است. من از
نگرانی سخن گفتم و نه نوميدی، زيرا در همين جامعه و
در زير همين حکومت به چهره های بيشمار از زنان و
مردانی که هر ملتی به آنها زنده است و به لايه های
ستبر اجتماعی، که ايران را در شرايطی بد تر از اين
هم نگه خواهند داشت پشتگرم هستيم ــ زنان و مردان
بيشماری که از جاها و پيشزمينه ها و دوره های
گوناگون آمده اند، هر کدام در جايگاه خود، و با
اينهمه همداستان در طرح کلی انداختن ايران بر راه
برگشت ناپذير مدرنيته، تجدد همه سويه، آزادی و
پيشرفت و حقوق بشر. رژيم اسلامی هر چه بتواند می کند
که انقلاب خمينی، انقلاب ارزش ها، را به پيروزی
برساند و تا اينجا سياست و اقتصاد را سرتاسر از ارزش
هايش پر، و از خرد و انسانيت تهی گردانيده است. ولی
تمدن ايرانی با ريشه هائی سه هزار ساله و جامعه ای
که لايه های پيشرفته اش خود را به کاروان تمدن بشری
رسانده اند جانسخت تر از اينهاست. ملتی با چنين
تاريخ و فرهنگ هرگز مغلوب ناسزاوار ترين عناصر خود
نخواهد شد. اما نشستن به اميد تاب آوردن فرهنگ
ايرانی بس نيست. ما همه سهمی در پيکاری که بر سر
اکنون و آينده ايران در پيوسته است داريم. اين سهم
چيست؟ در نخستين نگاه چنين پرسشی بيهوده می نمايد.
روشن است که ما می بايد جمهوری اسلامی را رسوا و از
مبارزات مردم ايران پشتيبانی کنيم. ولی آيا کار ما
به همين پايان می يابد؟ تازگی يکی از آزاديخواهان
در ايران به طعنه گفته بود که مبارزه به معنی
پشتيبانی از مبارزان در درون است و مخالفان بيرون،
بويژه، بيشتر کار فرهنگی می کنند. من اتفاقا می
خواهم روی همين کار فرهنگی تاکيد بگذارم. کسانی که
قلم هاشان شکسته می شود يا به گناه دفاع از آزادی به
زندان می افتند مگر چه می کنند؟ آنها دربرابر يک
نظام حکومتی و يک فرهنگ سياسی که اجازه سرکوبگری می
دهد بر می خيزند و ما همه می بايد از آنها بهر وسيله
پشتيبانی کنيم. در اينجا به روشنی می توان ديد که
مسئله از دفاع از افراد و گروه ها در می گذرد و به کل
نظام سياسی و فرهنگی که هزار هزار مردان و زنان
آماده پذيرش بد ترين تباهی ها و تجاوزات و خرافات می
پروراند بر می گردد. پشتيبانی از مبارزان در بستر يک
کارزار سياسی و فرهنگی قرار دارد که در رسوا کردن
رژيم و توسل به مراجع بين المللی خلاصه نمی شود.
بسيار شنيده و خوانده ايم که رژيم اسلامی برپا
مانده است چون جايگزين ندارد، و از جايگزين فورا به
رهبر و شورای رهبری می رسند و افسوس می خورند. ولی
جايگزين نيز تنها رهبر و شورای رهبری معنی نمی دهد
ــ گذشته از اينکه فضای مبارزه ما دست کم تا مدت ها
با چنان ترتيباتی سازگاری ندارد. نقش ديگر نيرو های
مخالف، علاوه بر رسوا کردن رژيم و پشتيبانی
مبارزان، سازوار articulateکردن به معنی تدوين و بيان
روشن و متقاعد کننده يک نظام و فرهنگ سياسی جايگزين
جمهوری اسلامی است. شعار دمکراسی و حقوق بشر و
عرفيگرائی دادن بس نيست. هم می بايد تا ژرفای اين
اصطلاحات رفت و هم آنها را در نظر و عمل زيست. سيسرو،
بزرگ ترين وکيل دعاوی تاريخ و يک فيلسوف و سياستگر
دمکرات (در آستانه فرو پاشيدن دمکراسی رم و آغاز عصر
امپراتوران) که کارش متقاعد کردن مردمان بود می گفت
برای متقاعد کردن اعتقاد لازم است. وظيفه ديرپای
ما، اگر از آن برآئيم، نشان دادن اين است که
ايرانيان دست کم در شرايط آزادی و نه به اين سبب که
زورشان به يکديگر نمی رسد می توانند سياست ديگری
بورزند و نمونه زنده ای از يک فرهنگ سياسی سراپا
متفاوت از جمهوری اسلامی که جز زشت ترين جلوه فرهنگ
عمومی و سنتی ما نيست نشان دهند. در آن صورت است که
از جايگزين می توان سخن گفت و آن جايگزين تاثيرش را
در رسوا کردن رژيم و پشتيبانی از مبارزان و پيوستن
به جريان اصلی مبارزه در درون نشان خواهد داد. ما هر
چه از اهميت و ارزش فرصتی که در جهان آزاد به ما داده
شده است بگوئيم کم گفته ايم. ايران می بايد بر راه
دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه ناخواه از
پيشگامان اين حرکت هستيم. در اينجا می خواهم مانند
پاره ای کنگره ها و کنفرانس های ديگر مان يکبار ديگر
به ضرورت بازانديشی هدف مبارزه اشاره کنم. ما
نيامده ايم که صرفا جمهوری اسلامی را براندازيم.
بگذاريد موضوع را به گونه ديگری باز کنم. برانداختن
جمهوری اسلامی که البته در مبارزه ما جای بسيار
بالائی دارد صورت های گوناگون، از بهترينش مسالمت
آميز و تدريجی تا بد ترينش به کمک نيرو های خارجی،
به خود خواهد گرفت. اينکه ايران چگونه از اين رژيم
رها شود به اندازه خود رهائی اهميت دارد و جز گروه
هائی که سر در جا های ديگر دارند هيج کس نمی خواهد
ايران نيز همراه جمهوری اسلامی برافتد. پس می بينيم
که برانداختن جمهوری اسلامی هدف اصلی کمتر کسی است؛
هدف اصلی، بهروزی ملت ماست که البته بی برافتادن
رژيم به آن نخواهيم رسيد. اما بهروزی ما تنها در
يکپارچه ماندن ايران به عنوان يک کشور و يک ملت نمی
تواند باشد. اينهمه کشور های شوربخت يکپارچه در
جهان هستند. اکنون به وظيفه ای که اشاره کردم می
رسيم: جا انداختن نظام و فرهنگ سياسی پيشرفته تری در
گفتار و کردار. \"پيشرفته تر\" نه تنها از نظام و
فرهنگ سياسی ايران جمهوری اسلامی بلکه از گذشته و
شايد اکنون خود ما. بر اين جمله می بايد درنگ کرد که
اصل موضوع است. هزاران ايرانی تبعيدی با خودآگاهی و
انگيزه سياسی بالا از همين جا به اشتباهی افتادند
که بيشتر سال های اقامت اجباری ما را در اين
آموزشگاه شگرفی که تمدن باختری است بيهوده گذاشته
است. ادامه و بازتوليد گذشته، \"بستن پرانتز\" جمهوری
اسلامی، نه عملی بود نه ارزش داشت. عملی نبود چون
همان اختلاف برسر پيش و پس از پرانتز، گل های سر سبد
جامعه را از ميهن رانده بود. آن گل های سر سبد بيش از
خطر جهان بينی آخوندی نگران سود و زيان تصوری
خودشان بودند؛ کسی نمی توانست با ديگری کار کند و
نيروی بزرگ تری برای مبارزه پديد آيد. ارزش نداشت
چون اگر پيش از پرانتز هر کس به آن خوبی بود که می
پنداشت ايران چگونه ممکن بود در چنگال چنين رژيم
باورنکردنی بيفتد؟ تبعيديان از اين معما پاک بی خبر
نبودند و بيشتر وقت خود را به انداختن گناه به گردن
يکديگر و به قدرت های خارجی و توجيه و تبرئه خويش
گذراندند و بيشماری هنوز می گذرانند. بخش عمده
ادبيات نوشتاری و الکترونيک طيف چپ در اين سال ها در
خدمت اسطوره سازی تاريخ همروزگار ما بوده است. راست
هوادار پادشاهی چند سالی است خاموش تر شده است زيرا
از مايه اميد خود پشتيبانی نمی بيند ولی نزديک به دو
دهه پس از انقلاب، کار اصلی اش اسطوره سازی از گونه
ديگر بود. در ايران، مذهبی را که سياست و حکومت
هردوست تا حد دوران صفوی فولکلوريک کرده اند، ما در
بيرون تاريخ را ميتولوژی می کنيم، و نمی بايد در
شگفت باشيم اگر سياست ما نيز آميخته ای از فولکلور و
ميتولوژی شده باشد. اکنون اگر از گذشته ها درسی
گرفته باشيم زمان آن است که به خود نگاهی ازنو
بيندازيم. دلمشغولی های گذشته ما کسی را به قدرت
نزديک نکرد و در حالی که توده جمعيت ايران هر سال
فاصله بيشتری از اين عوالم می يابد هرگز به قدرت
نخواهد رساند. دلخوشی پذيرفته بودن در حلقه های
همفکران همدرد، بيش ازهمان دلخوشی نيست و سوگنامه
هائی که برای هم می نويسيم در واقع برای دوران
خودمان است. سی سال در اين تلاش ها رفته است و بس است.
ما نمی بايد با يک جهان پايان يافته به آخر خط
هايمان برسيم. از ما کار های بزرگ تری برمی آيد به
شرط آنکه اندکی به خود آئيم و از خود بدرآئيم. * * *
رفتار سياسی ما، آنها که در ميدان مبارزه با جمهوری
اسلامی مانده اند، در دو زمينه نيازمند بازنگری
است. نخست، در همان نگاه به نقش خودمان در اين جهانی
که سراپا دگرگون شده است و بويژه در ايرانی که ديگر
نه ارتباط به يادمانده های ما دارد نه اندک اندک به
خود ما. می بايد بپذيريم که پويش قدرت در اين فاصله
های جغرافيائی و زمانی اگر هم برای کسانی اهميت
داشته باشد فوريتی ندارد و بهتر است نيروی خود را در
ساختن سياست بهتری بکار اندازيم که اتفاقا
بيشتراحتمال دارد به پويش قدرت کمک کند. مردم در
ايران اگر هم صرفا به تغيير چهره ها در فرمانروايان
بينديشند از آن چهره ها فراوان در دسترس دارند.
جامعه ايرانی نيازمند يک روحيه و فرهنگ و سياست
تازه است. دومين زمينه، و از آن مهم تر، رويکرد به
دگرانديشان است ــ همان دشمنان پيشين که برای شکست
دادنشان از حقوق بشر تا خود انسانيت، و از مصلحت ملی
تا سود شخصی را می شد فدا کرد. رويکرد تازه ای که
زمانش رسيده پذيرفتن و گزاردن حق ديگران به اندازه
حق خويش است ــ اختلاف عقيده را به عنوان واقعيت
زندگی پذيرفتن، ارج گفتار درست و کردار بجا را از هر
سو باشد دانستن، و ادب سياسی را رعايت کردن ــ در يک
کلام از فضای قبيله ای به سپهر شهروندی درآمدن. آنچه
گروه های بزرگی از ايرانيان فرهيخته و با انگيزه در
بيرون ايران می کنند نموداری از نظامی است که به جای
جمهوری اسلامی می خواهند. ما فردا در ايران خيال
داريم در چه نظام سياسی (که با شکل حکومت فرق دارد)
بسر بريم؟ آيا کسان را یه سبب گذشته سياسی شان به
زندان می اندازيم؟ آيا سازمان های سياسی مخالف
خود را غير قانونی می کنيم و راه فعاليت سياسی را بر
آنها می بنديم يا به مخالفان خود به اندازه خودمان
آزادی سخن می دهيم؟ آيا به \"هرکس يک رای يکبار\"
اعتقاد داريم يا می پذيريم که مردم می توانند نظر
خود را تغيير دهند و آنکه امروز اکثريت دارد می
تواند فردا در اقليت بيفتد و اقليت می بايد امکان آن
را بيابد که اکثريت شود؟ آيا فردا می خواهيم 28 مرداد
يا 22 بهمن را همچون سند محکوميت بکاربريم و بهانه بی
بهره ساختن کسان از حقوق مدنی سازيم؟ (فراموش نمی
بايد کرد که 22 بهمن هم هست، اگرچه به اندازه رويداد
ديگر به رخ کشيده نمی شود.) نياز به تذکر ندارد که در
آزاد منش ترين کشور ها نيز گروه های فاشيستی و
تروريستی که درکنار دشمن با ميهن خود جنگيده اند و
از اين ارباب بيگانه به خدمت آن ارباب بيگانه در می
آيند، همچنانکه گروه های مسلح، اجازه فعاليت سياسی
ندارند و از مقوله ما بيرون اند. اينکه پاره ای از ما
از شکل حکومتی (پادشاهی در صورت تازه پارلمانی آن)
دفاع می کنند که تا انقلاب برسر کار بود؛ و ديگران
دست درکاران يا وارثان سازمان ها و سنت های سياسی
هستند که به پيروزی انقلاب اسلامی کمک کرد اموری
است که اگر خواستند می توانند فردا در پيکار های
سياسی و انتخاباتی برضد يکديگر بکاربرند. اگر در آن
زمان 28 مرداد و 22 بهمن برای مردم همان اندازه مهم
باشد که امروز برای پاره ای دست درکاران هست البته
در فرا آمد انتخابات اثر خواهد بخشيد ولی امروز با
چنان شعار هائی جز زهراگين کردن يک فضای سياسی به
خود مشغول چه می خواهيم بکنيم؟ مردمسالاری و حقوق
بشر را از هم اکنون می بايد در گفتار و رفتار بجای
آورد. اگر می خواهيم در ايران آينده با هم در يک
جامعه شهروندی و مدنی در عين مخالفت با يکديگر کار
کنيم و فرايند دمکراتيک و موجوديت کشور را از
دشمنانش نگه داريم، از هم اکنون بايد رويکرد به
مخالفان را در قالب های دمکراتيک بريزيم و راه هائی
برای همکاری در زمينه های مشترک بيابيم؛ به يکديگر
نه به چشم دشمن، بلکه رقيب و هماورد (حريف) و مخالف
بنگريم؛ و از آنجا که امروز مخالفت ورزيدن ما با هم
بيهوده است، به همان رقيب و هماورد بودن بسنده کنيم
و مخالفت را به فردای ايران واگذاريم که همه اينها
معنی داشته باشد. بر سر اموری مانند شکل حکومت و
اداره کشور و سازمان دادن اقتصاد و مسئوليت فرد و
جامعه، در انتزاع از قدرت و توانائی سياستگزاری می
توان بحث کرد ولی لازم نيست کار را به گسست و رنجش
رساند. مشکل واقعی ما با هم در استراتژی و تاکتيک
های پيکار (و نه سازش به عناوين ديگر) با جمهوری
اسلامی، و مواضع ما در مسئله قومی، (که با \"ملت\" ها و
\"مليت\" های ايران تفاوت دارد) و در کارزار جهانی ضد
تروريسم اسلامی است. بر خلاف پايبندی به قواعد
بازی، يا فرايند دمکراسی ليبرال که همداستان شدن بر
آن ضرورت دارد، در اين مسائل می توان اختلاف نظر را
چه برای پيش افتادن از رقيبان و چه وفاداری به اصول
عقايد نگهداشت؛ و گاهی هم توافق کرد که به توافق
نرسيد. اما برای رسيدن به چنان پختگی سياسی می بايد
گره گذشته را گشود. نيرو های سياسی کنونی ايران ــ
آنها که به کار باز ساختن کشور می آيند و نه فاشيست
های چپ و راست و مذهبی ــ وارثان مستقيم کشمکش مسلکی
دو نسل گذشته هستند که با روحيه جنگ صليبی جنگيده
شد. دو نسل زير برچسب های شاهی و مصدقی و کمونيست در
جنگی که تعصب شبه مذهبی و کينه کشی شبه ایلياتی، دست
زدن به هر وسيله را پسنديده می شمرد در حذف يکديگر
کوشيدند. دو طرف طيف سياسی با شکنجه و ترور، با
گشودن پای قدرت های بزرگ و کوچک بيگانه، با دروغ و
تاريخ سازی، با هم درآويختند و سرانجام همه در
انقلاب اسلامی به دشمن مشترکشان باختند. اين جنگ
نسل و سن نمی شناسد و اکنون به موضوعات ديگری نيز
مانند جای مذهب در جامعه که تا پيش از انقلاب نمودی
نداشت کشيده شده است. هر تفاهم ملی بر ضد حکومت
مذهبی می بايد ميان نيرو های سياسی اصلی ايران
بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد. نه می توان آن
نيروها را به يک اشاره دست بی ربط شمرد، نه می توان
منتظر مرگ هر کسی ماند که دوران انقلاب و جمهوری
اسلامی را زيسته است. بايد اين گذشته را با نگاه
انتقادی از نو بنگريم و به يک تعبير از دستگاه گوارش
ملی خود بگذرانيم؛ بايد \"از کابوسی که تاريخ ماست
بيدار \" شويم. نگرش انتقادی فارغ از يقين مذهبی و
وابستگی ايلياتی به گذشته نه پوزشخواهی است، نه
فراموش کردن و نه دادوستد. پوزشخواهی نيست زيرا از
دست درکاران دونسل دوران انقلاب و حکومت اسلامی کسی
به کسی بدهکاری ندارد و در ميان ما کيست که نامه اش
از خطا يا بی عملی پاک باشد؟ پوزش را کسانی می
خواهند که به کيفر نرسيده باشند. در اين سه دهه چه
کسی مانده است که کيفر نديده باشد؟ اين انقلاب حتی
بسياری از پيروزمندانش را پايمال کرده است. اينکه
جريان های اصلی چپ و راست و مذهبی عرفيگرا (سکولار و
ليبرال) اکنون با هم گفت و شنود مستقيم و غير مستقيم
دارند، و دور نيست روزی که بر پايه اصول وارزش های
مشترک همکاری هائی نيز بکنند، بزرگ ترين پوزشی است
که ازگذشته پر از دشمنی می خواهند. عبرت گرفتن از هر
پوزشی بالا تر است. فراموش کردن نيست زيرا تاريخ را
اگر فراموش کنيم افسانه را جايگزين آن خواهيم کرد.
تاريخ بايگانی و بخشی از وجدان ملی ماست؛ زشت و زيبا
ها و پسند و ناپسند های آن می بايد در خودآگاهی ملی
زنده بمانند و راهنمای نسل های آينده باشند. از
تاريخ غفلت کردن و تاريخ را بازيچه کردن بازی
خطرناکی با سرنوشت ملت است. تاريخی که در راه
برانگيختن شور و تعصبات توده ها از آن سوء استفاده
شود کشنده است. ما خود اين را تجربه کرده ايم. دو نسل
ايرانيان تاريخ را، چنانکه مذهب، به چنان منظور
هائی بکار بردند. به قول يک نويسنده امريکائی توافق
کردند که تاريخ خود را به نادرستی تعبير کنند. اکنون
نوبت موج تازه تاريخ سازی را برای سوءاستفاده سياسی
در گرايش های تجزيه طلبانه می بينيم. سرانجام،
دادوستد نيست. زيرا در ميان بازندگان، در يک ملت
بازنده، پس از اينهمه سال های پائين و پائين تر
رفتن، چه تفاوت می کند که چه کسی زود تر يا بيشتر
باخته است؟ مردم ايران نياز به رويهم ريختن انرژی و
منابع خود برای جبران ويرانی های سه دهه گذشته
دارند. ما بهتر است بجای تصفيه حساب با يکديگر با
تاريخ همروزگار خود تصفيه حساب کنيم. هر چه بيشتر به
گذشته های خود به ديده انصاف بنگريم و آنچه که ايران
را به اين روز افکنده در گفتار و کردار از خود دور
کنيم به پديد آوردن فضای اطمينان و ساختن پايه های
آن فرهنگ سياسی نوين بيشتر کمک خواهيم کرد. بازنگری
و نقادی گذشته هيچ با احساس گناه و گرفتن موضع دفاعی
نبايد اشتباه شود. حتی جامعه هائی که هنگامه های
تاريخ صد ساله گذشته ما را نگذرانده اند خود را
نيازمند چنين بازنگری و نقادی می بينند. * * * مشروطه
خواهان که مسئول شش دهه تاريخ ايران شمرده می شوند
ــ بهترين دهه هائی که دست کم در چهارصد سال پيش از
آن داشته ايم ــ سهم بالا تری در اين بازنگری دارند.
گذشته تاريخی آنها بسيار پربار تر و سنگين تر از
ديگران است و مسئوليتی که در ساختن آينده احساس می
کنند از همه بيشتر. ما لازم نيست با جابجائی نسل ها
خود را امروزی کنيم. همين نسل های دوران انقلاب با
همين پيشينه و درست به دليل همين پيشينه است که
بيشترين توانائی را در دگرگون ساختن ايران دارند.
يک ملت و کشور را با بی خبری يا چشم بستن بر گذشته
نمی توان باز سازی کرد. جامعه نه لوح سپيد است نه می
شود نوشته های روی آن را پاک کرد. حزب ما در چهارده
سالی که برای پايه گذاری و ساختن آن رفته راه درازی
را از يک گروه اساسا سلطنت طلب که با هردو چشم به
گذشته می نگريست به يک جنبش مشروطه خواه ــ هوادار
نوسازندگی فرهنگ و سياست و اقتصاد جامعه ايرانی از
جمله نهاد پادشاهی ــ آمده است ولی هنوز تا سراسر در
خدمت مدرنيته (تجدد همه سويه) درآيد بسيار کار
داريم. نگاه ها هنوز چندان که می بايد نو نشده است.
اما تفاوت اصلی مشروطه خواهان با بسياری ديگر در
سرتاسر طيف سياسی، آينده نگری و آزاد شدن از گذشته
است ــ آزاد شدن نه فراموش کردن. قدرت ما در
نوستالژی و نازيدن به اين و آن نبوده است، به
پيشگامی است که آن آينده نگری به ما می دهد. در بحث
های عمده ای که حزب در دو ساله گذشته درگيرش یوده
است پيشگامی ما بهتر از هميشه ارزش خود را نشان داد.
در پشتيبانی از جنبش رفراندم، که بسيار بيش از
توافق بر همه پرسی برای تعيين نظام سياسی آينده
است؛ در تاکيد بر استقلال حزب و تسليم نشدن به گرايش
های فرصت طلبانه؛ در مبارزه با مداخله بيگانگان در
امور ايران و دفاع از يگانگی ملی و يکپارچگی ارضی که
ما پيشتازش بوده ايم، همه جا حزب مشروطه ايران دژ
استوار دفاع از اصول، و بالا ترين مصالح ملی بوده
است؛ از هيچ کس و از هيچ مد روز پيروی نکرده است، و
همچنان نخواهد کرد. امروز ما با نگاهی گسترده تر و
خوشبينانه تراز هميشه به مبارزه و آينده ايران می
نگريم. از سوئی دريافته ايم که بايد هواداران حقوق
بشر و دمکراسی را در هر جامه و با هر پيشينه به عنوان
همراهان خود بپذيريم و از سوی ديگر نيرو های
دمکراسی ليبرال (بيشترشان سلطنت طلبان و کمونيست ها
و اسلامگرايان پيشين) را می بينيم که سرانجام دارند
به ضرورت همگرائی پی می برند. ما هيچ راه ديگری برای
جلوگيری از سقوط ايران در هاويه ای بد تر از انقلاب
اسلامی نمی شناسيم. حزب مشروطه ايران
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16894&mi=9 … 



احضار، سركوب و اعتراضات فعالان سياسی - آبان ماه
1385/ كميته رفراندوم آزاد ايران 25 آبان 1385 عکس از
سایت جبهه ملی ایران- بلژیک كميته رفراندوم آزاد
ايران روزها و ماهها از پي هم ميگذرند و ما هر روز
شاهد سركوبهاي بيشتر و اعتراضات بيشتر در ميهنمان
هستيم, نظام جمهوري اسلامي توان پاسخ گويي به شرايط
و مطالبات مردم و جامعه را ندارد. لذا تنها بقاء
حكومت استبدادي خود را در سركوب مي يابد. نگراني
نظام مستبد ديني دردهاي مردم نيست. هرگونه اعتراض و
فرياد حق طلبانه مردم را در گلو خفه و با بر پا كردن
چوبه هاي دار و اقدام به دستگيري هاي گسترده , فشار
بر روي جوانان , دانشجويان و زنان ميهنمان ,
ممانعت از برگزاري هرگونه تجمع و اعتصاب, انجام
مانورهاي مختلف در كوي و برزن بنام ايجاد امنيت و . .
ميخواهد آبروي رفته را برگرداند و پايه هاي لرزان
حكومت خود را مستحكم كند. به راستي اينهمه دست و پا
زدن براي برپا نگه داشتن مجلس خبرگان دست نشانده
براي چيست ؟ نمايش قلابي كه حاصل اجماع و تفكر عقب
افتاده ترين بخش جامعه (آخوندهاي فاشيست) است. به
همين خاطر ما اين انتخابات را خيانت و توهين به مردم
ايران ميدانيم و همگام با ساير اقشار ميهنمان آن را
تحريم ميكنيم. توجه شما را به گزارش احضار و سركوب
فعالان سياسي و دانشجويي و اعتراضات اقشار مختلف
مردم در آبانماه جلب ميكنيم: 1.زندانيان سياسي: -
فعالان حقوق بشر درايران ,با صدور اطلاعيه اي نسبت
به وضيعت زندانيان محبوس در بند 209 شکنجه گاه
زندان اوين ابراز نگراني کردوخواهان اعزام يک
هيات بين المللي براي تحت نظارت قراردادن مستمر اين
بند شدند. - آقاي ”کيوان رفيعي” که در روز 18 تير ماه
سال 85 در خيابان بدون هيچ دليلي دستگير و به بند 209
زندان اوين منتقل گرديد وبيش از 4 ماه است كه در
سلول انفرادي تحت شکنجه هاي روحي و جسمي قرار دارد ،
در اعتراض به بازداشت بي دليل خود تاكنون دوبار دست
به اعتصاب غذاي خشک زده است.آقاي رفيعي همچنان تحت
فشارهاي جسمي وروحي بوده وممنوع الملاقات است. -
زندانيان سياسي زندان گوهردشت کرج,با
صدوراطلاعيه اي در آستانه انتخابات فرمايشي,نمايشي
و غير دمكراتيک خبرگان را(خبرگان مجيزگوي دربار
ولايت) نمايش خيمه شب بازي ناميد وآنرا از اساس باطل
و مغاير با تمامي اصول و قوانين مدرن و معيارهاي
دمكراتيک و توهيني بزرگ و آشكار به ساحت ملت ايران و
حق حاكميت آنان بر سرنوشت خويش ناميد. - بنابرگزارش
هاي رسيده از زندان گوهردشت کرج,آقاي ” مهرداد
لهراسبي ” از زندانيان سياسي که در اعتراضات تير
78 دستگير شد واز آن زمان تاکنون درزندان بسر مي
برد, دراثر شکنجه دچار ناراحتي هاي فراواني شده است
ولي بعلت کارشکني هاي قوه قضائيه (تعيين وثيقه
سنگين) امکان معالجه درخارج از زندان غير ممکن
شده است. - زندانيان سياسي زندان گوهر دشت
کرج,باصدور بيانيه ايي از تظاهرات مسالمت آميز
کارگران زحمتکش بندر ديلم حمايت نمودند وقتل يکي از
کارگران بر اثر اصابت گلوله مستقيم ماموران امنيتي
ونيروي انتظامي را محکوم کردند. - بنا بر گزارشاي
رسيده از زندان گوهر دشت آقاي ”امير حسين حشمت
ساران” از سوي فردي به نام حسيني, يکي از قضات
بيدادگاه انقلاب کرج, احضاروتهديد شد که چرا شما
اخبار وضعيت زندانيان را به بيرون
ميدهيدودرصورت ادامه اين کار پوست شما را خواهيم
کند . - بنا برگزارش هاي رسيده از زندان گوهردشت
کرج، در پي تهديدهاي رئيس دادگاه انقلاب شهريار
عليه زندانيان سياسي رئيس بند با تعدادي از
پاسداران به بند دو فرعي پنج حمله بردند و
زندانيان سياسي را مورد ضرب و شتم قرار دادند در
اين هجوم وحشيانه آقاي بهروز جاويدتهراني از ناحيه
صورت آسيب جدي ديده و تعدادي از دندان هاي او شکست. -
زندانيان سياسي محبوس در زندان گوهر دشت کرج
باصدور اطلاعيه اي نسبت به وضيعت زندانيان سياسي
بند209 زندان اوين بازداشتگاه وزارت اطلاعات
ابراز نگراني کرده واز تمامي مجامع حقوق بشري
تقاضاي عاجل وفوري نسبت به نقض مکررحقوق انساني
زندانيان کردند. - آ قاي
”بهروزجاويدتهراني”زنداني سياسي مستقل
درزندان گوهردشت کرج,باصدور بيانيه اي نسبت به
سرکوب فاشيستي زندانيان امينتي توسط حراست اين
زندان اعتراض کرده واز جوامع حقوق بشري
وسازمانهاي بين المللي خواستار توجه ورسيدگي به
وضيعت زندانيان سياسي در زندانهاي جمهوري
اسلامي شد. - بنا به گزارشهاي رسيده از زندان
سمنان، زنداني سياسي تبعيدي،آقاي ” حيدر نوري”
به بند زندانيان عادي خطرناک با جرايم قتل و
اعتياد منتقل شده است. آقاي نوري 5 سال پيش به اتهام
هواداري از سازمان مجاهدين دستگير شد و بمدت 2 سال
در انفرادي زندان گوهردشت بسر برد. او طي اين مدت
تحت شديدترين شکنجه هاي روحي و جسمي قرار گرفته بود.
- آقاي ” ودود سعادتي ” ازدانشجويان فعال شهر
اردبيل در اعتراض به انتقال خود به بند معتادين
درزندان دست به اعتصاب عذا زد .آقاي سعادتي
درجريان تظاهرات ضد حکومتي خردادماه گذشته دستگير
شده بود. - آقاي ” عليرضا خيرآبادي”؛از زندانيان
امنيتي محبوس درزندان گوهر دشت کرج,با
انتشارنامه اي نسبت به اتهام دروغين جاسوسي خود طي
هشت سال در زندان اعتراض کرد. - آقاي ”ماشاءالله
عباسي زاده” از فعالين حوزه اطلاع رساني که هفتمين
ماه بازداشت خود را در زندان اوين
ميگذراند،دچاربيماري عفوني گرديده وبه دليل عدم
توجه مسئولين به دليل شدت عفونت ريوي و گلو دچار
انقطاع در تکلم شده است. - آقاي ” ابوالفضل جهاندار
”، مدير سايت خبري پويا نيوز و از فعالان دانشجويي
و عضو سابق شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان
دانشگاه علامه طباطبايي و شوراي عمومي دفتر تحکيم
وحدت, براي اخذ اعترافات در زير فشار هاي سخت قرار
گرفته است.آقاي ”جهاندار” دومين ماه بازداشت خود
در سلول انفرادي بازداشتگاه 209 وزارت اطلاعات در
زندان اوين ، راطي مي کند . وي در اين مدت هيچگونه
ملاقاتي با خانواده و وکيل خود نداشته است . - به
گزارش كميته دانشجوئي دفاع از زندانيان
سياسي,آقاي ” محسن باپيري ”,زنداني سياسي 23 ساله
که از يک سال پيش در باز داشت موقت بسر مي بردوپس از
يازده ماه بازداشت در زندان اوين به انفراديهاي
بازداشتگاه وزارت اطلاعات در اروميه منتقل شد.آقاي
باپيري در حال حاضر در بازداشتگاه اروميه ممنوع
الملاقات مي باشد. - براساس اخبار دريافتي از
زندان مريوان, مامورين حكومتي زندانياني که
اخيرا دستگير شده و به زندان مريوان منتقل
گرديده اند به شدت تحت شکنجه قرار گرفته و از
برخورداري از حق داشتن وکيل نيز محروم شده اند. -
آقاي ” عباس لساني ” از فعالان مدني در آذربايجان
توسط ماموران امنيتي دستگير و به بند عمومي
زندان اردبيل منتقل شد.آقاي لساني که به اتهام
شرکت در تظاهرات سال گذشته در اعتراض به کاريکاتور
روزنامه دولتي ايران به هجده ماه زندان، 50 ضربه
شلاق و تبعيد به طبس محکوم شده است . 2. سركوب و احضار
دانشجويان: - آقاي ” حسين نجفي ”دانشجوي کارشناسي
علوم سياسي دانشگاه فردوسي مشهد و از فعالين سياسي
به يک ترم تعليق از دانشگاه محکوم شد. علت محکوميت
وي اخلال در نظم عمومي دانشگاه عنوان شده است. - خانم
”زينب پيغمبرزاده ”،دانشجوي سال آخر کارشناسي
رشته پژوهشگري اجتماعي دانشکده علوم اجتماعي
دانشگاه تهران بدليل اعتراضات ارديبهشت و خرداد
ماه گذشته به کميته انضباطي احضار گرديده و به دو
ترم محروميت از تحصيل محکوم شد. - بيش از ۵۰ فعال
دانشجويي متعلق به انجمن اسلامي دموکراسي خواه،
طيف جمهوريخواه و طيف چپ دانشگاه تهران به کميته
انضباطي احضار گرديده و احکام سنگيني چون ۲ ترم
محروميت از تحصيل در طي ۱ ماه گذشته براي آنان صادر
گرديده است. اسامي اين دانشجويان عبارتنداز: خانم
ها ” فريده هاشمي(۲ ترم محروميت) ، زينب پيغمبر زاده
( ۲ ترم محروميت) ، سحررضازاده( ۱ترم تعليق) ، پگاه
حمزه اي( ۱ ترم تعليق) ، فاطمه هزارخاني(۱ترم
محروميت) ”، آقايان ”رضا قاضي نوري( ۲ ترم محروميت)
، بهنام سپهرمن(۱ترم محروميت) ، عيسي عادلي( ۱ترم
محروميت) ، هومن بخش علي زاده(۱ترم محروميت)، ميلاد
عزيزي(۱ترم محروميت) ، احمد عشقيار( ۱ترم تعليق) ،
بهروز کريمي زاده (۱ترم تعليق) ،مجتبي بيات ( ۲ ترم
محروميت ) ، زولاد فرهادي ( ۲ ترم محروميت) ، شاهو
رستگاري ( ۱ ترم محروميت) ، مصطفي احمدزاده (۱ترم
محروميت) ، فرهاد قربان زاده ( ۱ ترم تعليق) ”.
همچنين اسامي ساير دانشجوياني که به کميته هاي
انضباطي دانشگاه، و هنوز حکم دريافت نکرده اند به
اين شرح است:خانم ها ” پريسا نصرآبادي ، آناهيتا
حسيني ، سمانه مرادي ، تهمينه مرادي ، ساناز فاتح ،
هدي توحيدي ، ساناز حيدرپور، هستي بزرگ نيا ، زهرا
کياشمشکي ، مهشيد ژيان. سارا اسمي زاده ، الهه علي
پور ، سايرا رفيعي ، مريم فرنام، ، مونا خاتمي، سارا
سعيدي”،آقايان ” کيوان اسلامي ، مهدي کبيري
،اميراحمد انواري ، محسن اروند، احسان استيري ، علي
ميرزايي،سروش اسکندري ، امين يزدي ، اکبر عجمي ،
کريم آسايش ، کيوان اميربختيار ، حميدرضا معصومي ،
حامد ابراهيمي ، وحيد عابديني ، احسان جوانمرد،
ميثم قاسمي ، مصطفي کوهي ،حسين جاوداني ، احمد
خداداد ، پويا هيبت اللهي ، احسان دولتشاه” . - آقاي
”غريب سجادي”، عضوشوراي مرکزي انجمن اسلامي
دانشگاه تربيت معلم تهران و صاحب امتياز نشريه
دانشجويي کردي فارسي “ ولات“ و دبير انجمن علمي
جامعه شناسي و دانشجوي رشته علوم اجتماعي دانشگاه
تربيت معلم تهران ، که در آزمون کارشناسي ارشد در
رشته علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبايي تهران
پذيرفته شده بود ، مجازبه ثبت نام نشد . - آقاي
”محمدرضا رحيمي راد ”،عضو سابق انجمن دانشجويان
جمهوريخواه از سوي بيدادگاه انقلاب شهرستان يزد
به پرداخت 10 ميليون ريال جزاي نقدي بدل از شش ماه
حبس و30 صربه شلاق محکوم شد.اتهام آقاي رحيمي
رادتوهين به ولي فقيه وتوهين به نگهبان دانشگاه
عنوان شده است . - آقاي ” اصغر اکبرزاده”،فعال
سياسي و دانشجوي دانشگاه پيام نور اردبيل, هنگام
خروج از دانشگاه توسط افراد ناشناس بازداشت
شد.اتهام آقاي اکبر زاده تجزيه طلب و پان ترکيست
عنوان شده است. - آقاي ”هومن کاظميان”، از فعالين
دانشجويي دانشگاه تهران توسط نهاد هاي امنيتي و
اطلاعاتي در محل منزل شخصي اش بازداشت شد.وي پيش از
اين از طرف نهادهاي امنيتي تهديد شده بود. - به گزارش
فعالان حقوق بشر در ايران،آقايان ” حميد
کارگر“و“بهادر ده شوري ”، دو تن ديگر از فعالين
دانشجويي اخراجي توسط مامورين وزارت اطلاعات در
فرودگاه شيراز دستگير شده و به مکان نامعلومي منتقل
گرديدند. بنا برآخرين خبر اموال خانواده آقاي کارگر
به بهانه وثيقه توسط دستگاه قضايي مصادره شده است. -
سه دانشجوي دانشگاه اميرکبير به کميته ي انضباطي
احضار شدند.آقايان”محمد سلمان پور”دانشجوي
عمران,” ابراهيم رحمانى”و” سامان خسروى ” به
اتهام برهم زدن نظم دانشگاه، شركت در تجمع
غيرقانونى و برهم زدن برنامه انجمن اسلامى به کميته
انضباطي اين دانشگاه احضارشدند. - آقاي ” عباس حکيم
زاده ” عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه امير
کبير بنابرحکم شوراي انضباطي اين دانشگاه محکوم به
منع موقت از تحصيل شد.آقاي حکيم زاده مدير مسئول
نشريه دانشجويي ” واژه نو”مي باشدکه از ادامه
انتشار اين نشريه نيز ممنوع شده است. - هئيت نظارت بر
تشکل ها ,سه انجمن دانشجويي در دانشگاه يزد را منحل
اعلام کرد .علت اصلي انحلال اين انجمنها فعاليتهاي
دانشجويي صنفي ووابسته بودن اعضاي انجمن به
اپوزيسيون غرب عنوان شده است. - بنابر دستور و حکم
صادره از سوي رئيس دانشگاه يزد ( ميبدي ) نشريه
دانشجويي “زمستان“ توقيف ومدير مسئول آن با اتهام
توهين به پيامبر اسلام به کميته انضباطي احضار شد. -
بر اساس احکام صادره توسط رئيس دانشگاه يزد,جمعي از
دانشجويان فعال دختردراين دانشگاه به کميته هاي
انضباطي احضار وبه اخراج از دانشگاه وتعليق از
تحصيل تهديد شدند. - آقايان” حامد محقق”، دبير
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تبريز و
علومپزشكي و”روحي ” مسئول تشکيلات دانشکده علوم
تربيتي اين دانشگاه به کميته انضباطي احضار
شدند.اتهام اين آقايان فعاليت هاي دانشجويي عنوان
شده است. - انتظامات دانشگاه اميرکبيربه افراد
وابسته به انصارحزب الله اجازه ورود به اين دانشگاه
داد وبه ضرب و شتم دانشجويان پرداختند . همچنين
حراست دانشگاه ورود دانشجويان غيراميرکبيري به اين
دانشگاه را ممنوع کرد. - درادامه باز نشسته کردن
واخراج اجباري اساتيددانشگاهها ,دو تن از استادان
دانشگاه تربيت مدرس , تهران از شوراي علوم سياسي
وفلسفه اين دانشگاه اخراج شدند. -بنابر حكم صادره از
سوي كميته انضباطي دانشگاه همدان، آقاي ” مهدي
زماني ” دانشجوي اين دانشگاه اخراج ومسئولان وزارت
علوم از ثبت نام اين دانشجو خودداري کردند. - وزارت
علوم به ده نفر از دانشجويان درکنکور کارشناسي
امسال قبول شدند اجازه ثبت نام نداد.خانم ” حنانه
عزيزي” به اتهام فعاليت پدر خويش از تحصيل باز
ماند.آقايان” ياشار قاجار”و”روزبه رياضي” از
دانشگاه صنعتي امير کبير و”سيامک کبيري” از
دانشگاه همدان و” غريب سجادي” از دانشگاه علامه
طباطبايي و”محسن فاتحي” از دانشگاه تهران و”سعيد
اردشيري” از دانشگاه کرمان و”شورش مرادي”
و”سالار ساکت” ازدانشگاه کردستان وخانم ” زهرا
جامعي پور”اجازه ادامه تحصيل پيدا نکردند. - بنا بر
احکام صادره از سوي کميته انضباطي آقايان ” حسين
جاوداني” دبير انجمن اسلامي دانشجويان دموکراسي
خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکي به دو ترم محروميت
از تحصيل,”وحيد عابديني ”دبير سياسي اين انجمن نيز
به همراه” احمد خداداد” عضو شوراي مرکزي دانشکده
ادبيات دانشگاه تهران به توبيخ کتبي و درج در
پرونده ”حامد توفيق ”دانشجوي دانشگاه تبريز و عضو
انجمن اسلامي دانشگاه تبريز و علوم پزشکي نيز به يک
ترم محروميت از تحصيل به همراه محروميت از امکانات
رفاهي دانشگاه تا پايان دوران تحصيل محکوم شدند. -
آقاي ” فريد هاشمى” دانشجوى كارشناسى ارشد
دانشگاه تهران از سوى كميته انضباطى به اتهام ايجاد
بلوا و آشوب و سازماندهى گروهها در حوادث خرداد
كوى دانشگاه به دو ترم محروميت از تحصيل محكوم شد. -
در پي افزايش فشارها بر انجمن اسلامي دانشکده ي
دانشگاه ودر انزواقراردادن آنها,دوتن از فعالين
مستقل وورودي جديد دانشگاه به علت ارتباط با اعضاي
انجمن اسلامي دانشکدهي فني ودست داشتن در پخش
نشريات مجاز آن به کميته ي انضباطي احضار شدند. -
براساس حکم بيدادگاه استان همدان آقاي ”مرتضي حسين
زاده ”عضو اسبق شوراي مرکزي انجمن اسلامي
دانشجويان دانشگاههاي بوعلي سينا و علوم پزشکي
همدان به دو سال حبس محکوم شد.اتهامات نامبرده
توهين به رهبري، اقدام عليه امنيت ملي و تشکيل گروه
جهت اغتشاش بوده است. 3.اعتراضات: - انجمن اسلامى
دانشگاه صنعتى اميركبير طى نامه اى به هيئت نظارت
بر تشكل هاى اين دانشگاه ضمن برشمردن موارد عملكرد
غيرقانونى مديريت دانشگاه و هيئت نظارت بر تشكل ها
اعتراض کردند وخواستارپايبندي مسئولين دانشگاه به
قانون شدند . - 250 نفر از دانشجويان سالهاي پنج تا
هفت پزشكي دانشگاه علوم پزشكي شيراز در اعتراض به
نحوه آموزش پزشكي تحصن كردند و خواستار آموزش پزشکي
شدند. - درپي افزايش فشارها بر انجمن اسلامي
دانشکدهي فني دانشگاه مازندران، تعليق
فعاليتها و جلوگيري از چاپ نشريات آن، اعضاي اين
انجمن در اقدامي اعتراضي آرشيونشريات قديم انجمن
را براي پخش رايگان در بين دانشجويان روي ميزي در
صحن دانشگاه قراردادندکه موجب درگيري لفظي
دانشجويان وحراست دانشگاه شد. - بيش از 250 نفر از
دانشجويان مستقر در خوابگاه طرشت دانشگاه علامه در
اعتراض به «كمبود امكانات رفاهي» و همچنين «موج
جديد اخراج اساتيد» در اين دانشگاه تجمع كردند .
-دانشجويان دانشگاه سيستان وبلوچستان, با صدور
اطلاعيه اي نسبت به برگزاري انتخابات خبرگان ,مجلس
وشوراهاي حاکميت اعتراض کرده واز تمامي دانشجويان
وفعالان سياسي ومدني خواستارتحريم اين نمايش قلابي
شدند . - دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي (پرديس
دهکده المپيک) اقدام به تجمع و راهپيمايي در صحن اين
دانشگاه کردند .دانشجويان ضمن سر دادن شعار « رياست
پاسخگو ، حق مسلم ماست»، با تجمع در برابر اين
ساختمان خواستار حضور رييس دانشگاه علامه طباطبايي
در ميان دانشجويان و پاسخگويي نسبت به اعتراضات
دانشجويي که طي روزهاي قبل در خوابگاه هاي سلامت و
طرشت شدند. - انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه چمران
اهواز با صدور بيانيه اي به لغو مجوز برنامه تريبون
آزاد«اتحاد,مبارزه,پيروزي »دراين دانشگاه اعتراض
کردندو اعلام کردند از موضع خود كه همانا
دموكراسيخواهي و آزاديطلبي است پا پس نكشيده و
همچنان سعي در حفاظت از منافع سياسي و صنفي
دانشجويان ميكنيم. - جمعي از دانشجويان پسر و دختر
دانشگاه پيام نور بروجرد در اعتراض به فقدان
ساختمان اداري و آموزشي مستقل در اين دانشگاه در
مقابل فرمانداري اين شهر تجمع كردند.دانشجويان
معترض با در دست داشتن پلاكاردهايي با مضمون "حق
دانشجويان پيام نور شهر علم و فرهنگ برخورداري از
ساختمان مستقل است" و "مقامات مسئول در شهرستان
بروجرد آيا مي دانيد دانشگاه پيام نور بروجرد در
استان در رتبه آخر قرار دارد؟" خواستار ملاقات با
فرماندار شدند. - دانشجويان ورودى سال 85 دانشگاه
تربيت مدرس به علت كمبود خوابگاه در مقابل ساختمان
مركزى اين دانشگاه تحصن كردند. - دانشجويان دانشگاه
علامه طباطبايي براي دومين هفته متوالي ,نسبت به
مشکلات صنفي ورفاهي در پرديس جديد اين دانشگاه ,با
برگزاري تجمعي اعتراض کردند. -دانشجويان پلي تکنيک
به دعوت شوراي صنفي دانشجويان دراعتراض به کمبود
فضاي سلف سرويس دانشگاه از صرف غذا در سلف سرويس
دانشگاه خودداري نموده وتحصن کردند. - انجمن اسلامي
دانشجويان دانشگاه امير کبير باصدور اطلاعيه ايي
نسبت به ضرب وشتم دانشجويان توسط گروه فشار وانصار
حزب الله خارج از دانشگاه که باهماهنگي مسئول
انتظامات اين دانشگاه اعتراض کردند وازتمامي
دانشجويان خواستار استيفاي حقوق حقه خود شدند . -
جمعي از دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي شيراز با
تجمع در بيمارستان نمازي اين شهر، اعتراض خود نسبت
به بي توجهي مسئولين دانشگاه در رسيدگي به مشکلات
صنفي و آموزشي را اعلام کردند. - انجمن اسلامي
دانشگاه علامه, باصدور بيانيه اي نسبت به
تشديدبرخودرهاي قضاي وانضباطي بافعالان دانشجويي
درماههاي اخير وايجاد محدوديت هاي شديد دبراي
فعاليت تشکل هاي مستقل دانشجويي وانحلال وتوقيف پي
درپي آنها اعتراض کردند. - دانشجويان دانشگاه تربيت
معلم سبزوار در اعتراض به نا امني دانشجويان در شهر
و ربوده شدن يك دانشجوي دختردست به اعتراض زدند.
دانشجويان با شعارهاي -نيروي انتظامي خجالت خجالت،
دانشجو به پا خيز از حرمتت دفاع كن, نيروي انتظامي
امنيت امنيت و ... سر مي دادند اقدام به راهپيمايي در
سطح دانشگاه كردند . - جمعي از دانشجويان دانشگاه
پلي تكنيك(اميركبير)، که پس از افدامات مسئولان
نظام نسبت به حذف انجمن اسلامي و برخورد با منتخبين
دانشجويان، احضار هاي گسترده به کميته انضباطي،
جلوگيري از انتشار آزاد نشريات، ممانعت از فعاليت
هاي شوراهاي صنفي و کانون هاي فرهنگي هنري و ايجاد
فضاي بسته و پادگاني در دانشگاه اعتراض کردند. - در
پي ممانعت مسئولين حراست وانتظامات دانشگاه شريف
به خانم” شادي صدر” وکيل فعال زنان ,براي
حضورسخنراني در دانشگاه شريف دانشجويان اين
دانشگاه دست به تجمع اعتراضي زدند. - جمعي از
دانشجويان مجتمع فني- مهندسيِ نوشيروان بابل,نسبت
به وضعيت كنترل نامطلوب عبور و مرور دانشجويان
درخوابگاه, و نصب دوربين در اين دانشگاه
همچنين,نسبت به برخوردهاي امنيتي با دانشجوياني كه
تحت عنوان مشكل بدحجابي به كميته انضباطي دانشگاه
احضار ميشوند،اعتراض نمودند. - دانشجويان دانشگاه
صنعتي شيراز در اعتراض به وضع نا مناسب غذا و نبود
شوراي صنفي دست به تجمع اعتراضي زدند. - دانشجويان
خوابگاه سروستان دانشكده علوم اجتماعي و ارتباطات
دانشگاه علامه در اعتراض به وضعيت بد رفاهي در
خوابگاه و وضعيت بد غذاي خوابگاه ، با ريختن
غذاهايشان در كيسه هاي پلاستيكي ،وچيدن آنها از محل
تحويل غذا تا داخل كوچه ي خوابگاه رديف بر روي زمين
اعتراض کرند.دراين تجمع يکي از دانشجويان توسط يکي
از ماموران نيروي انتظامي موردضرب وشتم قرار گرفت. -
دانشجويان دانشگاه پلي تکنيک امير کبير دراعتراض
به ادامه بازداشت آقاي ” کيوان انصاري ” اعتراض
کردند.دانشجويان با شعارهايي از قبيل “دانشجوي
زنداني آزاد بايد گردد”، “زنداني سياسي آزاد
بايد گردد”، “انجمن منتخب حمايتت مي كنيم” ، ”
انجمن بسيجي ملغي بايد گردد” درمحوطه دانشگاه
راهپيمايي کردند. - انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه
تربيت معلم تهران,با صدور بيانيه اي موضوع مطرح شده
با عنوان دانشجويان ستاره دار اعتراض کردندواين
اقدام را تضييعكننده حقوق دانشجويان كه تبعات
جبرانناپذيري در پي خواهد داشت و اعتماد شهروندان
را نسبت به گزينش علمي و عادلانه سازمان سنجش و
عملكرد وزارت علوم سلب خواهد كرد,دانستند. - جمعى از
دانشجويان دانشگاه اميركبير در مقابل آمفيتئاتر
اين دانشگاه تجمع و به برخى رويههاى مسوولان
دانشگاه درباره تشكلهاى دانشجويى اعتراض كردند. -
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي با
انتشار نامه ايي خطاب به هيات نطارت اين دانشگاه
نسبت به اعلام غيرقانوني کردن فعاليتهاي اين انجمن
از سود اين هيات اعتراض کردند. - دانشجويان دانشگاه
زابل در اعتراض به عدم امنيت دانشجويان دختر و
وضعيت نامناسب آموزشي، خوابگا هاي مخروبه و
نامناسب و اساتيد غير مجرب دست به تحصن اعتراضي
زدند. اين تحصن توسط نيروهاي امنيتي با استفاده از
گروههاي فشار بومي به ضرب وشتم دانشجويان منجر شد. -
در اعتراض به سياستگذاري غلط مديريت دانشگاه در
ارتباط با نشريات دانشجويي، فعالان نشريات
دانشجويي به جمع آوري نشريات مستقل و نقاد حاکميت و
مديريت دانشگاه توسط انتظامات، عدم پرداخت هزينه
هاي انتشار نشريه، کنترل مطالب قبل از انتشار مطالب
و تشکيل کميته اي به منظور نظارت بر مطالب نشريات
دست به اعتصاب زدند. فعالين دانشجويي ضمن هشدار به
مديريت دانشگاه اعلام نموده اند که “در صورت عدم
پاسخ گويي مديريت ذي ربط درباره مسايل مورد اعتراض
نشريات مستقل”، دانشگاه منتظر اقدامات فعالين
نشريات عليه اين محدوديت ها باشد. - جمعي از ۱۵۰ نفر
از دانشجويان خوابگاهي دانشگاه در اعتراض به كيفيت
نامناسب غذا در مقابل درب دانشگاه تجمع كرده و
خواستار پاسخگويي مسئولين شدند ولي انتظامات درهاي
دانشگاه را بر روي اين دسته از دانشجويان باز نكرد. -
جمعي از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي نسبت به
نامناسب بودن سلف سرويس، كيفيت نامطلوب غذا و
بهداشت دست به تجمع اعتراضي زدند. دانشجويان عنوان
کردند نه از سر ذلت بلكه از سر آگاهي به اين مطلب كه
حق گرفتني و دادني است، نسبت به وضعيف نامناسب سلف
سرويس تجمع كردند. - اخبار منتشره از سوي دانشگاه
تبريز توسط کميته انضباطي دانشگاه تبريز گروهي از
فعالان دانشجويي را احضارکرد. دانشجويان احضارشده
عبارتند از : آقايان ” حامد توفيق”،دانشجوي مهندسي
برق و عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان
دانشگاه تبريز و علوم پزشکي,” بهنام زالي” عضو
شوراي تحقيق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تبريز
و علوم پزشکي و مسئول تشکيلات انجمن اسلامي دانشکده
کشاورزي, همچنين” امين امامي”،” امير مرداني”،
”رضا روحي” و ”حامد محقق ”. - 6 نشريه دانشجويي، از
جمله 3 نشريه کردي- فارسي دانشگاه اروميه توقيف شد.
فصلنامه "مانيشت" به صاحب امتيازي "كانون روناهي" و
مدير مسئولي "حسين حسن زاده" و سردبيري "دلير
يارخدا"،گاهنامه "هه ناران" به صاحب امتيازي و مدير
مسئولي "قانع محمدي" و سردبيري "محمد رسولزاده" و
"عبدالرحمان خضري" و فصلنامه "تريفه" به صاحب
امتيازي "كانون روناهي" و مدير مسئولي "جهانبخش
پورخضر" و سردبيري "يعقوب روا" به اتهام دامن زدن به
مسائل قومي، ترويج افكار چپ، تضعيف حكومت اسلامي و
اقدام عليه امنيت ملي توقيف شدند. سه نشريه آذري-
فارسي به نامهاي "اويانيش"، " ياشيل" و " کشاورزان
جوان" به اتهاماتي مشابه ,توقيف شده اند. - دفتر
تحکيم وحدت ( طيف علامه ) باصدوراطلاعيه اي نسبت به
اعلام ستاره دار شده وفعالان دانشجويي از سوي وزارت
علوم اعتراض کرده و ستاره دار شدن دانشجويان به علت
فعاليتهاي منتقدانه آنها در دوران دانشجويي
وفعاليت در انجمن اسلامي و کانونهاي فرهنگي
ودانشجويي رفتار خصمانه وزارت علوم با حرکتهاي
اسلامي در دانشگاهها عنوان کردند. - شوراي صنفي
دانشگاه امير کبير با صدور بيانيه ايي درخصوص فشار
فزاينده بر فضاي دانشجوهاي اين دانشگاه اعتراض کرد
و شوراهاي صنفي در دانشگاه هاي كشور به عنوان
نمايندگان قانوني و به حق چندين هزار دانشجو در حفظ
حقوق و فضاي دانشجويي و رسيدگي به مطالبات صنفي
تمامي اقشار دانشجويان عنوان کرد. - به دنبال تصميم
اداره آموزش و پرورش جهرم مبنى بر عدم امكان
استفاده از آموزگاران مرد در دبيرستانهاى
دخترانه، موجى از نارضايتى مدارس دخترانه اين شهر
را فراگرفته است. برخى دانشآموزان با خوددارى از
رفتن به کلاس درس، نسبت به اين اقدام آموزش و پرورش
جهرم اعتراض کردهاند. جمعى از اين دانشآموزان
جهرم به اتفاق خانواده هايشان در نماز خانه اداره
آموزش وپرورش اين شهر اجتماع کردندو خواستار لغو
ممنوعيت حضور آموزگاران مرد خود در دبيرستانهاي
دخترانه شدند . - سازمان ادوارتحکيم وحدت در اعتراض
به سلب حق آزادانه تحصيل براي دانشجويان منتقد
سياسي وصنفي در دانشگاه ها باحضور فعالان سياسي
ودانشجويي به يک گردهمايي اعتراضي دست زدند. -
دفترتحکيم وحدت با صدور اصلاعيه ايي نسبت به تداوم
اخراج اساتيد وايجاد مانع در برابر فعاليتهاي آزاد
اکادميک درايران اعتراض کردندوهشدار دادند که سکوت
وکم تحرکي نيروهاي سياسي آينده تاريکي رابراي کشور
رقم خواهد زد. - فدراسيون بين المللي كارگران حمل و
نقل بار ديگر نسبت به وضعيت كارگران سنديكاي شركت
واحد اتوبوسراني تهران و حومه ابراز نگراني كرد.
دبير اين فدراسيون در نامه يي به وزير كار دولت
احمدي نژاد نسبت به جلوگيري از بازگشت به كار 50نفر
از كارگران سنديكاي شركت واحد اعتراض كرد و خواستار
به رسميت شناختن سنديكاي كارگران شركت واحد
اتوبوسراني تهران و حومه گرديد. - حدود ۲۰ تن از
فعالين سياسي و دانشجويي که در اعتراض به اعدام
کبري رحمانپور مقابل درب سازمان ملل متحد تجمع کرده
بودند توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شدند.اسامي
بازداشت شدگان عبارتند از:آقايان ” علي احمدي،
وحيد علي قليپور، علي سامل، مازاداميري، عليرضا
جباري، شاهين زينعلي”،”خانم ها” پريسا مجتهدي،
ليلا حسيني، ژاله صلاحي زاده، گيتا احمدي، نگار
اميري مي باشد. - چهار سازمان مدافع حقوق بشر در يک
اقدام هماهنگ کمپيني را برگزار کرده اند و از تمامي
فعالين سياسي، زنان، دانشجويي، کارگران و ساير
اقشار جامعه در داخل و خارج از کشور خواستارحمايت
خود از زندانيان سياسي ,گامي براي نجات جان آنان
شد.سازمان هاي مدافع حقوق بشر عبارتند از : 1. فعالان
حقوق بشر در ايران 2.کميته دفاع از حقوق بشر شمال غرب
ايران3.سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 4.سازمان
حقوق بشر اهواز. - جمعي از وكلاي دادگستري با ارسال
نامه اي براي آخوند محمود هاشمي شاهرودي، رييس قوه
قضاييه، خواستار قانوني شدن دستور توقف اجراي حکم
سنگسار و ايجاد وحدت رويه در اين خصوص و جلوگيري از
صدور احکام سليقه اي در مورد اتهام عليه زنان
شدند. - يک شهروند کرد اهل شهر خوي، به نام آقاي " علي
حسيني" ,به اتهام همکاري با يک حزب کردستاني به 4 سال
حبس محکوم شد. - 10 تن از شخصيت ها سياسي,فرهنگي
وحقوقي با انتشاربيانيه اي نسبت به روند سرکوب
واحضار واخراج دانشجويان اعتراض کردند. - انجمن
صنفي روزنامه نگاران ايران باصدور اطلاعيه اي به
توقيف هاي اخير از سوي هيات نظارت برمطبوعات و
اقدام بدون رسيدگي به موقع به پرونده مطبوعات توقيف
شده اعتراض کردند. - تعدادي از کتابداران تهران
دراعتراض به لغو ماموريت اجباري کتاب داران ,اعتبار
حقوق و مزاياي کتاب داران همانند سنوات قبل در
اعتبارات استان ها دست به تجمع اعتراضي در محل
وزارت فرهنگ وارشاد زدند. 4.سركوب: - دوتن از اساتيد
دانشگاه تربيت مدرس تهران ازشوراي علوم سياسي
وشوراي فلسفه اين دانشگاه تصفيه و اخراج شدند.
-بنابر حكم صادره از سوي هئيت نظارت بر مطبوعات در
استان بوشهر، هفتهنامه” سفير دشتستان ”با حكم
قضايي از سوي دادستان اين استان، توقيف و دفتر اين
نشريه نيز پلمب شد. - آقاي ” کوروش زعيم ”عضو شوراي
مرکزي و سخنگوي جبهه ملي ايران بازداشت شدوبه
زندان اوين منتقل شد.اتهام اين فعال سياسي اقدام
عليه امنيت ملي عنوان شده است. - نشريه
”روزگار”توسط هيات نظارت برمطبوعات توقيف شد. علت
توقيف اين نشريه استفاده از نام ,علامت وشکل نشريه
توقيف شده قبلي عنوان شده است. - دبير يکي از
دبيرستانهاي سنندج آقاي ” ماجد خالديان ” دستگير
شد.وهمچنين آقايان ” اقبال جوانمردي، اسعد خاني،
کورش رنجبر وزاهد رنجبر ”و خانم ” ثريا
قاسمي”توسط نيروهاي امنيتي دستگير وزنداني
شدند .اتهام تمامي دستگيرشدگان فعاليت سياس عنوان
شده است. - آقاي ”حسين شاكري ”روزنامه نگار بوشهري
بازداشت و راهي زندان شد.اتهام آقاي ”
شاکري”چاپ مقاله ايي درهفته نامه ” پيام جنوب”
وتحريک وتشويش اذهان عمومي عنوان شده است. - براساس
گزارشهاي رسيده، يکي از طرفداران آقاي کاظميني
بروجردي که درحوادث مهر ماه در تهران دستگير شده
بود، زير شکنجه هاي وحشيانه بازجويان در زندان
اوين جان خود را از دست داده است. - سازمان عفو بين
الملل طي اطلاعيه يي نسبت به فشارهاي ضدانساني
جمهوري اسلامي بر خانواده كشيش مهدي ديباج, كه در
سال 73 به دست عوامل حكومت به طور وحشتناكي به قتل
رسيد, اعتراض کرد. - آقاي ” قلي شيخي”، مديرمسوول
روزنامه توسعه به دادسراي ويژه كاركنان دولت احضار
شد. اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و
انتشار مطالب خلاف واقع براي اين مديرمسوول عنوان
شده است. - آقايان "حسين احمدي نياز"، "جليل آزادي
خواه"، "عدنان حسن پور" و " صديق مينايي" از
گردانندگان هفته نامه" آسو" به دادگاه سنندج احضار
شدند.اتهام چهار عضو هفته نامه ”آسو” اقدام عليه
امنيت ملي وتبليغات تجزيه طلبانه عنوان شده است. -
آقاي ” عوده افري”از چهره هاي سرشناس درشهر اهواز
که پسرش ” علي افري ” چندي پيش به اتهام بمب گذاري
به اعدام محکوم شد,از سوي بيدادگاه به 20 سال حبس
وتبعيد به زندان اردبيل محکوم شد. آقاي ” حسين
لقمانيان” نماينده دوره ششم همدان درمجلس وعضو
شوراي سياستگذاري سازمان دانش آموختگان ايران,به
اتهام نشر اکاذيب وتشويش اذهان عمومي به دادسراي
کارکنان دولت احضار شد.اتهام آقاي لقمانيان
فعاليتهاي دوره نمايندگي ونطق هاي پيش از دستور
ايشان عنوان شده است . - يک شهروند محکوم به زندان
به نام آقاي " هدايت خسرو زاده"، به اتهام درگيري با
نيروي انتظامي و فعاليت سياسي توسط دادگاه انقلاب
سقز به 6 ماه حبس محکوم شد. -خانم "ساقى باقرينيا"،
مديرمسوول روزنامه توقيف شده "آسيا" براى دومين
بار جهت تحمل محكوميت شش ماه حبس تعزيرى خود به
دايره اجراى احكام احضار شد. اتهام خانم باقري نيا
تبليغ به نفع گروههاي مخالف نظام( مجاهدين) عنوان
شده است. - آقاي ” حسين عبده تبريزي”، مديرمسوول
روزنامه «سرمايه» با شکايت وزارت جهاد کشاورزي به
دادسراي کارکنان دولت احضار شد.اتهام آقاي تبريزي
نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي وانتشارمطالب
خلاف واقع عنوان شده است. - هئيت نظارت بر مطبوعات
,مدير مسئول روزنامه آفتاب يزد را مجرم شناخت. اتهام
اين روزنامه حکومتي ,انتشارمطالب خلاف واقع به قصد
تشويش اذهان عمومي عنوان شده است. - بيدادگاه انقلاب
شهر مهاباد ,5 شهروند بوکاني به نام هاي آقايان ”
محمدامين سليميان ، آزاد سليميان ، اسماعيل
سليميان ، خضرسعيد نژاد و خالد قادري”را
احضارنمود.اتهام نامبردگان همکاري با يکي از احزاب
کردي عنوان شده است. -پرونده52 تن از دراويش گنابادي
قم و دو وكيل مدافع آنان به بيدادگاه استان قم ارجاع
شد. لازم بذكر است پيش از اين دراويش گنابادي و
وكلاي مدافع آنها به اتهام اخلال در نظم عمومي و
تمرد از دستور پليس به يك سال حبس تعزيري، 74 ضربه
شلاق، جزاي نقدي و نيز پنج سال محروميت از شغل وكالت
محكوم كرده بود . - فدراسيون آسيايي کاراته از حضور
تيم کاراته زنان ايران با پوشش اسلامي در
مسابقات دوحه ممانعت کرد.اين فدراسيون اعلام نمود
پوشش تيم كاراته ايران مطابق استانداردهاي بين
المللي و ورزشي نميباشد. - يک شهروند جوان بانه اي به
نام "رضا کمالي" در حوالي منزل خود توسط نيروهاي
امنيتي دستگير و پس از انتقال به مرکز امنيتي مورد
ضرب و شتم و تحت بازجويي قرار گرفت.اتهام آقاي کمالي
فعاليت تبليغي براي احزاب کرد بوده است. سازمان
”گزارشگران بدون مرز “ در آخرين گزارش خود در باره
وضعيت آزادي بيان اعلام كرد :” رژيم ايران همچنان
بزرگترين زندان براي روزنامه نگاران در سرتاسر
خاورميانه است و يكي از كشورهائيست كه به آن
زندان اينترنت اطلاق مي شود”. - به گزارش سايت
شبکه خبر مسيحيان فارسي زبان، يک ايراني مسيحي به
نام” قانع”توسط لباس شخصي ها در سنندج دستگير شده
و به مکان نامعلومي منتقل گرديد. - براساس گزارشي از
شهر مريوان، نيروهاي انتظامي رژيم در ادامه سياست
سرکوب به کاسبکاران روستاي "باشماق" يورش برده و
اقدام به تيراندازي و ضرب و شتم آنان نمودند.مردم
روستاي باشماق هم به مقابله با نيروهاي انتظامي
پرداختند. - يک فعال سياسي در مرند به نام آقاي ”
'اکبر پورعبدالله' ” توسط ماموران اداره اطلاعات
اين شهرستان دستگير شد. ماموران اداره اطلاعات پس
از شکنجه اين فعال سياسي، لباس خون آلود او را به
خانواده اش تحويل داده اند.اکبر پور عبدالله هنگام
ديوار نويسي در مرند دستگير شده است. - آقاي" طاهر
علي پور" معلم و دانشجو به اتهام شرکت در اعتراضات
خياباني و اقدام عليه امنيت داخلي در جريان حوادث
تابستان سال گذشته در شهر سقز دستگيروبه 5 سال حبس
تعزيري محکوم شد. - دو شهروند بانه اي به نامهاي "
صلاح انوري" و"صلاح يزدان پناه" به اداره اطلاعات
شهر بانه احضاروبازداشت شدند. اتهام اين دو, فعاليت
سياسي و ارتباط با احزاب کردي عنوان شده ومورد
بازجويي ماموران امنيتي قرار گرفته اند. گفته مي
شودآقاي ” صلاح انوري ”بدليل فشار نيروهاي امنيتي
و احضارهاي مکرر، ناچار به ترک شهر بانه شده است. -
آقاي "حسين احمدينياز" مدير مسئول، آقاي"جليل
آزاديخواه" سردبير،آقاي "عدنان حسنپور" عضو شوراي
نويسندگان وآقاي "صديق مينايي" خبرنگار هفته نامه
آسو،به دادگاه کيفري سنندج احضار شدند. اتهامات اين
روزنامهنگاران اقدام بر عليه امنيت ملي و انتشار
مطالب تفرقهافكنانه اعلام شده است. - آقاي ” جلال
حسيني”، از بازداشتشدگان تجمع روز جهاني كارگر
شهرستان سقز در ارديبهشت سال 83 در بيدادگاه انقلاب
سقز محاکمه شدوبه اتهام شركت در تجمع غيرقانوني به
سه سال حبس تعزيري محكوم شد. - بر اساس حکم دادسراي
عمومي اهواز, يک حزب قومي عرب” لجنه اوفاق” در
خوزستان را غيرقانوني اعلام شدبراساس اين حکم با
کساني که با اين حزب ارتباط داشته باشند به شدت
برخورد خواهد شد. - سه شهروند بوکاني به نام آقايان
” آوات قريشي ، دارا قريشي و ابوبکر باپيري ”در
بيدادگاه شهر مهاباد برگزار ومحاکمه شدند.اتهام
نامبردگان که در اواخر سال گذشته توسط نيروهاي
امنيتي در بوکان دستگير شدندهمکاري با يکي از احزاب
کرد اپوزيسيون عنوان شده است . - يک روزنامه نگار
کرجي به نام آقاي م.ط به اتهام 16 مورد محکوميت قطعي
کيفري دستگير وروانه زندان شد. - آقاي ” علي حسن
زاده مرزيباد ” يکي از فعالين سياسي در مرند
آذربايجان توسط ماموران اداره اطلاعات دستگير
شد.لازم به ذکر است که دستگيري اين فعال سياسي دومين
بازداشت طي هفته هاي اخيردر شهرستان مرند است. -
رژيم ضد بشري جمهوري اسلامي دست راست وپاي چپ
دونفررا درزندان کارون اهواز قطع کرد.اتهام اين
دونفر که بانامهاي ”رحيم – ع وصباح – م ” ميباشند
سرقت مسلحانه عنوان شده است. - سه شهروند اهل
ديواندره به نامهاي آقايان ” علي احمدي ,سعيد احمدي
وهادي احمدي ”به اتهام چاپ وانتشار يک کتاب مذهبي
با عنوان کلام الله به زبان عربي از 7 ماه پيش دستگير
وزنداني شده اند.احکام صادره آقايان ” علي احمدي
” به 5سال حبس وتبعيد به کرمان” سعيد احمدي ” به
4سال حبس وتبعيدبه بندرعباس ” هادي احمدي ” به 3 سال
حبس وتبعيد به اهواز محکوم شده اند. - بر اساس حکم
بيدادگاه سنندج بازداشت آقاي ” واحد غريبي ” از يک
ماه به سه ماه افزايش يافت.نامبرده درماه گذشته
دستگير وبازداشت شد.وي به اتهام فعاليت سياسي
وارتباط بااحزاب کرد دستگير شده است. - خانم” زينت
بايزيد ي ” عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
وخانم ” چيمن بايزيدي ” به دادگاه مهاباد
احضارشدند.به تبليغ عليه نظام جمهورياسلامي ودعوت
از زنان به تجمع واعتراض وخروج غيرقانوني از
مرزمتهم مي باشند. - براساس گزارشي از مهاباد
,شامگاه يکشنبه 85.08.14 در منطقه پيرانشهر ماموران
نيروي انتظامي به يک ماشين شخصي نير اندازي ويک نفر
جوان کارگر کرد به نام ” سيد هادي حسيني ” اهل
شهرستان مهاباد وساکن منطقه باغ شايگاه راکه براي
کار به منطقه رفته بود,با شليک گلوله به قتل
رساندند. -هفت نفر از اعضاي سنديکاي شرکت واحد به
دادسراي کارکنان دولت مجددا احضار ودادگاهي
شدند.آقابان ” منصور اصانلو,ابراهيم
مددي,ناصرغلامي,عباي نژندکودکي,نعمت اميرخاني وحسن
حاج علي وند از جمله احضارشدگان براي دادگاه بودند.
- سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و
حومه باصدورنامه اي به دبيرکل فدراسيون جهاني
کارگران حمل و نقل,ضمن اشاره به ادامه ي فشارها عليه
فعالين سنديکايي در ايران، از مقامات مسئول حقوق
بين المللي کار و سازمان هاي کارگري جهاني خواسته
شده است يک هيات حقيقت ياب کارگري به ايران اعزام
نمايند. - به گزارش خبرگزاري حكومتي سركرده نيروي
انتظامي(رويائيان) « بزودي درتهران به ازاي هر 2
منطقه شهرداري يک مجتمع انتظامي با مجتمع کردن
کلانتري ها، سرکلانتري ها ، پايگاه امنيتي و آگاهي
ايجاد خواهد شد».وبراي کشف جرم از روشهاي متعارف
استفاده کرد. كميته رفراندوم آزاد ايران، كليه
اعمال فاشيستي و سركوبگرانه و خودسرانه باندهاي
سياه نظام ديكتاتوري آخوندها را محكوم مينمايد و
كليه ارگانهاي بين المللي و حقوق بشري و وجدانهاي
بيدار بشري را بدادخواهي مردم ايران و اقدام فوري
عليه فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران،فراميخواند. ما
خواستار فشار آوردن هر چه بيشتر براي توقف فوري نقض
گسترده و مستمر حقوق بشر و دستگيريهاي گسترده و
خودسرانه در ايران و آزادي بلادرنگ كليه
زندانيان سياسي هستيم. زنده باد آزادي كميته
رفراندوم آزاد ايران 23آبان ماه 1385(14نوامبر 2006)
رونوشت به: -دبيركل سازمان ملل متحد -عفو بين الملل
-سازمان ديده بان حقوق بشر ایران پرس نیوز
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16903&mi=5 … 



اعطای جايزه توخولسکی به حقوقدان زندانی ناصر
زرافشان 24 آبان 1385 دعوت انجمن قلم سوئد Svenska PEN روز
روزنامه نگاران زندانی پنج شنبه ۱۶ نوامبر ساعت
۱۸.۳۰ تئاتر شهر شرهلمن … 



ايران می بايد بر راه دمکراسی های ليبرال غربی برود
و ما خواه ناخواه از پيشگامان اين حرکت هستيم /
داريوش همايون 24 آبان 1385 هر تفاهم ملی می برضد
حکومت مذهبی بايد ميان نيروهای سياسی اصلی ايران و
بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد ........................
روزگار ايران چنان است که هر کنگره حزب در شرايط
دشوار و دشوار تری برای ميهن ما برگزار می شود.
بويژه اکنون که وخامت اوضاع و دور نمای هراس آور
آينده ای نه چندان دور، خوشبين ترين ناظران را به
نگرانی می اندازد و اميد است کسان بيشتری را به چاره
جوئی بيندازد. رديف کردن مسائلی که ما با آن
روبروئيم زحمتی ندارد. بهر سو چشم بيندازيم ازهم
گسيختگی و فرو تر رفتن در بحران هائی است که دهان
باز کرده اند و نه تنها رژيم اسلامی بلکه موجوديت
ملی ما را تهديد می کنند: حکومتی که زورگوئی و تاراج
را بجای کشورداری گذاشته است؛ اقتصادی غير توليدی،
که هر نوسان بهای نفت ارکانش را به لرزه می اندازد؛
جامعه ای که در جنايت و اعتياد و، تن فروشی در همه
کاربرد هايش، غوته ور است؛ توده جمعيت جوانی که
آينده اش را از او گرفته اند؛ فرهنگی که می کوشند
سراسر به لجنزار فولکلوری که به نام دين به خورد
مردم می دهند بيفتد و از هر نشانه روشنرائی و
آفرينندگی بی بهره شود. سرزمينی که از هر سو برای
تجزيه اش دندان تيز کرده اند؛ سياست خارجی
ماجراجويانه ای که يادآور تجربه های هيتلر دور و
صدام حسين نزديک تر است. من از نگرانی سخن گفتم و نه
نوميدی، زيرا در همين جامعه و در زير همين حکومت به
چهره های بيشمار از زنان و مردانی که هر ملتی به
آنها زنده است و به لايه های ستبر اجتماعی، که ايران
را در شرايطی بد تر از اين هم نگه خواهند داشت
پشتگرم هستيم ــ زنان و مردان بيشماری که از جاها
و پيشزمينه ها و دوره های گوناگون آمده اند، هر کدام
در جايگاه خود، و با اينهمه همداستان در طرح کلی
انداختن ايران بر راه برگشت ناپذير مدرنيته، تجدد
همه سويه، آزادی و پيشرفت و حقوق بشر. رژيم اسلامی
هر چه بتواند می کند که انقلاب خمينی، انقلاب ارزش
ها، را به پيروزی برساند و تا اينجا سياست و اقتصاد
را سرتاسر از ارزش هايش پر، و از خرد و انسانيت تهی
گردانيده است. ولی تمدن ايرانی با ريشه هائی سه هزار
ساله و جامعه ای که لايه های پيشرفته اش خود را به
کاروان تمدن بشری رسانده اند جانسخت تر از اينهاست.
ملتی با چنين تاريخ و فرهنگ هرگز مغلوب ناسزاوار
ترين عناصر خود نخواهد شد. اما نشستن به اميد تاب
آوردن فرهنگ ايرانی بس نيست. ما همه سهمی در پيکاری
که بر سر اکنون و آينده ايران در پيوسته است داريم.
اين سهم چيست؟ در نخستين نگاه چنين پرسشی بيهوده می
نمايد. روشن است که ما می بايد جمهوری اسلامی را
رسوا و از مبارزات مردم ايران پشتيبانی کنيم. ولی
آيا کار ما به همين پايان می يابد؟ تازگی يکی از
آزاديخواهان در ايران به طعنه گفته بود که مبارزه
به معنی پشتيبانی از مبارزان در درون است و مخالفان
بيرون، بويژه، بيشتر کار فرهنگی می کنند. من اتفاقا
می خواهم روی همين کار فرهنگی تاکيد بگذارم. کسانی
که قلم هاشان شکسته می شود يا به گناه دفاع از آزادی
به زندان می افتند مگر چه می کنند؟ آنها دربرابر
يک نظام حکومتی و يک فرهنگ سياسی که اجازه سرکوبگری
می دهد بر می خيزند و ما همه می بايد از آنها بهر
وسيله پشتيبانی کنيم. در اينجا به روشنی می توان ديد
که مسئله از دفاع از افراد و گروه ها در می گذرد و به
کل نظام سياسی و فرهنگی که هزار هزار مردان و
زنان آماده پذيرش بد ترين تباهی ها و تجاوزات و
خرافات می پروراند بر می گردد. پشتيبانی از مبارزان
در بستر يک کارزار سياسی و فرهنگی قرار دارد که در
رسوا کردن رژيم و توسل به مراجع بين المللی خلاصه
نمی شود. بسيار شنيده و خوانده ايم که رژيم اسلامی
برپا مانده است چون جايگزين ندارد، و از جايگزين
فورا به رهبر و شورای رهبری می رسند و افسوس می
خورند. ولی جايگزين نيز تنها رهبر و شورای رهبری
معنی نمی دهد ــ گذشته از اينکه فضای مبارزه ما دست
کم تا مدت ها با چنان ترتيباتی سازگاری ندارد. نقش
ديگر نيرو های مخالف، علاوه بر رسوا کردن رژيم و
پشتيبانی مبارزان، سازوار articulateکردن به معنی تدوين
و بيان روشن و متقاعد کننده يک نظام و فرهنگ سياسی
جايگزين جمهوری اسلامی است. شعار دمکراسی و حقوق
بشر و عرفيگرائی دادن بس نيست. هم می بايد تا ژرفای
اين اصطلاحات رفت و هم آنها را در نظر و عمل زيست.
سيسرو، بزرگ ترين وکيل دعاوی تاريخ و يک فيلسوف و
سياستگر دمکرات (در آستانه فرو پاشيدن دمکراسی رم و
آغاز عصر امپراتوران) که کارش متقاعد کردن مردمان
بود می گفت برای متقاعد کردن اعتقاد لازم است. وظيفه
ديرپای ما، اگر از آن برآئيم، نشان دادن اين است که
ايرانيان دست کم در شرايط آزادی و نه به اين سبب که
زورشان به يکديگر نمی رسد می توانند سياست ديگری
بورزند و نمونه زنده ای از يک فرهنگ سياسی سراپا
متفاوت از جمهوری اسلامی که جز زشت ترين جلوه فرهنگ
عمومی و سنتی ما نيست نشان دهند. در آن صورت است که
از جايگزين می توان سخن گفت و آن جايگزين تاثيرش را
در رسوا کردن رژيم و پشتيبانی از مبارزان و پيوستن
به جريان اصلی مبارزه در درون نشان خواهد داد. ما هر
چه از اهميت و ارزش فرصتی که در جهان آزاد به ما داده
شده است بگوئيم کم گفته ايم. ايران می بايد بر راه
دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه ناخواه از
پيشگامان اين حرکت هستيم. در اينجا می خواهم مانند
پاره ای کنگره ها و کنفرانس های ديگر مان يکبار ديگر
به ضرورت بازانديشی هدف مبارزه اشاره کنم. ما
نيامده ايم که صرفا جمهوری اسلامی را براندازيم.
بگذاريد موضوع را به گونه ديگری باز کنم. برانداختن
جمهوری اسلامی که البته در مبارزه ما جای بسيار
بالائی دارد صورت های گوناگون، از بهترينش مسالمت
آميز و تدريجی تا بد ترينش به کمک نيرو های خارجی،
به خود خواهد گرفت. اينکه ايران چگونه از اين رژيم
رها شود به اندازه خود رهائی اهميت دارد و جز گروه
هائی که سر در جا های ديگر دارند هيج کس نمی خواهد
ايران نيز همراه جمهوری اسلامی برافتد. پس می بينيم
که برانداختن جمهوری اسلامی هدف اصلی کمتر کسی است؛
هدف اصلی، بهروزی ملت ماست که البته بی برافتادن
رژيم به آن نخواهيم رسيد. اما بهروزی ما تنها در
يکپارچه ماندن ايران به عنوان يک کشور و يک ملت نمی
تواند باشد. اينهمه کشور های شوربخت يکپارچه در
جهان هستند. اکنون به وظيفه ای که اشاره کردم می
رسيم: جا انداختن نظام و فرهنگ سياسی پيشرفته تری در
گفتار و کردار. "پيشرفته تر" نه تنها از نظام و فرهنگ
سياسی ايران جمهوری اسلامی بلکه از گذشته و شايد
اکنون خود ما. بر اين جمله می بايد درنگ کرد که اصل
موضوع است. هزاران ايرانی تبعيدی با خودآگاهی و
انگيزه سياسی بالا از همين جا به اشتباهی افتادند
که بيشتر سال های اقامت اجباری ما را در اين
آموزشگاه شگرفی که تمدن باختری است بيهوده ذاشته
است. ادامه و بازتوليد گذشته، "بستن پرانتز" جمهوری
اسلامی، نه عملی بود نه ارزش داشت. عملی نبود چون
همان اختلاف برسر پيش و پس از پرانتز، گل های سر سبد
جامعه را از ميهن رانده بود. آن گل های سر سبد بيش از
خطر جهان بينی آخوندی نگران سود و زيان تصوری
خودشان بودند؛ کسی نمی توانست با ديگری کار کند و
نيروی بزرگ تری برای مبارزه پديد آيد. ارزش نداشت
چون اگر پيش از پرانتز هر کس به آن خوبی بود که می
پنداشت ايران چگونه ممکن بود در چنگال چنين رژيم
باورنکردنی بيفتد؟ تبعيديان از اين معما پاک بی خبر
نبودند و بيشتر وقت خود را به انداختن گناه به گردن
يکديگر و به قدرت های خارجی و توجيه و تبرئه خويش
گذراندند و بيشماری هنوز می گذرانند. بخش عمده
ادبيات نوشتاری و الکترونيک طيف چپ در اين سال ها در
خدمت اسطوره سازی تاريخ همروزگار ما بوده است. راست
هوادار پادشاهی چند سالی است خاموش تر شده است زيرا
از مايه اميد خود پشتيبانی نمی بيند ولی نزديک به دو
دهه پس از انقلاب، کار اصلی اش اسطوره سازی از گونه
ديگر بود. در ايران، مذهبی را که سياست و حکومت
هردوست تا حد دوران صفوی فولکلوريک کرده اند، ما در
بيرون تاريخ را ميتولوژی می کنيم، و نمی بايد در
شگفت باشيم اگر سياست ما نيز آميخته ای از فولکلور و
ميتولوژی شده باشد. اکنون اگر از گذشته ها درسی
گرفته باشيم زمان آن است که به خود نگاهی ازنو
بيندازيم. دلمشغولی های گذشته ما کسی را به قدرت
نزديک نکرد و در حالی که توده جمعيت ايران هر سال
فاصله بيشتری از اين عوالم می يابد هرگز به قدرت
نخواهد رساند. دلخوشی پذيرفته بودن در حلقه های
همفکران همدرد، بيش ازهمان دلخوشی نيست و سوگنامه
هائی که برای هم می نويسيم در واقع برای دوران
خودمان است. سی سال در اين تلاش ها رفته است و بس است.
ما نمی بايد با يک جهان پايان يافته به آخر خط
هايمان برسيم. از ما کار های بزرگ تری برمی آيد به
شرط آنکه اندکی به خود آئيم و از خود بدرآئيم. * * *
رفتار سياسی ما، آنها که در ميدان مبارزه با جمهوری
اسلامی مانده اند، در دو زمينه نيازمند بازنگری
است. نخست، در همان نگاه به نقش خودمان در اين جهانی
که سراپا دگرگون شده است و بويژه در ايرانی که ديگر
نه ارتباط به يادمانده های ما دارد نه اندک اندک به
خود ما. می بايد بپذيريم که پويش قدرت در اين فاصله
های جغرافيائی و زمانی اگر هم برای کسانی اهميت
داشته باشد فوريتی ندارد و بهتر است نيروی خود را در
ساختن سياست بهتری بکار اندازيم که اتفاقا
بيشتراحتمال دارد به پويش قدرت کمک کند. مردم در
ايران اگر هم صرفا به تغيير چهره ها در فرمانروايان
بينديشند از آن چهره ها فراوان در دسترس دارند.
جامعه ايرانی نيازمند يک روحيه و فرهنگ و سياست
تازه است. دومين زمينه، و از آن مهم تر، رويکرد به
دگرانديشان است ــ همان دشمنان پيشين که برای شکست
دادنشان از حقوق بشر تا خود انسانيت، و از مصلحت ملی
تا سود شخصی را می شد فدا کرد. رويکرد تازه ای که
زمانش رسيده پذيرفتن و گزاردن حق ديگران به اندازه
حق خويش است ــ اختلاف عقيده را به عنوان واقعيت
زندگی پذيرفتن، ارج گفتار درست و کردار بجا را از هر
سو باشد دانستن، و ادب سياسی را رعايت کردن ــ در يک
کلام از فضای قبيله ای به سپهر شهروندی درآمدن. آنچه
گروه های بزرگی از ايرانيان فرهيخته و با انگيزه در
بيرون ايران می کنند نموداری از نظامی است که به جای
جمهوری اسلامی می خواهند. ما فردا در ايران خيال
داريم در چه نظام سياسی (که با شکل حکومت فرق دارد)
بسر بريم؟ آيا کسان را یه سبب گذشته سياسی شان به
زندان می اندازيم؟ آيا سازمان های سياسی مخالف
خود را غير قانونی می کنيم و راه فعاليت سياسی را بر
آنها می بنديم يا به مخالفان خود به اندازه خودمان
آزادی سخن می دهيم؟ آيا به "هرکس يک رای يکبار"
اعتقاد داريم يا می پذيريم که مردم می توانند نظر
خود را تغيير دهند و آنکه امروز اکثريت دارد می
تواند فردا در اقليت بيفتد و اقليت می بايد امکان آن
را بيابد که اکثريت شود؟ آيا فردا می خواهيم 28 مرداد
يا 22 بهمن را همچون سند محکوميت بکاربريم و بهانه بی
بهره ساختن کسان از حقوق مدنی سازيم؟ (فراموش نمی
بايد کرد که 22 بهمن هم هست، اگرچه به اندازه رويداد
ديگر به رخ کشيده نمی شود.) نياز به تذکر ندارد که در
آزاد منش ترين کشور ها نيز گروه های فاشيستی و
تروريستی که درکنار دشمن با ميهن خود جنگيده اند و
از اين ارباب بيگانه به خدمت آن ارباب بيگانه در می
آيند، همچنانکه گروه های مسلح، اجازه فعاليت سياسی
ندارند و از مقوله ما بيرون اند. اينکه پاره ای از ما
از شکل حکومتی (پادشاهی در صورت تازه پارلمانی آن)
دفاع می کنند که تا انقلاب برسر کار بود؛ و ديگران
دست درکاران يا وارثان سازمان ها و سنت های سياسی
هستند که به پيروزی انقلاب اسلامی کمک کرد اموری
است که اگر خواستند می توانند فردا در پيکار های
سياسی و انتخاباتی برضد يکديگر بکاربرند. اگر در آن
زمان 28 مرداد و 22 بهمن برای مردم همان اندازه مهم
باشد که امروز برای پاره ای دست درکاران هست البته
در فرا آمد انتخابات اثر خواهد بخشيد ولی امروز با
چنان شعار هائی جز زهراگين کردن يک فضای سياسی به
خود مشغول چه می خواهيم بکنيم؟ مردمسالاری و حقوق
بشر را از هم اکنون می بايد در گفتار و رفتار بجای
آورد. اگر می خواهيم در ايران آينده با هم در يک
جامعه شهروندی و مدنی در عين مخالفت با يکديگر کار
کنيم و فرايند دمکراتيک و موجوديت کشور را از
دشمنانش نگه داريم، از هم اکنون بايد رويکرد به
مخالفان را در قالب های دمکراتيک بريزيم و راه هائی
برای همکاری در زمينه های مشترک بيابيم؛ به يکديگر
نه به چشم دشمن، بلکه رقيب و هماورد (حريف) و مخالف
بنگريم؛ و از آنجا که امروز مخالفت ورزيدن ما با هم
بيهوده است، به همان رقيب و هماورد بودن بسنده کنيم
و مخالفت را به فردای ايران واگذاريم که همه اينها
معنی داشته باشد. بر سر اموری مانند شکل حکومت و
اداره کشور و سازمان دادن اقتصاد و مسئوليت فرد و
جامعه، در انتزاع از قدرت و توانائی سياستگزاری می
توان بحث کرد ولی لازم نيست کار را به گسست و رنجش
رساند. مشکل واقعی ما با هم در استراتژی و تاکتيک
های پيکار (و نه سازش به عناوين ديگر) با جمهوری
اسلامی، و مواضع ما در مسئله قومی، (که با "ملت" ها و
"مليت" های ايران تفاوت دارد) و در کارزار جهانی ضد
تروريسم اسلامی است. بر خلاف پايبندی به قواعد
بازی، يا فرايند دمکراسی ليبرال که همداستان شدن بر
آن ضرورت دارد، در اين مسائل می توان اختلاف نظر را
چه برای پيش افتادن از رقيبان و چه وفاداری به اصول
عقايد نگهداشت؛ و گاهی هم توافق کرد که به توافق
نرسيد. اما برای رسيدن به چنان پختگی سياسی می بايد
گره گذشته را گشود. نيرو های سياسی کنونی ايران ــ
آنها که به کار باز ساختن کشور می آيند و نه فاشيست
های چپ و راست و مذهبی ــ وارثان مستقيم کشمکش مسلکی
دو نسل گذشته هستند که با روحيه جنگ صليبی جنگيده
شد. دو نسل زير برچسب های شاهی و مصدقی و کمونيست در
جنگی که تعصب شبه مذهبی و کينه کشی شبه ایلياتی، دست
زدن به هر وسيله را پسنديده می شمرد در حذف يکديگر
کوشيدند. دو طرف طيف سياسی با شکنجه و ترور، با
گشودن پای قدرت های بزرگ و کوچک بيگانه، با دروغ و
تاريخ سازی، با هم درآويختند و سرانجام همه در
انقلاب اسلامی به دشمن مشترکشان باختند. اين جنگ
نسل و سن نمی شناسد و اکنون به موضوعات ديگری نيز
مانند جای مذهب در جامعه که تا پيش از انقلاب نمودی
نداشت کشيده شده است. هر تفاهم ملی بر ضد حکومت
مذهبی می بايد ميان نيرو های سياسی اصلی ايران
بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد. نه می توان آن
نيروها را به يک اشاره دست بی ربط شمرد، نه می توان
منتظر مرگ هر کسی ماند که دوران انقلاب و جمهوری
اسلامی را زيسته است. بايد اين گذشته را با نگاه
انتقادی از نو بنگريم و به يک تعبير از دستگاه گوارش
ملی خود بگذرانيم؛ بايد "از کابوسی که تاريخ ماست
بيدار " شويم. نگرش انتقادی فارغ از يقين مذهبی و
وابستگی ايلياتی به گذشته نه پوزشخواهی است، نه
فراموش کردن و نه دادوستد. پوزشخواهی نيست زيرا از
دست درکاران دونسل دوران انقلاب و حکومت اسلامی کسی
به کسی بدهکاری ندارد و در ميان ما کيست که نامه اش
از خطا يا بی عملی پاک باشد؟ پوزش را کسانی می
خواهند که به کيفر نرسيده باشند. در اين سه دهه چه
کسی مانده است که کيفر نديده باشد؟ اين انقلاب حتی
بسياری از پيروزمندانش را پايمال کرده است. اينکه
جريان های اصلی چپ و راست و مذهبی عرفيگرا (سکولار و
ليبرال) اکنون با هم گفت و شنود مستقيم و غير مستقيم
دارند، و دور نيست روزی که بر پايه اصول وارزش های
مشترک همکاری هائی نيز بکنند، بزرگ ترين پوزشی است
که ازگذشته پر از دشمنی می خواهند. عبرت گرفتن از هر
پوزشی بالا تر است. فراموش کردن نيست زيرا تاريخ را
اگر فراموش کنيم افسانه را جايگزين آن خواهيم کرد.
تاريخ بايگانی و بخشی از وجدان ملی ماست؛ زشت و زيبا
ها و پسند و ناپسند های آن می بايد در خودآگاهی ملی
زنده بمانند و راهنمای نسل های آينده باشند. از
تاريخ غفلت کردن و تاريخ را بازيچه کردن بازی
خطرناکی با سرنوشت ملت است. تاريخی که در راه
برانگيختن شور و تعصبات توده ها از آن سوء استفاده
شود کشنده است. ما خود اين را تجربه کرده ايم. دو نسل
ايرانيان تاريخ را، چنانکه مذهب، به چنان منظور
هائی بکار بردند. به قول يک نويسنده امريکائی توافق
کردند که تاريخ خود را به نادرستی تعبير کنند. اکنون
نوبت موج تازه تاريخ سازی را برای سوءاستفاده سياسی
در گرايش های تجزيه طلبانه می بينيم. سرانجام،
دادوستد نيست. زيرا در ميان بازندگان، در يک ملت
بازنده، پس از اينهمه سال های پائين و پائين تر
رفتن، چه تفاوت می کند که چه کسی زود تر يا بيشتر
باخته است؟ مردم ايران نياز به رويهم ريختن انرژی و
منابع خود برای جبران ويرانی های سه دهه گذشته
دارند. ما بهتر است بجای تصفيه حساب با يکديگر با
تاريخ همروزگار خود تصفيه حساب کنيم. هر چه بيشتر به
گذشته های خود به ديده انصاف بنگريم و آنچه که ايران
را به اين روز افکنده در گفتار و کردار از خود دور
کنيم به پديد آوردن فضای اطمينان و ساختن پايه های
آن فرهنگ سياسی نوين بيشتر کمک خواهيم کرد. بازنگری
و نقادی گذشته هيچ با احساس گناه و گرفتن موضع دفاعی
نبايد اشتباه شود. حتی جامعه هائی که هنگامه های
تاريخ صد ساله گذشته ما را نگذرانده اند خود را
نيازمند چنين بازنگری و نقادی می بينند. * * * مشروطه
خواهان که مسئول شش دهه تاريخ ايران شمرده می شوند
ــ بهترين دهه هائی که دست کم در چهارصد سال پيش از
آن داشته ايم ــ سهم بالا تری در اين بازنگری دارند.
گذشته تاريخی آنها بسيار پربار تر و سنگين تر از
ديگران است و مسئوليتی که در ساختن آينده احساس می
کنند از همه بيشتر. ما لازم نيست با جابجائی نسل ها
خود را امروزی کنيم. همين نسل های دوران انقلاب با
همين پيشينه و درست به دليل همين پيشينه است که
بيشترين توانائی را در دگرگون ساختن ايران دارند.
يک ملت و کشور را با بی خبری يا چشم بستن بر گذشته
نمی توان باز سازی کرد. جامعه نه لوح سپيد است نه می
شود نوشته های روی آن را پاک کرد. حزب ما در چهارده
سالی که برای پايه گذاری و ساختن آن رفته راه درازی
را از يک گروه اساسا سلطنت طلب که با هردو چشم به
گذشته می نگريست به يک جنبش مشروطه خواه ــ هوادار
نوسازندگی فرهنگ و سياست و اقتصاد جامعه ايرانی از
جمله نهاد پادشاهی ــ آمده است ولی هنوز تا سراسر در
خدمت مدرنيته (تجدد همه سويه) درآيد بسيار کار
داريم. نگاه ها هنوز چندان که می بايد نو نشده است.
اما تفاوت اصلی مشروطه خواهان با بسياری ديگر در
سرتاسر طيف سياسی، آينده نگری و آزاد شدن از گذشته
است ــ آزاد شدن نه فراموش کردن. قدرت ما در
نوستالژی و نازيدن به اين و آن نبوده است، به
پيشگامی است که آن آينده نگری به ما می دهد. در بحث
های عمده ای که حزب در دو ساله گذشته درگيرش یوده
است پيشگامی ما بهتر از هميشه ارزش خود را نشان داد.
در پشتيبانی از جنبش رفراندم، که بسيار بيش از
توافق بر همه پرسی برای تعيين نظام سياسی آينده
است؛ در تاکيد بر استقلال حزب و تسليم نشدن به گرايش
های فرصت طلبانه؛ در مبارزه با مداخله بيگانگان در
امور ايران و دفاع از يگانگی ملی و يکپارچگی ارضی که
ما پيشتازش بوده ايم، همه جا حزب مشروطه ايران دژ
استوار دفاع از اصول، و بالا ترين مصالح ملی بوده
است؛ از هيچ کس و از هيچ مد روز پيروی نکرده است، و
همچنان نخواهد کرد. امروز ما با نگاهی گسترده تر و
خوشبينانه تراز هميشه به مبارزه و آينده ايران می
نگريم. از سوئی دريافته ايم که بايد هواداران حقوق
بشر و دمکراسی را در هر جامه و با هر پيشينه به عنوان
همراهان خود بپذيريم و از سوی ديگر نيرو های
دمکراسی ليبرال (بيشترشان سلطنت طلبان و کمونيست ها
و اسلامگرايان پيشين) را می بينيم که سرانجام دارند
به ضرورت همگرائی پی می برند. ما هيچ راه ديگری برای
جلوگيری از سقوط ايران در هاويه ای بد تر از انقلاب
اسلامی نمی شناسيم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* سخنرانی در کنگره ششم حزب مشروطه ايران، آخن 11 و 12
نوامبر 2006 http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16863&mi=9 … 



مديرو جلاد زندان رجايي شهر كرج: بيتوجهي نسبت
به سرنوشت زندانيان، پيامدهاي منفي براي
زندانيان، خانواده آنها و جامعه دارد 24 آبان 1385
توضیح: بدلیل نداشتن عکس علی حاجی کاظم از انجائیکه
تنها یک بوزینه می تواند در جمهوری اسلامی مدیر
زندان باشد از این عکس استفاده کردیم به گفته
مدير زندان رجاييشهر، در حال حاضر 270 نفر از
مددجويان مرد و 47 نفر از مددجويان زن
زندانرجايي شهر در حال فراگيري مهارتهاي
مختلف فني وحرفهاي هستند. علي حاجي كاظم،مدير
زندان رجاييشهر در گفتوگو با خبرنگار حقوقي
خبرگزاري دانشجويان ايرن (ايسنا) اظهارداشت: با
همكاري سازمان فني و حرفهاي غرب استان تهران
كلاسهاي آموزشي در بيش از 15 رشته تشكيل شده است كه
مددجويان پس از گذراندن دورههاي آموزشي موفق به
اخذ گواهينامه معتبر سازمان فني و حرفهاي شده و
ميتوانند از تسهيلات بانكي مربوطه در صورت آزادي
براي اشتغالزايي نيز استفاده كنند. وي
توانمندسازي مددجويان از طريق آموزشهاي فني و
حرفهاي به منظور ايجاد شغل آبرومندانه را از جمله
برنامههاي محوري اين زندان برشمرد و خاطرنشان
كرد: بيشك بيتفاوتي نسبت به سرنوشت زندانيان
و بيتوجهي به زندگي پس از آزادي آنها، پيامدهاي
منفي بيشماري را براي زندانيان، خانواده آنها
و جامعه در پي خواهد داشت، به همين دليل مسئولان
زندان با حساسيت ويژهاي درصدد شناسايي
زندانياني هستند كه انگيزه بازگشت آبرومندانه
به جامعه را دارا بوده و اين دست از مددجويان را تحت
پوشش آموزشهاي فني و حرفهاي قرار ميدهند. مدير
زندان رجاييشهر افزود: هماكنون مددجويان اين
زندان در بيش از 15 رشته شامل حسابداري،
رايانهكار درجه 1 و2، انبارداري، برق ساختمان،
برق خودرو، سرويس و نگهداري خودروي سواري، معرق و
پيرايش براي مردان و رشتههاي معرق، گلسازي
چيني، گل بلندر، نازكدوزي زنانه، توربافي و
عروسكسازي براي زنان مشغول فراگيري مهارتهاي
فني هستند. وي ضمن تاكيد بر ضرورت بسترهاي مناسب
براي هدايت زندانيان به سمت قانونمندي تصريح
كرد: برخورداري زندانيان از امكانات آموزشي و
فراگيري مهارتهاي فني و حرفهاي زمينه داشتن شغل
آبرومند را براي آنها فراهم آورده و آنها
ميتوانند پس از آزادي مخارج زندگي خود را تامين
كرده و انگيزه ارتكاب جرم در ميان آنها كاهش يابد.
حاجي كاظم در پايان خاطرنشان كرد: آمارها نشانگر
اين است كه اغلب زندانياني كه دورههاي فني و
حرفهاي را فرا ميگيرند، پس از آزادي جذب بازار
كار ميشوند و ميزان ارتكاب به جرم مجدد آنها به
ميزان قابل توجهي كاهش يافته است.
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16832&mi=9 … 



فـرهنگ و تـهاجم فـرهنگی/پویا ارجمند 23 آبان 1385
چندی قبل روز نوجوان بود و ديديم که به طور مقطعی،
چطور مقالات و مطالبی در ارتباط با نوجوانان و
جوانان به سمع و نظر مردم رسيد. بیبیسی نيز همين
روزها صفحاتی را برای افراد زير 18 سال درست میکند
که مطالبش را با عنوان "زير 18 سالهها بخوانند" در
سايت اصلی قرار میدهد. برای کشف علاقهی نوجوانان
13 تا 18 سال به موضوعاتی که میتواند برای آنها جذاب
باشد نيز پرسشهايی قرار داده است. اينهمه توجه از
سوی عظيمترين رسانهی خبری جهان بیجهت نيست.
فيلمهايی که میسازند، مانند هری پاتر به سرعت
تمامی جهان را به تماشای خود میکشاند و کتابهای
نوشته شده در اين سبک و سياق، برای اين طبقهی سنی
جزو زود ترجمه شدهترين نوشتههای خارجی است، اين
نيز بیسبب نيست. ما شاهد هستيم که بيشتر مدها و
شيوههای آرايش و پوشش نوجوانان نيز با الگوهای
بريتانيايی و به طور کلی غربی هماهنگی دارد، اين
نيز بیعلت نيست. آيا ما "فـرهنگ"ی داريم؟ آيا اين
مسائل که چندان در جنبهی علمی، دانشی و
تکنولوژيکی نيستند و از غرب برداشت میشود، مضر
هستند؟ آيا اين هم جزو آن چيزی است که از آن تعبير به
تهاجم فرهنگی میشود؟ برداشت من از اين مسائل
اينست که اگرچه اين مسائل در ظاهر چيزی مثبت
نيستند، اما برخورد حکومت با آنها نيز اثری در جهت
مثبت و ايجاد تاثرات خوب بر آن نيست. آيا من با آرايش
پسرها و دخترها موافقم؟ نه به هيچ وجه، – در حد آن
چيزی که شاهد هستيم – اما آيا اين سبب میشود که با
برخورد با آنها موافق باشم؟ بايد بگويم، بازهم
جوابم خير است. اين مقولات چيزهايی فرهنگی است که
تنها با ابزار فرهنگی میتوان آنها را ترتيب و
سامان داد. من هم با جامعهای که در آن زندگی
میکنم، مانند بسياری از خانوادههای شهداء،
انسانهای با اخلاق و با فضيلت که احساس خوبی
ندارند، مشکل دارم، اما مشکلات خود را با تجمع
مقابل مجلس برای درخواستِ قانون برای مبارزه با
بدحجابی نشان نمیدهم و معتقدم که کسانی که اين کار
را میکنند نيز اگرچه ممکن است از فضای موجود به
حـق ناخرسند باشند، اما اين ابدا به آنها چنين حقی
را نمیدهد که با عناوينی مانند مبارزه با
بیهويتی، مبارزه با مظاهر فساد و يا دفاع از
ارزشهای انقلاب و شهدا چنين تجمعاتی را به راه
بياندازند. من هم از وضعيت موجود جامعهمان متاسفم
هستم، نه بخاطر اين وضعيت، که بخاطر بسياری از
معضلات ديگر، اما خانوادههای شهدا بايد احساس درد
و تاسف خود را همه جانبهتر ابراز کنند، نه آنکه
نسبت به يک پديدهی نه چندان مرتبط با خودشان، از
ارزشها و شهدايی که تقديم کردند مايه بگذارند. آيا
فرهنگی وجود دارد که به راستی ما از آن دفاع کنيم؟
رهبر جمهوری اسلامی در سفر اخير خود به سمنان در جمع
دانشجويان و اساتيد دانشگاهی سخنرانیای داشت و در
آن به سخنان قبلی خود در باب تهاجم فرهنگی اشاره
کرد، او گفت، اينکه میگوييم تهاجم فرهنگی، برخی
بحث نظری راه میاندازند و میخواهند فرهنگ و
تهاجم فرهنگی را معنا کنند، معنای فرهنگ مشخص است و
همه میدانند. او مخالفت خود را با اين مباحث نشان
داد، چرا که خود میداند، با مشخص شدن
مـولـفـههـای فـرهـنگ، بسياری از آنچه که در
فرهنگ قرار میگيرد، در نظامی که او آن را رهبری
میکند، ابدا معنا و مفهومی پيدا نمیکند، و در
مقابل، بسياری از ادا و اطفارها، آداب و رسوم دينی
که در طبقهبندی فرهنگی در ردههای بسيار پايين و
کم اهميتی قرار میگيرند، ديگر نمیتوانند از
مرتبهی والايی – که نزد نظام جمهوری اسلامی دارند
و از آن جايگاه به ظاهرسازی و زبانبازی پرداخته
میشود – برخوردار باشند. فرهنگ را مجموعهی
علوم، معارف و آداب و رسوم يک جامعه تعريف
کردهاند، بنابراين تهاجم فرهنگی، ابدا چيزی که
وجود خارجی داشته باشد نيست، مگر آنکه ما فرهنگ
ديگران را زشت و فرهنگ خود را درست بدانيم، با اين
ديد مشخص است که هر فرهنگی، حتی فرهنگ اعراب را نيز
بايد تهاجم فرهنگی بدانيم. اما گويا تنها چيزی که
نزد مسوولان نظام جمهوری اسلامی اهميت دارد، اينست
که در ستيزهی با غرب، حتی از لحاظ فرهنگی نيز نشان
دهند که فرهنگ آنها برتر است، از اينجهت است که
بيش از آنکه ما شاهد تاکيد بر مشخصات فرهنگ ايرانی
باشيم، شاهد ضديت و دشمنی با فرهنگ غربی هستيم.
فرهنگ ايرانی چه شايستگیای دارد که در صورت تهاجم
فرهنگ غربی از دست خواهد رفت؟ اين سوال با اهميتی
است. تا آنجا که به واقعيات جامعه مربوط میشود، ما
از لحاظ مصرف مواد مخدر، معضلات خانوادگی مانند
طلاق، فرزندان طلاق، بچههای بیسرپرست،
خانوادههايی که پدرانشان در زندان هستند و يا
آنها را رها کردهاند، ضريب امنيت اجتماعی، امنيت
روانی، احساس تعلقخاطر به خانواده، پيوستگی
اجتماعی، اتحاد درون - خانوادگی و درون - اجتماعی،
دلبستگی به اعتقادات، پايبندی به اصول اخلاقی و ... .
نه تنها وضعيت بهتری از غربیها نداريم، بلکه
بسيار نازلتر هستيم. ممکن است گفته شود، منظور از
پيوستگی اجتماعی چيست؟ منظور اينست که اگر يک نفری
در بزرگراه تصادف کرد، آيا کسی حاضر است او را به
بيمارستان برساند، يا اينکه فرد ضارب که فرار
میکند هيچ، افراد ديگر نيز بیتفاوت میگذرند.
حال در کنار اين، آيا اگر ما مطرح کنيم که ميليونها
دلار در کشورهای غربی صرف رسيدگی به مرض و بيماری
حيواناتی میشود که نه از لحاظ زيستمحيطی در معرض
خطر و انقراض هستند و نه منافعی مالی در پی بهبود
آنها برای جايی مثل باغ وحش و سيرک میتواند داشته
باشد، آيا اين نشانهی دلدادگی به فرهنگ غربی از
جانب نظام به اصطلاح اسلامی جمهوری اسلامی و رهبران
به اصطلاح اخلاقگرای اين نظام محسوب نمیشود؟!
گويا اينکه در ورزشگاه آزادی تماشاگران با فرهنگ و
فهيم! خواهر و مادر بازيکنان و داوران را بهم پيوند
میدهند، از چندان اهميتی برای مسوولان نظام که
دلسوز فرهنگ و نگران از تهاجم فرهنگی برخوردار
نيست. احتمالا برای آنها اينکه ميليونها جوان و
نوجوان ايرانی حرف غالب يوميهشان مطالب جنسی است
و غير از اوقات اندکی که به درس خواندن به صورت
سرسری میپردازند، بقيهی اوقات خود را بيهوده و
به مسائلی غير مفيد صرف میکنند در درجهی
اهميتدارتری نسبت به تلاش داشتن برای پخش نشدن
فلان موسيقی غربی در راديو و تلويزيون و يا فيلمی
غربی که غرب را در برخی موضوعات موفق نشان میدهد،
برخوردار نيست. اينکه تهاجم فرهنگی توسط افرادی
مطرح شود که اصلا مقولهی فرهنگ را نمیشناسند،
اينکه وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی ايران، کسی است که
گمان میکند مقالهنوشتن بیقاعده و منطقش در
روزنامهی کيهان، آخر سابقهی فرهنگی و آشنايی با
هنر میتواند محسوب شود، اينکه نمايندهی زن مجلس
شورای اسلامی که در ترتيب دادن فضای فرهنگی، کاری
مانند دار زدن زنان خيابانی را مناسب تشخيص
میدهد، و ديگر تدابير و مسائل که فرهنگ ما با آنها
دست به گريبان است، همه و همه نشانههايی واقعی از
اينست که ما درگير تهاجم فرهنگی هستيم، به فرهنگ
ايرانی هجوم آورده شده است. اگر فرهنگ را بدانيم و
دريابيم که چطور میتوان در مورد مسائل فرهنگی کار
کرد، آنوقت ديگر از آنتنهای ماهواره چيزی به نام
تهاجم فرهنگی در نمیآيد که درمان آن را داغون کردن
ماهوارههای مردم بدانند، آنوقت روی امواج
راديويی رسانههای خارجی پارازيتهايی – که مضر
برای سلامتی هم هستند – فرستاده نخواهد شد، آنوقت
ما گرفتار رهبری در ايران نخواهيم بود که آن بالا
بنشيند و در جمع به صورتی و عيان بگويد که تهاجم
فرهنگی که من گفتم روشن است چيست، نيازی به بحث نظری
ندارد. http://fahm.blogspot.com http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16808&mi=2 … 



کارت قرمز٬ فيلمي در مورد شهلا جاهد/ کميته بين
المللي عليه اعدام 23 آبان 1385 مهناز افضلي فيلمسازي
است که دادگاههاي شهلا جاهد و حرفهاي او در اين
دادگاهها و پروسه رسيدگي به پرونده شهلا را موضوع
يک فيلم مستند ساخته است. شهلا خود از اين موضوع
بسيار خوشحال است و فيلم را ارزشمند ميداند.
پذيرفته شدن اين فيلم بعنوان يکي از پانزده فيلم
منتخب از دنيا براي فستيوال بين المللي فيلم در
آمستردام٬ "ايدفا" يک موفقيت ديگر براي فيلمي است که
چهره اصلي آن شهلا جاهد محکوم به اعدام است. قرار
است اين فيلم در روزهاي ٢۸ نوامبر و همچنين اول و
چهارم دسامبر در سينمايي در آمستردام نمايش داده
شود. گفته ميشود که روز اول دسامبر مهناز افضلي در
هلند خواهد بود و با برگزاري يک کنفرانس مطبوعاتي
در مورد اين فيلم به سوالات خبرنگاران پاسخ خواهد
داد. فعالين کميته بين المللي عليه اعدام ٬ در اين
برنامه ها حضور خواهند داشت و با برگزاري ميز
اطلاعاتي و دادن توضيحات در مورد جنبش بين المللي
اعتراض به احکام اعدام در ايران و فعاليتهاي گسترده
براي نجات جان شهلا جاهد و دیگر محکومین به اعدام٬
بار ديگر به افشا گري بر عليه احکام اعدام در ايران
خواهند پرداخت. زندگي محکومين به اعدام در ايران٬
بويژه زندگي زنان محکوم به اعدام٬ به سوژه
فيلمها و يا رمانهايي تبديل شده است که توجه عمومي
را بخود جلب ميکند. صحبت کردن از زناني که در
اعماق جامعه ميتوانستند٬ بدون اينکه کسي نامي از
آنها بشنود٬ با طناب دار اعدام شوند٬ امروز به يمن
يک جنبش اعتراضي گسترده به احکام اعدام به يک موضوع
مهم سياسي تبديل شده است. شهلا زني است که عشق و
علائق عجيبي به زندگي دارد. او شاعر است و هنرمند و
سخنان او در دادگاههايش ٬ صحنه هاي پرشور دفاع از
زندگي و حقوق انساني بود. شخصيت شهلا خبرنگاران و
حاضرين در دادگاهها را کاملا تحت تاثير قرار ميداد.
و همه اين مسائل در فيلم "کارت قرمز" منعکس شده است.
شهلا کماکان در کنج زندان اوين٬ براي اعدام با
طناب دار و يا آزادي لحظه شماري ميکند. او ميگويد
اين بزرگترين ظلم به يک فرد است که سالها و ماهها او
را در شرايطي بين مرگ و زندگي نگه داشته و تکليف او
را روشن نکنند. در زنداني که شهلا در آنجا
زنداني است٬ برخي از افراد چندين سال است در چنين
شرايطي زندگي ميکنند و آسيب هاي روحي و رواني شديدي
از اين اوضاع خورده اند. شهلا از همگان ميخواهد براي
پايان بخشيدن به اين اوضاع و براي رهایی از اعدام
دهها و صدها زنداني محکوم به اعدام کاري بکنند.
کميته بين المللي عليه اعدام ١٣نوامبر۶ ٢۰۰ تلفن
تماس با مینا احدی 000491775692413 www.adpi.net
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16822&mi=9 … 


