RSS Search

News  Feeds  Images  Tags  Search Shortcuts

Searched for: زنده

  • زنده | زنده

Advertisements

FeedsFarm.com Sidebar

» Related Searches: شنیدن زنده رادیو فردا, فردا رادیو زنده شنیدن, سكس زنده از زن هاي لخت, دوربین زنده سکس, زنده یاد هایده

Results 1 to 10 of 14 زنده

زندانیان سیاسی ایران :فعالان حقوق بشر کجا هستند؟

JMINews.com - Farsi — 17th Nov 2006, 04:50 GMT

زندانیان سیاسی ایران :فعالان حقوق بشر کجا هستند؟
26 آبان 1385 زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر/پس
کجایند این مدافعان حقوق بشر؟ 26 آبان 1385 به گزارشی
از خانم رویا تیموری یکی از فعالان سیاسی و
کوشندگان حقوق زنان و کودکان در خارج از کشور توجه
کنید. پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر
رژیم جمهوری اسلامی و بویژه دولت احمدی نژاد در
حالی صحبت از اجرای عدالت به میان می آورد که اندیشه
و رفتارش منشاء هر نوع بی عدالیت است. برای نمونه
بایستی از نگهداری تعدادی از زندانیان سیاسی در بند
مخوف موسوم به 209 زندان اوین نام برد که آقایان
کوروش زعیم ، کیانوش سنجری، کیوان رفیعی و احمد
باطبی در آنجا به شیوه های قرون وسطائی، بدون داشتن
وکیل و خارج از عرف بین المللی و قانونی زیر شکنجه
های گوناگون نگهداری می شوند. از طرف دیگر وضعیت
جسمانی رسول حردانی در بند 350 زندان اوین کاملا
نگران کننده است و بیم آن می رود همانند زنده
یادان اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی به توطئه
مرگهای مشکوک درون زندان دچار گردد و در عین حال این
رژیم دست به ترفندهای مزورانه زده و آقای سعید شاه
قلعه را به بهانه واهی توهین به مقامات جمهوری
اسلامی به بند 240 انفرادی اوین انتقال داده است. و ما
نگران هستیم که در آن بند وی مورد شکنجه قرار گیرد.
حمله چند تن از اشرار به دکتر ناصر زرافشان و هاشم
شاهیدنیا و در زندان رجائی شهر حمله به زندانیان
سیاسی و مضروب کردن بهروز جاوید تهرانی ، مصداق
بارز سرکوبهای سیستماتیک جدید است. ما زندانیان
سیاسی امضاء کنند این بیانیه از تمام آزادیخواهان ،
مدافعان حقوق بشر و مجامع جهانی می خواهیم تا این
اندازه دست رژیم برای سرکوب، اعدام و شکنجه باز
نگذارند. پس کجایند این مدافعان حقوق بشر؟ زندانیان
سیاس اوین، رجائی شهر و اصفهان خالد حردانی، شالچی،
بهروز جاوین تهرانی، امیر ساران،ماشا الله عباس
زاده، عباس عسگری زاده، بابک تاج بخش، ابراهیم
موءمنی ، فرهنگ پور منصوری، محمد ابراهیمی،
عبدالرضا رجبی ، شهرام پور منصوری، هاشم شاهین نیا،
محمدرضا خوانساری، شاهین آریان نژاد، مهرداد
لهراسبی، افشین بایمانی، جعفر اقدامی، علیرضا کرمی
خیرآبادی، ناصر خیر آبادی، محمد نیکبخت و عبدالله
سعیدی http://www.jminews.com/news/fa/?ni=3287&mi=11 زندانیان سیاسی ایران :فعالان حقوق بشر کجا هستند؟

پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر/پس کجایند این مدافعان

Cyrusnews.com - Farsi — Tag: دموکراسی — 16th Nov 2006, 16:41 GMT

پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر/پس کجایند
این مدافعان حقوق بشر؟ 26 آبان 1385 به گزارشی از خانم
رویا تیموری یکی از فعالان سیاسی و کوشندگان حقوق
زنان و کودکان در خارج از کشور توجه کنید. پیام
زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر رژیم جمهوری
اسلامی و بویژه دولت احمدی نژاد در حالی صحبت از
اجرای عدالت به میان می آورد که اندیشه و رفتارش
منشاء هر نوع بی عدالتی است. برای نمونه بایستی از
نگهداری تعدادی از زندانیان سیاسی در بند مخوف
موسوم به 209 زندان اوین نام برد که آقایان کوروش
زعیم ، کیانوش سنجری، کیوان رفیعی و احمد باطبی در
آنجا به شیوه های قرون وسطائی، بدون داشتن وکیل و
خارج از عرف بین المللی و قانونی زیر شکنجه های
گوناگون نگهداری می شوند. از طرف دیگر وضعیت جسمانی
رسول حردانی در بند 350 زندان اوین کاملا نگران کننده
است و بیم آن می رود همانند زنده یادان اکبر
محمدی و ولی الله فیض مهدوی به توطئه مرگهای مشکوک
درون زندان دچار گردد و در عین حال این رژیم دست به
ترفندهای مزورانه زده و آقای سعید شاه قلعه را به
بهانه واهی توهین به مقامات جمهوری اسلامی به بند 240
انفرادی اوین انتقال داده است. و ما نگران هستیم که
در آن بند وی مورد شکنجه قرار گیرد. حمله چند تن از
اشرار به دکتر ناصر زرافشان و هاشم شاهیدنیا و در
زندان رجائی شهر حمله به زندانیان سیاسی و مضروب
کردن بهروز جاوید تهرانی ، مصداق بارز سرکوبهای
سیستماتیک جدید است. ما زندانیان سیاسی امضاء کنند
این بیانیه از تمام آزادیخواهان ، مدافعان حقوق بشر
و مجامع جهانی می خواهیم تا این اندازه دست رژیم
برای سرکوب، اعدام و شکنجه باز نگذارند. پس کجایند
این مدافعان حقوق بشر؟ زندانیان سیاس اوین، رجائی
شهر و اصفهان خالد حردانی، شالچی، بهروز جاوید
تهرانی، امیر ساران،ماشا الله عباس زاده، عباس
عسگری زاده، بابک تاج بخش، ابراهیم موءمنی ، فرهنگ
پور منصوری، محمد ابراهیمی، عبدالرضا رجبی ، شهرام
پور منصوری، هاشم شاهین نیا، محمدرضا خوانساری،
شاهین آریان نژاد، مهرداد لهراسبی، افشین بایمانی،
جعفر اقدامی، علیرضا کرمی خیرآبادی، ناصر خیر
آبادی، محمد نیکبخت و عبدالله سعیدی
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16918&mi=31 پیام زندانیان سیاسی به مدافعان حقوق بشر/پس کجایند این مدافعان حقوق بشر؟

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم

Cyrusnews.com - Farsi — 16th Nov 2006, 16:40 GMT

بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه
دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به مناسبت روز
آزادی بیان 26 آبان 1385 روز 21 آبان ماه البته نه
همانند ادوار گذشته ، برنامه بزرگداشت روز آزادی
بیان( 18 آبان) با چند روز تاخیر در دانشگاه تهران
برگزار شد. روزی که به افتخار مقاومت و پایداری
تمامی ازادی خواهان، خصوصا مجاهدت های دکتر هاشم
آقاجری در بیان آنچه که منش و رای طیف وسیعی از
نخبگان محذوف و اخراج شده از نظام ، روز "آزادی بیان"
نام گرفت. سالروز صدور حکم ننگین اعدام برای استاد
دانشگاهی که تنها مجالی برای سخن گفتن و ابراز
عقیده در خانه ی خویش یعنی ایران را مطالبه می کرد و
اینگونه 18 آبان ، یادواره ی ، اعتراض نسبت به مهجور
واقع شدن یکی از حقوق طبیعی انسانها ، یعنی حق آزادی
بیان و سخن برای تمامی ایرانیان به پیشنهاد
دموکراسی خواهان دانشگاه تهران که آن روز هنوز از
مجموعه ی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی
تهران اخراج نشده بودند روز آزادی بیان و اندیشه
نام گرفت . برگزاری برنامه روز آزادی بیان امسال در
دانشگاه تهران رنگ و بویی دیگر گرفته بود. افرادی که
برای اولین بار در 18 ابان ماه سال 82 پیشنهاد و طرح
برگزاری مراسم یادبود آزادی بیان را داده بودند ،
طی یکسال گذشته و با همکاری حاکمیت سیاسی و طیف دست
نشانده ی انجمن اسلامی دانشگاه ، از انجمن اسلامی
اخراج شدند. در نتیجه مجریان برنامه امسال ، همان
مجریان و کارگزاران طرح پاکسازی و تصفیه انجمن
اسلامی از غیر خودی ها و به تعبیر ایشان " بی دین ها"
بودند. طیف اخراج شده ی انجمن اسلامی هر چند به تعدی
و ظلم یاران سابق و همراهان فعلی حاکمیت در انجمن
اسلامی دانشگاه مورد هتاکی های فراوان قرار گرفتند
، لیکن به اعتبار اینکه بانیان اصلی این یادبود
بودند با شرکت در این مراسم ، فریاد همان حق فراموش
شده ای را سر دادند که بهانه برگزاری مراسم بود .
اخراج شدگان از انجمن اسلامی که طی یکسال پیش پس از
تعرضات فراوان از : اتهام بی دینی و غیر مسلمان بودن
از جانب طیف سنتی وابسته انجمن اسلامی تا دریافت
احکام سنگین انضباطی ، بازداشت ، توبیخ و محرومیت
از تحصیل از جانب حاکمیت سیاسی را بر سینه دارند ،
خود را در غالب انجمن اسلامی دموکراسی خواه دانشگاه
تهران و علوم پزشکی تهران سازماندهی کرده اند و هر
بار به بهانه های مختلف از دریافت مجوز فعالبت
محروم شده ، چرا که مجموعه دموکراسی خواه انجمن بر
این عقیده است که جواز مشروعیت و مقبولیت خود را
تنها و تنها از جانب بدنه ی دانشجویی اخذ نموده و
نیازی به دریافت مجوز از طرف دست نشاندگان حاکمیت
سیاسی در دانشگاه ندارد و نه همچون انجمن اسلامی
حکومتی که موجودیت خود رابر اساس ارتباط وثیق خود
با حاکمیت سیاسی استوار ساخته است. دموکراسی خواهان
انجمن اسلامی در برنامه روز آزادی بیان حاضر شدند و
خواستار تریبونی برای بیان اسناد زنده و روشن
دانشجویان ستاره دار و محرومان از تحصیل شدند و
خواهان بیان آلام بیش از 60 تن از محکومین به احکام
سنگین انضباطی و تعلیق از تحصیل دانشگاه تنها به
بهانه شرکت در تجمعات اعتراضی شدند ، لیکن مخالفین
دیروز روز آزادی بیان و اندیشه که این نام را تند و
افراطی قلمداد کرده بودند و امروز میراث خوار روز
آزادی بیان و اندیشه گشته اند ، همانان که هم نوا و
هم صدا با وزیر علوم احمدی نژاد وجود دانشجویان
ستاره دار و محرومان از تحصیل را کذب محض خوانده
بودند ، مانع از ان شدند تا صدای این دانشجویان بعضا
گمنام که از تمامی ابزار و وسایل اطلاع رسانی محروم
شده اند در خانه خودشان یعنی دانشگاه طنین انداز
شود و گستاخانه این دانشجویان را خرابکار معرفی
کردند. ما دموکراسی خواهان انجمن اسلامی تنها مجالی
کوتاه می خواستیم نه در رثا و مدح ازادی بیان که در
مطالبه حق تحصیل و آموزش برای تمامی ایرانیان و حق
حیات و زیستن برای یاران در بندمان ، متاسفیم که
مدعیان حاضر در انجمن اسلامی حکومتی در روزازادی
بیان از بردن نام و یاد و حق حیات " اکبر محمدی –
دانشجوی دانشگاه تهران" که به طرز شنیعی در زندان
جان داد دریغ کردند تا بیش از پیش التزام تمام و
کمال خویش را نسبت به حرکات و رفتار های تحقیرآمیز
حاکمیت سیاسی با دانشگاهیان به اثبات رسانند . تا
بار دیگر نشان دهند که برندگان صحنه ی نمایش تاریخ
نه آرمان خواهان و حقیقت طلبان که فرصت طلبان اند و
ما را با این سوال باقی بگذارند که شما فرصت طلبانی
که در ظاهر به آزادی بیان و اندیشه معتقدید چرا در
روز آزادی بیان و اندیشه مخالفین خود را که از داشتن
کوچکترین تریبونی در دانشگاه برای بیان نظرات خویش
محرومند از کوچکترین تریبونی محروم می کنید ؟ ما
بعنوان اعضای انجمن اسلامی دموکراسی خواه دانشگاه
تهران و علوم پزشکی تهران ، لازم می داریم تا مراتب
تاسف و اعتراض خود را نسبت به آلوده شدن تریبون
انجمن اسلامی به زبان و بیان نشخوارکنند گان احزاب
شکست خورده ی سیاسی و حاکمیت متصلب اعلام کرده و در
این زمینه تمامی دانشجویان را به هوشیاری فرا
خوانیم. گلایه ای از حاکمیت سیاسی نیست ، چرا که
استبداد راه خویش را در تمرکز قدرت و بستن زبان
مخالف کماکان خواهد پیمود ، دریغ از اینکه تریبون
انجمن اسلامی در اختیار مشتی فرصت طلب گرفتار امده
و در این میان حتی یک نفر از محرومان از ادامه تحصیل
و محکومین به احکام انضباطی سهمی از تریبون روز
آزادی بیان نداشتند و بالاجبار با زبان مکتوب با
شما سخن می گوییم. انجمن اسلامی دموکراسی خواه
دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران ضمن پاسداشت روز
ازادی بیان و تمجید از مقاوت و استواری دکترآقاجری
و دیگر آزادیخواهان گمنام در راه آزادی خواهی و
روشنگری ، اعتراض و انزجار خود را از صدور احکامی
چنین ننگین از سوی سیستم قضایی کشور و صدور احکام
مشابه کنونی برای یاران دبستانیمان را اعلام داشته
و هشدار می دهیم که رویکرد کنونی وزارت علوم دولت
احمدی نژاد در زمینه برخورد و تعرض حداکثری به
دانشجویان و اخراج اساتید دگر اندیش دانشگاه از
جمله اخراج استاد و متفکر دانشگاهی "دکتر کدیور",
جدای از هتک حریم علم و پژوهش و بر هم زدن امنیت
روانی دانشجویان و دانشگاه ، سیر قهقرایی خواهد بود
که دامان دولت و نظام حاکم را در بر خواهد گرفت. ما
دموکراسی خواهان انجمن اسلامی ، اعلام می داریم که
همچنان و با تکیه بر بدنه دانشجوی بر مطالبات آزادی
خواهانه و دموکراتیک پای فشرده و دانشجویان را نسبت
به پیوند شوم انجمن اسلامی وابسته و ارکان قدرت به
هوشیاری و دقت دعوت نموده و انزجار خود را از سوء
استفاده و برداشت شخصی از هویت و اصالت انجمن
اسلامی به نفع گروه و احزاب خاص اعلام می داریم.
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16921&mi=4 بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران به مناسبت روز آزادی بیان

More results from feeds.feedburner.com »

برای عذرخواهی رسمی " گوگل " از ایرانیان و مردم سراسر دنیا امضا کتیم

Cyrusnews.com - Farsi — 16th Nov 2006, 16:40 GMT

برای عذرخواهی رسمی " گوگل " از ایرانیان و مردم
سراسر دنیا امضا کتیم 26 آبان 1385 جناب آقای دکتر اریک
اشمیت رئیس هیات مدیره اجرائی و اداری گوگل عطف به
اطلاعات کذب شما مبنی بر واقع شدن شهر تبریز ایران
در کشور آذربایجان، مایلم به استحضار برسانم که بعد
از انتشار دروغ بزرگ شما در تبدیل نام خلیج فارس به
خلیج عربی، متاسفانه وب سایت شما برای دومین بار
باعث اهانت به مردم ایران، واقعیات و همچنین اعتماد
صادقانه مردم سراسر دنیا به آن وب سایت گردید. باید
به اطلاع برسانم، مردم ایران در سراسر دنیا، خواه
در داخل ایران خواه مهاجرت کرده، خواه موافق با
دولت ایران خواه مخالف، خواه تحصیل کرده خواه بی
سواد، مسلمان، مسیحی، زرتشتی و یهودی، آذری، کرد،
بلوچ و عرب، پیر و جوان، زن و مرد، شیفته خاک و مملکت
خویش بوده و به آن عشق می ورزند. ما هرگز اجازه
نخواهیم داد که کشوری یا موسسه ای به کشور، خاک و یا
تاریخ ما تجاوز کند. اگر چه در حال حاضر کشور ما در
شرایط مطلوبی به سر نمی برد اما باید بگویم که با
توجه به تاریخ ایران، این سرزمین دلیر شرایطی دشوار
تر از شرایط موجود داشته، اما مردان شجاع این
سرزمین آن را در تمامی این فراز و نشیب های تاریخ
زنده نگه داشته اند و فرزندان آنها همواره از این
مرز و بوم حمایت خواهند کرد، تا زمانی که ایرانیان
زنده اند. بسیار روشن است که این فعالیت ها جز
پراکنده کردن مردم ایران و از بین بردن اتحاد آنها
هدفی دیگر ندارد. اما شما باید بدانید تاریخ مانند
نور خورشید روشن است، شما با لکه کردن این صفحه سپید
و انتشار دروغ به قصد تحریف تاریخ فقط موجب آن می
گردید که مردم سراسر دنیا وب سایت مذکور را به عنوان
پایگاهی شناسایی نمایند که به جای انتشار حقایق به
ترویج دروغ می پردازد. این بسیار شفاف است که شهر
تبریز و همچنین خلیج فارس از چهار هزار سال پیش یعنی
دوهزار سال پیش از میلاد مسیح، قسمتهای جدانشدنی
کشور ایران بوده، هستند و خواهند بود. آگاه باشید که
این اعمال فقط باعث از بین رفتن اعتبار گوگل در میان
مردم شده و هیچ نتیجه دیگری در بر نخواهند داشت.
زیرا در دنیای تغییر یافته، امروزه انسانهای آزاد
توانایی و قدرت فکر کردن داشته و البته در باره
اخبار منتشر شده تفکر کرده و به قضاوت و داوری می
پردازند. اینجانب به عنوان یک ایرانی، این دومین
توهین گوگل را به مردم ایران و همچنین خرد و فکر
انسانهای سراسر جهان محکوم نموده و خواستار
عذرخواهی رسمی این وب سایت از مردم ایران و مردم
سراسر دنیا هستم. رونوشت: - آقای نیکلاس مایکل، دبیر
کل امور قانونی و حقوقی سازمان ملل متحد - سازمان
دادگستری آمریکا - خبر گزاری صدای آمریکا - خبر
گزاری BBC - خبر گزاری CNN
http://persiangulf.blog-city.com/violate_to_tabriz__.htm
http://persiangulf.blog-city.com/violate_to_tabriz
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16924&mi=9 برای عذرخواهی رسمی " گوگل " از ایرانیان و مردم سراسر دنیا امضا کتیم

نامه همبستگی زندانیان سیاسی گوهر دشت (رجایی شهر) با زندانیان

Cyrusnews.com - Farsi — 16th Nov 2006, 16:40 GMT

نامه همبستگی زندانیان سیاسی گوهر دشت (رجایی شهر)
با زندانیان بند 350 اوین 26 آبان 1385 دوستان، درود!
امروز خبر تأسف بار حمله دسته ای از اوباش را به
سرکردگی سید جلیل قریب دریافت داشتیم. نام این
مزدور و ماهیت ارتجاعی او برای ما زندانیان سیاسی
گوهردشت، کاملاً آشنا است. این فرد از وابستگان
حکومت منفور و ارتجاعی مذهبی بوده که برای جلب
رضایت اربابان خود دست به جنایت ها زده است. او برای
مدتی وکیل بند 6 زندان گوهردشت بود و با ترتیب دادن
حملات وحشیانه علیه دیگر زندانیان، بویژه زندانیان
سیاسی، خوش خدمتی های بسیاری به کارگزاران این
حکومت پوسیده کرده است. با در نظر گرفتن حملاتی که
در ماه های اخیر، در زندان های مختلف، از جمله همین
زندان گوهردشت، متوجه زندانیان سیاسی بوده، ما را
به این نتیجه رسانده که حکومت مرتجع مذهبی، رویکرد
جدیدی را نسبت به زندانیان سیاسی به آزمایش گذاشته
است. قتل اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی هشداری
است به تمامی مبارزین راه آزادی! اما، اگر ایشان فکر
میکنند با ایجاد رعب و وحشت و کشاندن سیاست
تروریستی به درون بند زندانیان سیاسی می توانند در
اراده ی ما و شما و دیگر دوستان مبارز در بند ،برای
رسیدن به آزادی، عدالت و برابری، خللی وارد آورند،
تنها کوته فکری تاریخی خود را نشان داده و مطمئناً
این رویکرد نیز چون گذشته محکوم به شکست است.
زنده باد مبارزه حق طلبانه ملت ایران! بهروز
جاوید تهرانی جعفر اقدامی مهرداد لهراسبی علیرضا
کرمی خیرآبادی فرع 5، بند 2-زندان گوهردشت (رجایی
شهر) چهارشنبه 24 آبان 1385 انتشار از سلام دمکرات سلام
دمکرات http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16933&mi=31 نامه همبستگی زندانیان سیاسی گوهر دشت (رجایی شهر) با زندانیان بند 350 اوین

نگاه فراگيرنده تری به همگرائی نيرو ها/ داريوش همايون

Cyrusnews.com - Farsi — 15th Nov 2006, 11:47 GMT

نگاه فراگيرنده تری به همگرائی نيرو ها/ داريوش
همايون 25 آبان 1385 سخنرانی داريوش همايون در کنگره
ششم حزب مشروطه ايران، آخن 11 و 12 نوامبر 2006 ايران می
بايد بر راه دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه
ناخواه از پيشگامان اين حرکت هستيم هر تفاهم ملی می
برضد حکومت مذهبی بايد ميان نيروهای سياسی اصلی
ايران و بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد روزگار
ايران چنان است که هر کنگره حزب در شرايط دشوار و
دشوار تری برای ميهن ما برگزار می شود. بويژه اکنون
که وخامت اوضاع و دور نمای هراس آور آينده ای نه
چندان دور، خوشبين ترين ناظران را به نگرانی می
اندازد و اميد است کسان بيشتری را به چاره جوئی
بيندازد. رديف کردن مسائلی که ما با آن روبروئيم
زحمتی ندارد. بهر سو چشم بيندازيم ازهم گسيختگی و
فرو تر رفتن در بحران هائی است که دهان باز کرده اند
و نه تنها رژيم اسلامی بلکه موجوديت ملی ما را تهديد
می کنند: حکومتی که زورگوئی و تاراج را بجای
کشورداری گذاشته است؛ اقتصادی غير توليدی، که هر
نوسان بهای نفت ارکانش را به لرزه می اندازد؛ جامعه
ای که در جنايت و اعتياد و، تن فروشی در همه کاربرد
هايش، غوته ور است؛ توده جمعيت جوانی که آينده اش را
از او گرفته اند؛ فرهنگی که می کوشند سراسر به
لجنزار فولکلوری که به نام دين به خورد مردم می دهند
بيفتد و از هر نشانه روشنرائی و آفرينندگی بی بهره
شود. سرزمينی که از هر سو برای تجزيه اش دندان تيز
کرده اند؛ سياست خارجی ماجراجويانه ای که يادآور
تجربه های هيتلر دور و صدام حسين نزديک تر است. من از
نگرانی سخن گفتم و نه نوميدی، زيرا در همين جامعه و
در زير همين حکومت به چهره های بيشمار از زنان و
مردانی که هر ملتی به آنها زنده است و به لايه های
ستبر اجتماعی، که ايران را در شرايطی بد تر از اين
هم نگه خواهند داشت پشتگرم هستيم ــ زنان و مردان
بيشماری که از جاها و پيشزمينه ها و دوره های
گوناگون آمده اند، هر کدام در جايگاه خود، و با
اينهمه همداستان در طرح کلی انداختن ايران بر راه
برگشت ناپذير مدرنيته، تجدد همه سويه، آزادی و
پيشرفت و حقوق بشر. رژيم اسلامی هر چه بتواند می کند
که انقلاب خمينی، انقلاب ارزش ها، را به پيروزی
برساند و تا اينجا سياست و اقتصاد را سرتاسر از ارزش
هايش پر، و از خرد و انسانيت تهی گردانيده است. ولی
تمدن ايرانی با ريشه هائی سه هزار ساله و جامعه ای
که لايه های پيشرفته اش خود را به کاروان تمدن بشری
رسانده اند جانسخت تر از اينهاست. ملتی با چنين
تاريخ و فرهنگ هرگز مغلوب ناسزاوار ترين عناصر خود
نخواهد شد. اما نشستن به اميد تاب آوردن فرهنگ
ايرانی بس نيست. ما همه سهمی در پيکاری که بر سر
اکنون و آينده ايران در پيوسته است داريم. اين سهم
چيست؟ در نخستين نگاه چنين پرسشی بيهوده می نمايد.
روشن است که ما می بايد جمهوری اسلامی را رسوا و از
مبارزات مردم ايران پشتيبانی کنيم. ولی آيا کار ما
به همين پايان می يابد؟ تازگی يکی از آزاديخواهان
در ايران به طعنه گفته بود که مبارزه به معنی
پشتيبانی از مبارزان در درون است و مخالفان بيرون،
بويژه، بيشتر کار فرهنگی می کنند. من اتفاقا می
خواهم روی همين کار فرهنگی تاکيد بگذارم. کسانی که
قلم هاشان شکسته می شود يا به گناه دفاع از آزادی به
زندان می افتند مگر چه می کنند؟ آنها دربرابر يک
نظام حکومتی و يک فرهنگ سياسی که اجازه سرکوبگری می
دهد بر می خيزند و ما همه می بايد از آنها بهر وسيله
پشتيبانی کنيم. در اينجا به روشنی می توان ديد که
مسئله از دفاع از افراد و گروه ها در می گذرد و به کل
نظام سياسی و فرهنگی که هزار هزار مردان و زنان
آماده پذيرش بد ترين تباهی ها و تجاوزات و خرافات می
پروراند بر می گردد. پشتيبانی از مبارزان در بستر يک
کارزار سياسی و فرهنگی قرار دارد که در رسوا کردن
رژيم و توسل به مراجع بين المللی خلاصه نمی شود.
بسيار شنيده و خوانده ايم که رژيم اسلامی برپا
مانده است چون جايگزين ندارد، و از جايگزين فورا به
رهبر و شورای رهبری می رسند و افسوس می خورند. ولی
جايگزين نيز تنها رهبر و شورای رهبری معنی نمی دهد
ــ گذشته از اينکه فضای مبارزه ما دست کم تا مدت ها
با چنان ترتيباتی سازگاری ندارد. نقش ديگر نيرو های
مخالف، علاوه بر رسوا کردن رژيم و پشتيبانی
مبارزان، سازوار articulateکردن به معنی تدوين و بيان
روشن و متقاعد کننده يک نظام و فرهنگ سياسی جايگزين
جمهوری اسلامی است. شعار دمکراسی و حقوق بشر و
عرفيگرائی دادن بس نيست. هم می بايد تا ژرفای اين
اصطلاحات رفت و هم آنها را در نظر و عمل زيست. سيسرو،
بزرگ ترين وکيل دعاوی تاريخ و يک فيلسوف و سياستگر
دمکرات (در آستانه فرو پاشيدن دمکراسی رم و آغاز عصر
امپراتوران) که کارش متقاعد کردن مردمان بود می گفت
برای متقاعد کردن اعتقاد لازم است. وظيفه ديرپای
ما، اگر از آن برآئيم، نشان دادن اين است که
ايرانيان دست کم در شرايط آزادی و نه به اين سبب که
زورشان به يکديگر نمی رسد می توانند سياست ديگری
بورزند و نمونه زنده ای از يک فرهنگ سياسی سراپا
متفاوت از جمهوری اسلامی که جز زشت ترين جلوه فرهنگ
عمومی و سنتی ما نيست نشان دهند. در آن صورت است که
از جايگزين می توان سخن گفت و آن جايگزين تاثيرش را
در رسوا کردن رژيم و پشتيبانی از مبارزان و پيوستن
به جريان اصلی مبارزه در درون نشان خواهد داد. ما هر
چه از اهميت و ارزش فرصتی که در جهان آزاد به ما داده
شده است بگوئيم کم گفته ايم. ايران می بايد بر راه
دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه ناخواه از
پيشگامان اين حرکت هستيم. در اينجا می خواهم مانند
پاره ای کنگره ها و کنفرانس های ديگر مان يکبار ديگر
به ضرورت بازانديشی هدف مبارزه اشاره کنم. ما
نيامده ايم که صرفا جمهوری اسلامی را براندازيم.
بگذاريد موضوع را به گونه ديگری باز کنم. برانداختن
جمهوری اسلامی که البته در مبارزه ما جای بسيار
بالائی دارد صورت های گوناگون، از بهترينش مسالمت
آميز و تدريجی تا بد ترينش به کمک نيرو های خارجی،
به خود خواهد گرفت. اينکه ايران چگونه از اين رژيم
رها شود به اندازه خود رهائی اهميت دارد و جز گروه
هائی که سر در جا های ديگر دارند هيج کس نمی خواهد
ايران نيز همراه جمهوری اسلامی برافتد. پس می بينيم
که برانداختن جمهوری اسلامی هدف اصلی کمتر کسی است؛
هدف اصلی، بهروزی ملت ماست که البته بی برافتادن
رژيم به آن نخواهيم رسيد. اما بهروزی ما تنها در
يکپارچه ماندن ايران به عنوان يک کشور و يک ملت نمی
تواند باشد. اينهمه کشور های شوربخت يکپارچه در
جهان هستند. اکنون به وظيفه ای که اشاره کردم می
رسيم: جا انداختن نظام و فرهنگ سياسی پيشرفته تری در
گفتار و کردار. \"پيشرفته تر\" نه تنها از نظام و
فرهنگ سياسی ايران جمهوری اسلامی بلکه از گذشته و
شايد اکنون خود ما. بر اين جمله می بايد درنگ کرد که
اصل موضوع است. هزاران ايرانی تبعيدی با خودآگاهی و
انگيزه سياسی بالا از همين جا به اشتباهی افتادند
که بيشتر سال های اقامت اجباری ما را در اين
آموزشگاه شگرفی که تمدن باختری است بيهوده گذاشته
است. ادامه و بازتوليد گذشته، \"بستن پرانتز\" جمهوری
اسلامی، نه عملی بود نه ارزش داشت. عملی نبود چون
همان اختلاف برسر پيش و پس از پرانتز، گل های سر سبد
جامعه را از ميهن رانده بود. آن گل های سر سبد بيش از
خطر جهان بينی آخوندی نگران سود و زيان تصوری
خودشان بودند؛ کسی نمی توانست با ديگری کار کند و
نيروی بزرگ تری برای مبارزه پديد آيد. ارزش نداشت
چون اگر پيش از پرانتز هر کس به آن خوبی بود که می
پنداشت ايران چگونه ممکن بود در چنگال چنين رژيم
باورنکردنی بيفتد؟ تبعيديان از اين معما پاک بی خبر
نبودند و بيشتر وقت خود را به انداختن گناه به گردن
يکديگر و به قدرت های خارجی و توجيه و تبرئه خويش
گذراندند و بيشماری هنوز می گذرانند. بخش عمده
ادبيات نوشتاری و الکترونيک طيف چپ در اين سال ها در
خدمت اسطوره سازی تاريخ همروزگار ما بوده است. راست
هوادار پادشاهی چند سالی است خاموش تر شده است زيرا
از مايه اميد خود پشتيبانی نمی بيند ولی نزديک به دو
دهه پس از انقلاب، کار اصلی اش اسطوره سازی از گونه
ديگر بود. در ايران، مذهبی را که سياست و حکومت
هردوست تا حد دوران صفوی فولکلوريک کرده اند، ما در
بيرون تاريخ را ميتولوژی می کنيم، و نمی بايد در
شگفت باشيم اگر سياست ما نيز آميخته ای از فولکلور و
ميتولوژی شده باشد. اکنون اگر از گذشته ها درسی
گرفته باشيم زمان آن است که به خود نگاهی ازنو
بيندازيم. دلمشغولی های گذشته ما کسی را به قدرت
نزديک نکرد و در حالی که توده جمعيت ايران هر سال
فاصله بيشتری از اين عوالم می يابد هرگز به قدرت
نخواهد رساند. دلخوشی پذيرفته بودن در حلقه های
همفکران همدرد، بيش ازهمان دلخوشی نيست و سوگنامه
هائی که برای هم می نويسيم در واقع برای دوران
خودمان است. سی سال در اين تلاش ها رفته است و بس است.
ما نمی بايد با يک جهان پايان يافته به آخر خط
هايمان برسيم. از ما کار های بزرگ تری برمی آيد به
شرط آنکه اندکی به خود آئيم و از خود بدرآئيم. * * *
رفتار سياسی ما، آنها که در ميدان مبارزه با جمهوری
اسلامی مانده اند، در دو زمينه نيازمند بازنگری
است. نخست، در همان نگاه به نقش خودمان در اين جهانی
که سراپا دگرگون شده است و بويژه در ايرانی که ديگر
نه ارتباط به يادمانده های ما دارد نه اندک اندک به
خود ما. می بايد بپذيريم که پويش قدرت در اين فاصله
های جغرافيائی و زمانی اگر هم برای کسانی اهميت
داشته باشد فوريتی ندارد و بهتر است نيروی خود را در
ساختن سياست بهتری بکار اندازيم که اتفاقا
بيشتراحتمال دارد به پويش قدرت کمک کند. مردم در
ايران اگر هم صرفا به تغيير چهره ها در فرمانروايان
بينديشند از آن چهره ها فراوان در دسترس دارند.
جامعه ايرانی نيازمند يک روحيه و فرهنگ و سياست
تازه است. دومين زمينه، و از آن مهم تر، رويکرد به
دگرانديشان است ــ همان دشمنان پيشين که برای شکست
دادنشان از حقوق بشر تا خود انسانيت، و از مصلحت ملی
تا سود شخصی را می شد فدا کرد. رويکرد تازه ای که
زمانش رسيده پذيرفتن و گزاردن حق ديگران به اندازه
حق خويش است ــ اختلاف عقيده را به عنوان واقعيت
زندگی پذيرفتن، ارج گفتار درست و کردار بجا را از هر
سو باشد دانستن، و ادب سياسی را رعايت کردن ــ در يک
کلام از فضای قبيله ای به سپهر شهروندی درآمدن. آنچه
گروه های بزرگی از ايرانيان فرهيخته و با انگيزه در
بيرون ايران می کنند نموداری از نظامی است که به جای
جمهوری اسلامی می خواهند. ما فردا در ايران خيال
داريم در چه نظام سياسی (که با شکل حکومت فرق دارد)
بسر بريم؟ آيا کسان را یه سبب گذشته سياسی شان به
زندان می اندازيم؟ آيا سازمان های سياسی مخالف خود
را غير قانونی می کنيم و راه فعاليت سياسی را بر
آنها می بنديم يا به مخالفان خود به اندازه خودمان
آزادی سخن می دهيم؟ آيا به \"هرکس يک رای يکبار\"
اعتقاد داريم يا می پذيريم که مردم می توانند نظر
خود را تغيير دهند و آنکه امروز اکثريت دارد می
تواند فردا در اقليت بيفتد و اقليت می بايد امکان آن
را بيابد که اکثريت شود؟ آيا فردا می خواهيم 28 مرداد
يا 22 بهمن را همچون سند محکوميت بکاربريم و بهانه بی
بهره ساختن کسان از حقوق مدنی سازيم؟ (فراموش نمی
بايد کرد که 22 بهمن هم هست، اگرچه به اندازه رويداد
ديگر به رخ کشيده نمی شود.) نياز به تذکر ندارد که در
آزاد منش ترين کشور ها نيز گروه های فاشيستی و
تروريستی که درکنار دشمن با ميهن خود جنگيده اند و
از اين ارباب بيگانه به خدمت آن ارباب بيگانه در می
آيند، همچنانکه گروه های مسلح، اجازه فعاليت سياسی
ندارند و از مقوله ما بيرون اند. اينکه پاره ای از ما
از شکل حکومتی (پادشاهی در صورت تازه پارلمانی آن)
دفاع می کنند که تا انقلاب برسر کار بود؛ و ديگران
دست درکاران يا وارثان سازمان ها و سنت های سياسی
هستند که به پيروزی انقلاب اسلامی کمک کرد اموری
است که اگر خواستند می توانند فردا در پيکار های
سياسی و انتخاباتی برضد يکديگر بکاربرند. اگر در آن
زمان 28 مرداد و 22 بهمن برای مردم همان اندازه مهم
باشد که امروز برای پاره ای دست درکاران هست البته
در فرا آمد انتخابات اثر خواهد بخشيد ولی امروز با
چنان شعار هائی جز زهراگين کردن يک فضای سياسی به
خود مشغول چه می خواهيم بکنيم؟ مردمسالاری و حقوق
بشر را از هم اکنون می بايد در گفتار و رفتار بجای
آورد. اگر می خواهيم در ايران آينده با هم در يک
جامعه شهروندی و مدنی در عين مخالفت با يکديگر کار
کنيم و فرايند دمکراتيک و موجوديت کشور را از
دشمنانش نگه داريم، از هم اکنون بايد رويکرد به
مخالفان را در قالب های دمکراتيک بريزيم و راه هائی
برای همکاری در زمينه های مشترک بيابيم؛ به يکديگر
نه به چشم دشمن، بلکه رقيب و هماورد (حريف) و مخالف
بنگريم؛ و از آنجا که امروز مخالفت ورزيدن ما با هم
بيهوده است، به همان رقيب و هماورد بودن بسنده کنيم
و مخالفت را به فردای ايران واگذاريم که همه اينها
معنی داشته باشد. بر سر اموری مانند شکل حکومت و
اداره کشور و سازمان دادن اقتصاد و مسئوليت فرد و
جامعه، در انتزاع از قدرت و توانائی سياستگزاری می
توان بحث کرد ولی لازم نيست کار را به گسست و رنجش
رساند. مشکل واقعی ما با هم در استراتژی و تاکتيک
های پيکار (و نه سازش به عناوين ديگر) با جمهوری
اسلامی، و مواضع ما در مسئله قومی، (که با \"ملت\" ها و
\"مليت\" های ايران تفاوت دارد) و در کارزار جهانی ضد
تروريسم اسلامی است. بر خلاف پايبندی به قواعد
بازی، يا فرايند دمکراسی ليبرال که همداستان شدن بر
آن ضرورت دارد، در اين مسائل می توان اختلاف نظر را
چه برای پيش افتادن از رقيبان و چه وفاداری به اصول
عقايد نگهداشت؛ و گاهی هم توافق کرد که به توافق
نرسيد. اما برای رسيدن به چنان پختگی سياسی می بايد
گره گذشته را گشود. نيرو های سياسی کنونی ايران ــ
آنها که به کار باز ساختن کشور می آيند و نه فاشيست
های چپ و راست و مذهبی ــ وارثان مستقيم کشمکش مسلکی
دو نسل گذشته هستند که با روحيه جنگ صليبی جنگيده
شد. دو نسل زير برچسب های شاهی و مصدقی و کمونيست در
جنگی که تعصب شبه مذهبی و کينه کشی شبه ایلياتی، دست
زدن به هر وسيله را پسنديده می شمرد در حذف يکديگر
کوشيدند. دو طرف طيف سياسی با شکنجه و ترور، با
گشودن پای قدرت های بزرگ و کوچک بيگانه، با دروغ و
تاريخ سازی، با هم درآويختند و سرانجام همه در
انقلاب اسلامی به دشمن مشترکشان باختند. اين جنگ
نسل و سن نمی شناسد و اکنون به موضوعات ديگری نيز
مانند جای مذهب در جامعه که تا پيش از انقلاب نمودی
نداشت کشيده شده است. هر تفاهم ملی بر ضد حکومت
مذهبی می بايد ميان نيرو های سياسی اصلی ايران
بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد. نه می توان آن
نيروها را به يک اشاره دست بی ربط شمرد، نه می توان
منتظر مرگ هر کسی ماند که دوران انقلاب و جمهوری
اسلامی را زيسته است. بايد اين گذشته را با نگاه
انتقادی از نو بنگريم و به يک تعبير از دستگاه گوارش
ملی خود بگذرانيم؛ بايد \"از کابوسی که تاريخ ماست
بيدار \" شويم. نگرش انتقادی فارغ از يقين مذهبی و
وابستگی ايلياتی به گذشته نه پوزشخواهی است، نه
فراموش کردن و نه دادوستد. پوزشخواهی نيست زيرا از
دست درکاران دونسل دوران انقلاب و حکومت اسلامی کسی
به کسی بدهکاری ندارد و در ميان ما کيست که نامه اش
از خطا يا بی عملی پاک باشد؟ پوزش را کسانی می
خواهند که به کيفر نرسيده باشند. در اين سه دهه چه
کسی مانده است که کيفر نديده باشد؟ اين انقلاب حتی
بسياری از پيروزمندانش را پايمال کرده است. اينکه
جريان های اصلی چپ و راست و مذهبی عرفيگرا (سکولار و
ليبرال) اکنون با هم گفت و شنود مستقيم و غير مستقيم
دارند، و دور نيست روزی که بر پايه اصول وارزش های
مشترک همکاری هائی نيز بکنند، بزرگ ترين پوزشی است
که ازگذشته پر از دشمنی می خواهند. عبرت گرفتن از هر
پوزشی بالا تر است. فراموش کردن نيست زيرا تاريخ را
اگر فراموش کنيم افسانه را جايگزين آن خواهيم کرد.
تاريخ بايگانی و بخشی از وجدان ملی ماست؛ زشت و زيبا
ها و پسند و ناپسند های آن می بايد در خودآگاهی ملی
زنده بمانند و راهنمای نسل های آينده باشند. از
تاريخ غفلت کردن و تاريخ را بازيچه کردن بازی
خطرناکی با سرنوشت ملت است. تاريخی که در راه
برانگيختن شور و تعصبات توده ها از آن سوء استفاده
شود کشنده است. ما خود اين را تجربه کرده ايم. دو نسل
ايرانيان تاريخ را، چنانکه مذهب، به چنان منظور
هائی بکار بردند. به قول يک نويسنده امريکائی توافق
کردند که تاريخ خود را به نادرستی تعبير کنند. اکنون
نوبت موج تازه تاريخ سازی را برای سوءاستفاده سياسی
در گرايش های تجزيه طلبانه می بينيم. سرانجام،
دادوستد نيست. زيرا در ميان بازندگان، در يک ملت
بازنده، پس از اينهمه سال های پائين و پائين تر
رفتن، چه تفاوت می کند که چه کسی زود تر يا بيشتر
باخته است؟ مردم ايران نياز به رويهم ريختن انرژی و
منابع خود برای جبران ويرانی های سه دهه گذشته
دارند. ما بهتر است بجای تصفيه حساب با يکديگر با
تاريخ همروزگار خود تصفيه حساب کنيم. هر چه بيشتر به
گذشته های خود به ديده انصاف بنگريم و آنچه که ايران
را به اين روز افکنده در گفتار و کردار از خود دور
کنيم به پديد آوردن فضای اطمينان و ساختن پايه های
آن فرهنگ سياسی نوين بيشتر کمک خواهيم کرد. بازنگری
و نقادی گذشته هيچ با احساس گناه و گرفتن موضع دفاعی
نبايد اشتباه شود. حتی جامعه هائی که هنگامه های
تاريخ صد ساله گذشته ما را نگذرانده اند خود را
نيازمند چنين بازنگری و نقادی می بينند. * * * مشروطه
خواهان که مسئول شش دهه تاريخ ايران شمرده می شوند
ــ بهترين دهه هائی که دست کم در چهارصد سال پيش از
آن داشته ايم ــ سهم بالا تری در اين بازنگری دارند.
گذشته تاريخی آنها بسيار پربار تر و سنگين تر از
ديگران است و مسئوليتی که در ساختن آينده احساس می
کنند از همه بيشتر. ما لازم نيست با جابجائی نسل ها
خود را امروزی کنيم. همين نسل های دوران انقلاب با
همين پيشينه و درست به دليل همين پيشينه است که
بيشترين توانائی را در دگرگون ساختن ايران دارند.
يک ملت و کشور را با بی خبری يا چشم بستن بر گذشته
نمی توان باز سازی کرد. جامعه نه لوح سپيد است نه می
شود نوشته های روی آن را پاک کرد. حزب ما در چهارده
سالی که برای پايه گذاری و ساختن آن رفته راه درازی
را از يک گروه اساسا سلطنت طلب که با هردو چشم به
گذشته می نگريست به يک جنبش مشروطه خواه ــ هوادار
نوسازندگی فرهنگ و سياست و اقتصاد جامعه ايرانی از
جمله نهاد پادشاهی ــ آمده است ولی هنوز تا سراسر در
خدمت مدرنيته (تجدد همه سويه) درآيد بسيار کار
داريم. نگاه ها هنوز چندان که می بايد نو نشده است.
اما تفاوت اصلی مشروطه خواهان با بسياری ديگر در
سرتاسر طيف سياسی، آينده نگری و آزاد شدن از گذشته
است ــ آزاد شدن نه فراموش کردن. قدرت ما در
نوستالژی و نازيدن به اين و آن نبوده است، به
پيشگامی است که آن آينده نگری به ما می دهد. در بحث
های عمده ای که حزب در دو ساله گذشته درگيرش یوده
است پيشگامی ما بهتر از هميشه ارزش خود را نشان داد.
در پشتيبانی از جنبش رفراندم، که بسيار بيش از
توافق بر همه پرسی برای تعيين نظام سياسی آينده
است؛ در تاکيد بر استقلال حزب و تسليم نشدن به گرايش
های فرصت طلبانه؛ در مبارزه با مداخله بيگانگان در
امور ايران و دفاع از يگانگی ملی و يکپارچگی ارضی که
ما پيشتازش بوده ايم، همه جا حزب مشروطه ايران دژ
استوار دفاع از اصول، و بالا ترين مصالح ملی بوده
است؛ از هيچ کس و از هيچ مد روز پيروی نکرده است، و
همچنان نخواهد کرد. امروز ما با نگاهی گسترده تر و
خوشبينانه تراز هميشه به مبارزه و آينده ايران می
نگريم. از سوئی دريافته ايم که بايد هواداران حقوق
بشر و دمکراسی را در هر جامه و با هر پيشينه به عنوان
همراهان خود بپذيريم و از سوی ديگر نيرو های
دمکراسی ليبرال (بيشترشان سلطنت طلبان و کمونيست ها
و اسلامگرايان پيشين) را می بينيم که سرانجام دارند
به ضرورت همگرائی پی می برند. ما هيچ راه ديگری برای
جلوگيری از سقوط ايران در هاويه ای بد تر از انقلاب
اسلامی نمی شناسيم. حزب مشروطه ايران
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16894&mi=9 نگاه فراگيرنده تری به همگرائی نيرو ها/ داريوش همايون

احضار، سركوب و اعتراضات فعالان سياسی - آبان ماه 1385/

Cyrusnews.com - Farsi — 15th Nov 2006, 11:47 GMT

احضار، سركوب و اعتراضات فعالان سياسی - آبان ماه
1385/ كميته رفراندوم آزاد ايران 25 آبان 1385 عکس از
سایت جبهه ملی ایران- بلژیک كميته رفراندوم آزاد
ايران روزها و ماهها از پي هم ميگذرند و ما هر روز
شاهد سركوبهاي بيشتر و اعتراضات بيشتر در ميهنمان
هستيم, نظام جمهوري اسلامي توان پاسخ گويي به شرايط
و مطالبات مردم و جامعه را ندارد. لذا تنها بقاء
حكومت استبدادي خود را در سركوب مي يابد. نگراني
نظام مستبد ديني دردهاي مردم نيست. هرگونه اعتراض و
فرياد حق طلبانه مردم را در گلو خفه و با بر پا كردن
چوبه هاي دار و اقدام به دستگيري هاي گسترده , فشار
بر روي جوانان , دانشجويان و زنان ميهنمان , ممانعت
از برگزاري هرگونه تجمع و اعتصاب, انجام مانورهاي
مختلف در كوي و برزن بنام ايجاد امنيت و . . ميخواهد
آبروي رفته را برگرداند و پايه هاي لرزان حكومت خود
را مستحكم كند. به راستي اينهمه دست و پا زدن براي
برپا نگه داشتن مجلس خبرگان دست نشانده براي چيست ؟
نمايش قلابي كه حاصل اجماع و تفكر عقب افتاده ترين
بخش جامعه (آخوندهاي فاشيست) است. به همين خاطر ما
اين انتخابات را خيانت و توهين به مردم ايران
ميدانيم و همگام با ساير اقشار ميهنمان آن را تحريم
ميكنيم. توجه شما را به گزارش احضار و سركوب فعالان
سياسي و دانشجويي و اعتراضات اقشار مختلف مردم در
آبانماه جلب ميكنيم: 1.زندانيان سياسي: - فعالان حقوق
بشر درايران ,با صدور اطلاعيه اي نسبت به وضيعت
زندانيان محبوس در بند 209 شکنجه گاه زندان اوين
ابراز نگراني کردوخواهان اعزام يک هيات بين المللي
براي تحت نظارت قراردادن مستمر اين بند شدند. - آقاي
”کيوان رفيعي” که در روز 18 تير ماه سال 85 در خيابان
بدون هيچ دليلي دستگير و به بند 209 زندان اوين منتقل
گرديد وبيش از 4 ماه است كه در سلول انفرادي تحت
شکنجه هاي روحي و جسمي قرار دارد ، در اعتراض به
بازداشت بي دليل خود تاكنون دوبار دست به اعتصاب
غذاي خشک زده است.آقاي رفيعي همچنان تحت فشارهاي
جسمي وروحي بوده وممنوع الملاقات است. - زندانيان
سياسي زندان گوهردشت کرج,با صدوراطلاعيه اي در
آستانه انتخابات فرمايشي,نمايشي و غير دمكراتيک
خبرگان را(خبرگان مجيزگوي دربار ولايت) نمايش خيمه
شب بازي ناميد وآنرا از اساس باطل و مغاير با تمامي
اصول و قوانين مدرن و معيارهاي دمكراتيک و توهيني
بزرگ و آشكار به ساحت ملت ايران و حق حاكميت آنان بر
سرنوشت خويش ناميد. - بنابرگزارش هاي رسيده از زندان
گوهردشت کرج,آقاي ” مهرداد لهراسبي ” از زندانيان
سياسي که در اعتراضات تير 78 دستگير شد واز آن زمان
تاکنون درزندان بسر مي برد, دراثر شکنجه دچار
ناراحتي هاي فراواني شده است ولي بعلت کارشکني هاي
قوه قضائيه (تعيين وثيقه سنگين) امکان معالجه
درخارج از زندان غير ممکن شده است. - زندانيان سياسي
زندان گوهر دشت کرج,باصدور بيانيه ايي از تظاهرات
مسالمت آميز کارگران زحمتکش بندر ديلم حمايت
نمودند وقتل يکي از کارگران بر اثر اصابت گلوله
مستقيم ماموران امنيتي ونيروي انتظامي را محکوم
کردند. - بنا بر گزارشاي رسيده از زندان گوهر دشت
آقاي ”امير حسين حشمت ساران” از سوي فردي به نام
حسيني, يکي از قضات بيدادگاه انقلاب کرج,
احضاروتهديد شد که چرا شما اخبار وضعيت زندانيان را
به بيرون ميدهيدودرصورت ادامه اين کار پوست شما را
خواهيم کند . - بنا برگزارش هاي رسيده از زندان
گوهردشت کرج، در پي تهديدهاي رئيس دادگاه انقلاب
شهريار عليه زندانيان سياسي رئيس بند با تعدادي از
پاسداران به بند دو فرعي پنج حمله بردند و زندانيان
سياسي را مورد ضرب و شتم قرار دادند در اين هجوم
وحشيانه آقاي بهروز جاويدتهراني از ناحيه صورت
آسيب جدي ديده و تعدادي از دندان هاي او شکست. -
زندانيان سياسي محبوس در زندان گوهر دشت کرج باصدور
اطلاعيه اي نسبت به وضيعت زندانيان سياسي بند209
زندان اوين بازداشتگاه وزارت اطلاعات ابراز نگراني
کرده واز تمامي مجامع حقوق بشري تقاضاي عاجل وفوري
نسبت به نقض مکررحقوق انساني زندانيان کردند. - آ
قاي ”بهروزجاويدتهراني”زنداني سياسي مستقل
درزندان گوهردشت کرج,باصدور بيانيه اي نسبت به
سرکوب فاشيستي زندانيان امينتي توسط حراست اين
زندان اعتراض کرده واز جوامع حقوق بشري وسازمانهاي
بين المللي خواستار توجه ورسيدگي به وضيعت
زندانيان سياسي در زندانهاي جمهوري اسلامي شد. - بنا
به گزارشهاي رسيده از زندان سمنان، زنداني سياسي
تبعيدي،آقاي ” حيدر نوري” به بند زندانيان عادي
خطرناک با جرايم قتل و اعتياد منتقل شده است. آقاي
نوري 5 سال پيش به اتهام هواداري از سازمان مجاهدين
دستگير شد و بمدت 2 سال در انفرادي زندان گوهردشت
بسر برد. او طي اين مدت تحت شديدترين شکنجه هاي روحي
و جسمي قرار گرفته بود. - آقاي ” ودود سعادتي ”
ازدانشجويان فعال شهر اردبيل در اعتراض به انتقال
خود به بند معتادين درزندان دست به اعتصاب عذا زد
.آقاي سعادتي درجريان تظاهرات ضد حکومتي خردادماه
گذشته دستگير شده بود. - آقاي ” عليرضا
خيرآبادي”؛از زندانيان امنيتي محبوس درزندان گوهر
دشت کرج,با انتشارنامه اي نسبت به اتهام دروغين
جاسوسي خود طي هشت سال در زندان اعتراض کرد. - آقاي
”ماشاءالله عباسي زاده” از فعالين حوزه اطلاع
رساني که هفتمين ماه بازداشت خود را در زندان اوين
ميگذراند،دچاربيماري عفوني گرديده وبه دليل عدم
توجه مسئولين به دليل شدت عفونت ريوي و گلو دچار
انقطاع در تکلم شده است. - آقاي ” ابوالفضل جهاندار
”، مدير سايت خبري پويا نيوز و از فعالان دانشجويي
و عضو سابق شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان
دانشگاه علامه طباطبايي و شوراي عمومي دفتر تحکيم
وحدت, براي اخذ اعترافات در زير فشار هاي سخت قرار
گرفته است.آقاي ”جهاندار” دومين ماه بازداشت خود
در سلول انفرادي بازداشتگاه 209 وزارت اطلاعات در
زندان اوين ، راطي مي کند . وي در اين مدت هيچگونه
ملاقاتي با خانواده و وکيل خود نداشته است . - به
گزارش كميته دانشجوئي دفاع از زندانيان سياسي,آقاي
” محسن باپيري ”,زنداني سياسي 23 ساله که از يک سال
پيش در باز داشت موقت بسر مي بردوپس از يازده ماه
بازداشت در زندان اوين به انفراديهاي بازداشتگاه
وزارت اطلاعات در اروميه منتقل شد.آقاي باپيري در
حال حاضر در بازداشتگاه اروميه ممنوع الملاقات مي
باشد. - براساس اخبار دريافتي از زندان مريوان,
مامورين حكومتي زندانياني که اخيرا دستگير شده و به
زندان مريوان منتقل گرديده اند به شدت تحت شکنجه
قرار گرفته و از برخورداري از حق داشتن وکيل نيز
محروم شده اند. - آقاي ” عباس لساني ” از فعالان
مدني در آذربايجان توسط ماموران امنيتي دستگير و به
بند عمومي زندان اردبيل منتقل شد.آقاي لساني که به
اتهام شرکت در تظاهرات سال گذشته در اعتراض به
کاريکاتور روزنامه دولتي ايران به هجده ماه زندان،
50 ضربه شلاق و تبعيد به طبس محکوم شده است . 2. سركوب و
احضار دانشجويان: - آقاي ” حسين نجفي ”دانشجوي
کارشناسي علوم سياسي دانشگاه فردوسي مشهد و از
فعالين سياسي به يک ترم تعليق از دانشگاه محکوم شد.
علت محکوميت وي اخلال در نظم عمومي دانشگاه عنوان
شده است. - خانم ”زينب پيغمبرزاده ”،دانشجوي سال
آخر کارشناسي رشته پژوهشگري اجتماعي دانشکده علوم
اجتماعي دانشگاه تهران بدليل اعتراضات ارديبهشت و
خرداد ماه گذشته به کميته انضباطي احضار گرديده و
به دو ترم محروميت از تحصيل محکوم شد. - بيش از ۵۰
فعال دانشجويي متعلق به انجمن اسلامي دموکراسي
خواه، طيف جمهوريخواه و طيف چپ دانشگاه تهران به
کميته انضباطي احضار گرديده و احکام سنگيني چون ۲
ترم محروميت از تحصيل در طي ۱ ماه گذشته براي آنان
صادر گرديده است. اسامي اين دانشجويان عبارتنداز:
خانم ها ” فريده هاشمي(۲ ترم محروميت) ، زينب پيغمبر
زاده ( ۲ ترم محروميت) ، سحررضازاده( ۱ترم تعليق) ،
پگاه حمزه اي( ۱ ترم تعليق) ، فاطمه هزارخاني(۱ترم
محروميت) ”، آقايان ”رضا قاضي نوري( ۲ ترم محروميت)
، بهنام سپهرمن(۱ترم محروميت) ، عيسي عادلي( ۱ترم
محروميت) ، هومن بخش علي زاده(۱ترم محروميت)، ميلاد
عزيزي(۱ترم محروميت) ، احمد عشقيار( ۱ترم تعليق) ،
بهروز کريمي زاده (۱ترم تعليق) ،مجتبي بيات ( ۲ ترم
محروميت ) ، زولاد فرهادي ( ۲ ترم محروميت) ، شاهو
رستگاري ( ۱ ترم محروميت) ، مصطفي احمدزاده (۱ترم
محروميت) ، فرهاد قربان زاده ( ۱ ترم تعليق) ”.
همچنين اسامي ساير دانشجوياني که به کميته هاي
انضباطي دانشگاه، و هنوز حکم دريافت نکرده اند به
اين شرح است:خانم ها ” پريسا نصرآبادي ، آناهيتا
حسيني ، سمانه مرادي ، تهمينه مرادي ، ساناز فاتح ،
هدي توحيدي ، ساناز حيدرپور، هستي بزرگ نيا ، زهرا
کياشمشکي ، مهشيد ژيان. سارا اسمي زاده ، الهه علي
پور ، سايرا رفيعي ، مريم فرنام، ، مونا خاتمي، سارا
سعيدي”،آقايان ” کيوان اسلامي ، مهدي کبيري
،اميراحمد انواري ، محسن اروند، احسان استيري ، علي
ميرزايي،سروش اسکندري ، امين يزدي ، اکبر عجمي ،
کريم آسايش ، کيوان اميربختيار ، حميدرضا معصومي ،
حامد ابراهيمي ، وحيد عابديني ، احسان جوانمرد،
ميثم قاسمي ، مصطفي کوهي ،حسين جاوداني ، احمد
خداداد ، پويا هيبت اللهي ، احسان دولتشاه” . - آقاي
”غريب سجادي”، عضوشوراي مرکزي انجمن اسلامي
دانشگاه تربيت معلم تهران و صاحب امتياز نشريه
دانشجويي کردي فارسي “ ولات“ و دبير انجمن علمي
جامعه شناسي و دانشجوي رشته علوم اجتماعي دانشگاه
تربيت معلم تهران ، که در آزمون کارشناسي ارشد در
رشته علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبايي تهران
پذيرفته شده بود ، مجازبه ثبت نام نشد . - آقاي
”محمدرضا رحيمي راد ”،عضو سابق انجمن دانشجويان
جمهوري‌خواه از سوي بيدادگاه انقلاب شهرستان يزد
به پرداخت 10 ميليون ريال جزاي نقدي بدل از شش ماه
حبس و30 صربه شلاق محکوم شد.اتهام آقاي رحيمي
رادتوهين به ولي فقيه وتوهين به نگهبان دانشگاه
عنوان شده است . - آقاي ” اصغر اکبرزاده”،فعال
سياسي و دانشجوي دانشگاه پيام نور اردبيل, هنگام
خروج از دانشگاه توسط افراد ناشناس بازداشت
شد.اتهام آقاي اکبر زاده تجزيه طلب و پان ترکيست
عنوان شده است. - آقاي ”هومن کاظميان”، از فعالين
دانشجويي دانشگاه تهران توسط نهاد هاي امنيتي و
اطلاعاتي در محل منزل شخصي اش بازداشت شد.وي پيش از
اين از طرف نهادهاي امنيتي تهديد شده بود. - به گزارش
فعالان حقوق بشر در ايران،آقايان ” حميد
کارگر“و“بهادر ده شوري ”، دو تن ديگر از فعالين
دانشجويي اخراجي توسط مامورين وزارت اطلاعات در
فرودگاه شيراز دستگير شده و به مکان نامعلومي منتقل
گرديدند. بنا برآخرين خبر اموال خانواده آقاي کارگر
به بهانه وثيقه توسط دستگاه قضايي مصادره شده است. -
سه دانشجوي دانشگاه اميرکبير به کميته ي انضباطي
احضار شدند.آقايان”محمد سلمان پور”دانشجوي
عمران,” ابراهيم رحمانى”و” سامان خسروى ” به
اتهام برهم زدن نظم دانشگاه، شركت در تجمع
غيرقانونى و برهم زدن برنامه انجمن اسلامى به کميته
انضباطي اين دانشگاه احضارشدند. - آقاي ” عباس حکيم
زاده ” عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه امير
کبير بنابرحکم شوراي انضباطي اين دانشگاه محکوم به
منع موقت از تحصيل شد.آقاي حکيم زاده مدير مسئول
نشريه دانشجويي ” واژه نو”مي باشدکه از ادامه
انتشار اين نشريه نيز ممنوع شده است. - هئيت نظارت بر
تشکل ها ,سه انجمن دانشجويي در دانشگاه يزد را منحل
اعلام کرد .علت اصلي انحلال اين انجمنها فعاليتهاي
دانشجويي صنفي ووابسته بودن اعضاي انجمن به
اپوزيسيون غرب عنوان شده است. - بنابر دستور و حکم
صادره از سوي رئيس دانشگاه يزد ( ميبدي ) نشريه
دانشجويي “زمستان“ توقيف ومدير مسئول آن با اتهام
توهين به پيامبر اسلام به کميته انضباطي احضار شد. -
بر اساس احکام صادره توسط رئيس دانشگاه يزد,جمعي از
دانشجويان فعال دختردراين دانشگاه به کميته هاي
انضباطي احضار وبه اخراج از دانشگاه وتعليق از
تحصيل تهديد شدند. - آقايان” حامد محقق”، دبير
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تبريز و
علوم‌پزشكي و”روحي ” مسئول تشکيلات دانشکده علوم
تربيتي اين دانشگاه به کميته انضباطي احضار
شدند.اتهام اين آقايان فعاليت هاي دانشجويي عنوان
شده است. - انتظامات دانشگاه اميرکبيربه افراد
وابسته به انصارحزب الله اجازه ورود به اين دانشگاه
داد وبه ضرب و شتم دانشجويان پرداختند . همچنين
حراست دانشگاه ورود دانشجويان غيراميرکبيري به اين
دانشگاه را ممنوع کرد. - درادامه باز نشسته کردن
واخراج اجباري اساتيددانشگاهها ,دو تن از استادان
دانشگاه تربيت مدرس , تهران از شوراي علوم سياسي
وفلسفه اين دانشگاه اخراج شدند. -بنابر حكم صادره از
سوي كميته انضباطي دانشگاه همدان، آقاي ” مهدي
زماني ” دانشجوي اين دانشگاه اخراج ومسئولان وزارت
علوم از ثبت نام اين دانشجو خودداري کردند. - وزارت
علوم به ده نفر از دانشجويان درکنکور کارشناسي
امسال قبول شدند اجازه ثبت نام نداد.خانم ” حنانه
عزيزي” به اتهام فعاليت پدر خويش از تحصيل باز
ماند.آقايان” ياشار قاجار”و”روزبه رياضي” از
دانشگاه صنعتي امير کبير و”سيامک کبيري” از
دانشگاه همدان و” غريب سجادي” از دانشگاه علامه
طباطبايي و”محسن فاتحي” از دانشگاه تهران و”سعيد
اردشيري” از دانشگاه کرمان و”شورش مرادي”
و”سالار ساکت” ازدانشگاه کردستان وخانم ” زهرا
جامعي پور”اجازه ادامه تحصيل پيدا نکردند. - بنا بر
احکام صادره از سوي کميته انضباطي آقايان ” حسين
جاوداني” دبير انجمن اسلامي دانشجويان دموکراسي
خواه دانشگاه تهران و علوم پزشکي به دو ترم محروميت
از تحصيل,”وحيد عابديني ”دبير سياسي اين انجمن نيز
به همراه” احمد خداداد” عضو شوراي مرکزي دانشکده
ادبيات دانشگاه تهران به توبيخ کتبي و درج در
پرونده ”حامد توفيق ”دانشجوي دانشگاه تبريز و عضو
انجمن اسلامي دانشگاه تبريز و علوم پزشکي نيز به يک
ترم محروميت از تحصيل به همراه محروميت از امکانات
رفاهي دانشگاه تا پايان دوران تحصيل محکوم شدند. -
آقاي ” فريد هاشمى” دانشجوى كارشناسى ارشد
دانشگاه تهران از سوى كميته انضباطى به اتهام ايجاد
بلوا و آشوب و سازماندهى گروه‌ها در حوادث خرداد
كوى دانشگاه به دو ترم محروميت از تحصيل محكوم شد. -
در پي افزايش فشارها بر انجمن اسلامي دانشکده ي
دانشگاه ودر انزواقراردادن آنها,دوتن از فعالين
مستقل وورودي جديد دانشگاه به علت ارتباط با اعضاي
انجمن اسلامي دانشکدهي فني ودست داشتن در پخش
نشريات مجاز آن به کميته ي انضباطي احضار شدند. -
براساس حکم بيدادگاه استان همدان آقاي ”مرتضي حسين
زاده ”عضو اسبق شوراي مرکزي انجمن اسلامي
دانشجويان دانشگاههاي بوعلي سينا و علوم پزشکي
همدان به دو سال حبس محکوم شد.اتهامات نامبرده
توهين به رهبري، اقدام عليه امنيت ملي و تشکيل گروه
جهت اغتشاش بوده است. 3.اعتراضات: - انجمن اسلامى
دانشگاه صنعتى اميركبير طى نامه اى به هيئت نظارت
بر تشكل هاى اين دانشگاه ضمن برشمردن موارد عملكرد
غيرقانونى مديريت دانشگاه و هيئت نظارت بر تشكل ها
اعتراض کردند وخواستارپايبندي مسئولين دانشگاه به
قانون شدند . - 250 نفر از دانشجويان سال‌‏هاي پنج تا
هفت پزشكي دانشگاه علوم پزشكي شيراز در اعتراض به
نحوه آموزش پزشكي تحصن كردند و خواستار آموزش پزشکي
شدند. - درپي افزايش فشارها بر انجمن اسلامي
دانشکده‌ي فني دانشگاه مازندران، تعليق
فعاليت‌ها و جلوگيري از چاپ نشريات آن، اعضاي اين
انجمن در اقدامي اعتراضي آرشيونشريات قديم انجمن
را براي پخش رايگان در بين دانشجويان روي ميزي در
صحن دانشگاه قراردادندکه موجب درگيري لفظي
دانشجويان وحراست دانشگاه شد. - بيش از 250 نفر از
دانشجويان مستقر در خوابگاه طرشت دانشگاه علامه در
اعتراض به «كمبود امكانات رفاهي» و همچنين «موج
جديد اخراج اساتيد» در اين دانشگاه تجمع كردند .
-دانشجويان دانشگاه سيستان وبلوچستان, با صدور
اطلاعيه اي نسبت به برگزاري انتخابات خبرگان ,مجلس
وشوراهاي حاکميت اعتراض کرده واز تمامي دانشجويان
وفعالان سياسي ومدني خواستارتحريم اين نمايش قلابي
شدند . - دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي (پرديس
دهکده المپيک) اقدام به تجمع و راهپيمايي در صحن اين
دانشگاه کردند .دانشجويان ضمن سر دادن شعار « رياست
پاسخگو ، حق مسلم ماست»، با تجمع در برابر اين
ساختمان خواستار حضور رييس دانشگاه علامه طباطبايي
در ميان دانشجويان و پاسخگويي نسبت به اعتراضات
دانشجويي که طي روزهاي قبل در خوابگاه هاي سلامت و
طرشت شدند. - انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه چمران
اهواز با صدور بيانيه اي به لغو مجوز برنامه تريبون
آزاد«اتحاد,مبارزه,پيروزي »دراين دانشگاه اعتراض
کردندو اعلام کردند از موضع خود كه همانا
دموكراسي‌خواهي و آزادي‌طلبي است پا پس نكشيده و
همچنان سعي در حفاظت از منافع سياسي و صنفي
دانشجويان مي‌كنيم. - جمعي از دانشجويان پسر و دختر
دانشگاه پيام نور بروجرد در اعتراض به فقدان
ساختمان اداري و آموزشي مستقل در اين دانشگاه در
مقابل فرمانداري اين شهر تجمع كردند.دانشجويان
معترض با در دست داشتن پلاكاردهايي با مضمون "حق
دانشجويان پيام نور شهر علم و فرهنگ برخورداري از
ساختمان مستقل است" و "مقامات مسئول در شهرستان
بروجرد آيا مي دانيد دانشگاه پيام نور بروجرد در
استان در رتبه آخر قرار دارد؟" خواستار ملاقات با
فرماندار شدند. - دانشجويان ورودى سال 85 دانشگاه
تربيت مدرس به علت كمبود خوابگاه در مقابل ساختمان
مركزى اين دانشگاه تحصن كردند. - دانشجويان دانشگاه
علامه طباطبايي براي دومين هفته متوالي ,نسبت به
مشکلات صنفي ورفاهي در پرديس جديد اين دانشگاه ,با
برگزاري تجمعي اعتراض کردند. -دانشجويان پلي تکنيک
به دعوت شوراي صنفي دانشجويان دراعتراض به کمبود
فضاي سلف سرويس دانشگاه از صرف غذا در سلف سرويس
دانشگاه خودداري نموده وتحصن کردند. - انجمن اسلامي
دانشجويان دانشگاه امير کبير باصدور اطلاعيه ايي
نسبت به ضرب وشتم دانشجويان توسط گروه فشار وانصار
حزب الله خارج از دانشگاه که باهماهنگي مسئول
انتظامات اين دانشگاه اعتراض کردند وازتمامي
دانشجويان خواستار استيفاي حقوق حقه خود شدند . -
جمعي از دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي شيراز با
تجمع در بيمارستان نمازي اين شهر، اعتراض خود نسبت
به بي توجهي مسئولين دانشگاه در رسيدگي به مشکلات
صنفي و آموزشي را اعلام کردند. - انجمن اسلامي
دانشگاه علامه, باصدور بيانيه اي نسبت به
تشديدبرخودرهاي قضاي وانضباطي بافعالان دانشجويي
درماههاي اخير وايجاد محدوديت هاي شديد دبراي
فعاليت تشکل هاي مستقل دانشجويي وانحلال وتوقيف پي
درپي آنها اعتراض کردند. - دانشجويان دانشگاه تربيت
معلم سبزوار در اعتراض به نا امني دانشجويان در شهر
و ربوده شدن يك دانشجوي دختردست به اعتراض زدند.
دانشجويان با شعارهاي -نيروي انتظامي خجالت خجالت،
دانشجو به پا خيز از حرمتت دفاع كن, نيروي انتظامي
امنيت امنيت و ... سر مي دادند اقدام به راهپيمايي در
سطح دانشگاه كردند . - جمعي از دانشجويان دانشگاه
پلي تكنيك(اميركبير)، که پس از افدامات مسئولان
نظام نسبت به حذف انجمن اسلامي و برخورد با منتخبين
دانشجويان، احضار هاي گسترده به کميته انضباطي،
جلوگيري از انتشار آزاد نشريات، ممانعت از فعاليت
هاي شوراهاي صنفي و کانون هاي فرهنگي هنري و ايجاد
فضاي بسته و پادگاني در دانشگاه اعتراض کردند. - در
پي ممانعت مسئولين حراست وانتظامات دانشگاه شريف
به خانم” شادي صدر” وکيل فعال زنان ,براي
حضورسخنراني در دانشگاه شريف دانشجويان اين
دانشگاه دست به تجمع اعتراضي زدند. - جمعي از
دانشجويان مجتمع فني- مهندسيِ نوشيروان بابل,نسبت
به وضعيت كنترل نامطلوب عبور و مرور دانشجويان
درخوابگاه, و نصب دوربين در اين دانشگاه
همچنين,نسبت به برخوردهاي امنيتي با دانشجوياني كه
تحت عنوان مشكل بدحجابي به كميته انضباطي دانشگاه
احضار ميشوند،اعتراض نمودند. - دانشجويان دانشگاه
صنعتي شيراز در اعتراض به وضع نا مناسب غذا و نبود
شوراي صنفي دست به تجمع اعتراضي زدند. - دانشجويان
خوابگاه سروستان دانشكده علوم اجتماعي و ارتباطات
دانشگاه علامه در اعتراض به وضعيت بد رفاهي در
خوابگاه و وضعيت بد غذاي خوابگاه ، با ريختن
غذاهايشان در كيسه هاي پلاستيكي ،وچيدن آنها از محل
تحويل غذا تا داخل كوچه ي خوابگاه رديف بر روي زمين
اعتراض کرند.دراين تجمع يکي از دانشجويان توسط يکي
از ماموران نيروي انتظامي موردضرب وشتم قرار گرفت. -
دانشجويان دانشگاه پلي تکنيک امير کبير دراعتراض
به ادامه بازداشت آقاي ” کيوان انصاري ” اعتراض
کردند.دانشجويان با شعارهايي از قبيل “دانشجوي
زنداني آزاد بايد گردد”، “زنداني سياسي آزاد بايد
گردد”، “انجمن منتخب حمايتت مي كنيم” ، ” انجمن
بسيجي ملغي بايد گردد” درمحوطه دانشگاه راهپيمايي
کردند. - انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تربيت
معلم تهران,با صدور بيانيه اي موضوع مطرح شده با
عنوان دانشجويان ستاره دار اعتراض کردندواين اقدام
را تضييع‌كننده حقوق دانشجويان كه تبعات
جبران‌ناپذيري در پي خواهد داشت و اعتماد شهروندان
را نسبت به گزينش علمي و عادلانه سازمان سنجش و
عملكرد وزارت علوم سلب خواهد كرد,دانستند. - جمعى از
دانشجويان دانشگاه اميركبير در مقابل آمفي‌تئاتر
اين دانشگاه تجمع و به برخى رويه‌هاى مسوولان
دانشگاه درباره تشكل‌هاى دانشجويى اعتراض كردند. -
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي با
انتشار نامه ايي خطاب به هيات نطارت اين دانشگاه
نسبت به اعلام غيرقانوني کردن فعاليتهاي اين انجمن
از سود اين هيات اعتراض کردند. - دانشجويان دانشگاه
زابل در اعتراض به عدم امنيت دانشجويان دختر و
وضعيت نامناسب آموزشي، خوابگا هاي مخروبه و
نامناسب و اساتيد غير مجرب دست به تحصن اعتراضي
زدند. اين تحصن توسط نيروهاي امنيتي با استفاده از
گروههاي فشار بومي به ضرب وشتم دانشجويان منجر شد. -
در اعتراض به سياستگذاري غلط مديريت دانشگاه در
ارتباط با نشريات دانشجويي، فعالان نشريات
دانشجويي به جمع آوري نشريات مستقل و نقاد حاکميت و
مديريت دانشگاه توسط انتظامات، عدم پرداخت هزينه
هاي انتشار نشريه، کنترل مطالب قبل از انتشار مطالب
و تشکيل کميته اي به منظور نظارت بر مطالب نشريات
دست به اعتصاب زدند. فعالين دانشجويي ضمن هشدار به
مديريت دانشگاه اعلام نموده اند که “در صورت عدم
پاسخ گويي مديريت ذي ربط درباره مسايل مورد اعتراض
نشريات مستقل”، دانشگاه منتظر اقدامات فعالين
نشريات عليه اين محدوديت ها باشد. - جمعي از ۱۵۰ نفر
از دانشجويان خوابگاهي دانشگاه در اعتراض به كيفيت
نامناسب غذا در مقابل درب دانشگاه تجمع كرده و
خواستار پاسخگويي مسئولين شدند ولي انتظامات درهاي
دانشگاه را بر روي اين دسته از دانشجويان باز نكرد. -
جمعي از دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي نسبت به
نامناسب بودن سلف سرويس، كيفيت نامطلوب غذا و
بهداشت دست به تجمع اعتراضي زدند. دانشجويان عنوان
کردند نه از سر ذلت بلكه از سر آگاهي به اين مطلب كه
حق گرفتني و دادني است، نسبت به وضعيف نامناسب سلف
سرويس تجمع كردند. - اخبار منتشره از سوي دانشگاه
تبريز توسط کميته انضباطي دانشگاه تبريز گروهي از
فعالان دانشجويي را احضارکرد. دانشجويان احضارشده
عبارتند از : آقايان ” حامد توفيق”،دانشجوي مهندسي
برق و عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان
دانشگاه تبريز و علوم پزشکي,” بهنام زالي” عضو
شوراي تحقيق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تبريز
و علوم پزشکي و مسئول تشکيلات انجمن اسلامي دانشکده
کشاورزي, همچنين” امين امامي”،” امير مرداني”،
”رضا روحي” و ”حامد محقق ”. - 6 نشريه دانشجويي، از
جمله 3 نشريه کردي- فارسي دانشگاه اروميه توقيف شد.
فصلنامه "مانيشت" به صاحب امتيازي "كانون روناهي" و
مدير مسئولي "حسين حسن زاده" و سردبيري "دلير
يارخدا"،گاهنامه "هه ناران" به صاحب امتيازي و مدير
مسئولي "قانع محمدي" و سردبيري "محمد رسولزاده" و
"عبدالرحمان خضري" و فصلنامه "تريفه" به صاحب
امتيازي "كانون روناهي" و مدير مسئولي "جهانبخش
پورخضر" و سردبيري "يعقوب روا" به اتهام دامن زدن به
مسائل قومي، ترويج افكار چپ، تضعيف حكومت اسلامي و
اقدام عليه امنيت ملي توقيف شدند. سه نشريه آذري-
فارسي به نامهاي "اويانيش"، " ياشيل" و " کشاورزان
جوان" به اتهاماتي مشابه ,توقيف شده اند. - دفتر
تحکيم وحدت ( طيف علامه ) باصدوراطلاعيه اي نسبت به
اعلام ستاره دار شده وفعالان دانشجويي از سوي وزارت
علوم اعتراض کرده و ستاره دار شدن دانشجويان به علت
فعاليتهاي منتقدانه آنها در دوران دانشجويي
وفعاليت در انجمن اسلامي و کانونهاي فرهنگي
ودانشجويي رفتار خصمانه وزارت علوم با حرکتهاي
اسلامي در دانشگاهها عنوان کردند. - شوراي صنفي
دانشگاه امير کبير با صدور بيانيه ايي درخصوص فشار
فزاينده بر فضاي دانشجوهاي اين دانشگاه اعتراض کرد
و شوراهاي صنفي در دانشگاه هاي كشور به عنوان
نمايندگان قانوني و به حق چندين هزار دانشجو در حفظ
حقوق و فضاي دانشجويي و رسيدگي به مطالبات صنفي
تمامي اقشار دانشجويان عنوان کرد. - به دنبال تصميم
اداره آموزش و پرورش جهرم مبنى بر عدم امكان
استفاده از آموزگاران مرد در دبيرستان‌هاى
دخترانه، موجى از نارضايتى مدارس دخترانه اين شهر
را فراگرفته است. برخى دانش‌آموزان با خوددارى از
رفتن به کلاس درس، نسبت به اين اقدام آموزش و پرورش
جهرم اعتراض کرده‌اند. جمعى از اين دانش‌آموزان
جهرم به اتفاق خانواده هايشان در نماز خانه اداره
آموزش وپرورش اين شهر اجتماع کردندو خواستار لغو
ممنوعيت حضور آموزگاران مرد خود در دبيرستانهاي
دخترانه شدند . - سازمان ادوارتحکيم وحدت در اعتراض
به سلب حق آزادانه تحصيل براي دانشجويان منتقد
سياسي وصنفي در دانشگاه ها باحضور فعالان سياسي
ودانشجويي به يک گردهمايي اعتراضي دست زدند. -
دفترتحکيم وحدت با صدور اصلاعيه ايي نسبت به تداوم
اخراج اساتيد وايجاد مانع در برابر فعاليتهاي آزاد
اکادميک درايران اعتراض کردندوهشدار دادند که سکوت
وکم تحرکي نيروهاي سياسي آينده تاريکي رابراي کشور
رقم خواهد زد. - فدراسيون بين المللي كارگران حمل و
نقل بار ديگر نسبت به وضعيت كارگران سنديكاي شركت
واحد اتوبوسراني تهران و حومه ابراز نگراني كرد.
دبير اين فدراسيون در نامه يي به وزير كار دولت
احمدي نژاد نسبت به جلوگيري از بازگشت به كار 50نفر
از كارگران سنديكاي شركت واحد اعتراض كرد و خواستار
به رسميت شناختن سنديكاي كارگران شركت واحد
اتوبوسراني تهران و حومه گرديد. - حدود ۲۰ تن از
فعالين سياسي و دانشجويي که در اعتراض به اعدام
کبري رحمانپور مقابل درب سازمان ملل متحد تجمع کرده
بودند توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شدند.اسامي
بازداشت شدگان عبارتند از:آقايان ” علي احمدي،
وحيد علي قليپور، علي سامل، مازاداميري، عليرضا
جباري، شاهين زينعلي”،”خانم ها” پريسا مجتهدي،
ليلا حسيني، ژاله صلاحي زاده، گيتا احمدي، نگار
اميري مي باشد. - چهار سازمان مدافع حقوق بشر در يک
اقدام هماهنگ کمپيني را برگزار کرده اند و از تمامي
فعالين سياسي، زنان، دانشجويي، کارگران و ساير
اقشار جامعه در داخل و خارج از کشور خواستارحمايت
خود از زندانيان سياسي ,گامي براي نجات جان آنان
شد.سازمان هاي مدافع حقوق بشر عبارتند از : 1. فعالان
حقوق بشر در ايران 2.کميته دفاع از حقوق بشر شمال غرب
ايران3.سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان 4.سازمان
حقوق بشر اهواز. - جمعي از وكلاي دادگستري با ارسال
نامه اي براي آخوند محمود هاشمي شاهرودي، رييس قوه
قضاييه، خواستار قانوني شدن دستور توقف اجراي حکم
سنگسار و ايجاد وحدت رويه در اين خصوص و جلوگيري از
صدور احکام سليقه اي در مورد اتهام عليه زنان شدند. -
يک شهروند کرد اهل شهر خوي، به نام آقاي " علي حسيني"
,به اتهام همکاري با يک حزب کردستاني به 4 سال حبس
محکوم شد. - 10 تن از شخصيت ها سياسي,فرهنگي وحقوقي با
انتشاربيانيه اي نسبت به روند سرکوب واحضار واخراج
دانشجويان اعتراض کردند. - انجمن صنفي روزنامه
نگاران ايران باصدور اطلاعيه اي به توقيف هاي اخير
از سوي هيات نظارت برمطبوعات و اقدام بدون رسيدگي
به موقع به پرونده مطبوعات توقيف شده اعتراض کردند.
- تعدادي از کتابداران تهران دراعتراض به لغو
ماموريت اجباري کتاب داران ,اعتبار حقوق و مزاياي
کتاب داران همانند سنوات قبل در اعتبارات استان ها
دست به تجمع اعتراضي در محل وزارت فرهنگ وارشاد
زدند. 4.سركوب: - دوتن از اساتيد دانشگاه تربيت مدرس
تهران ازشوراي علوم سياسي وشوراي فلسفه اين
دانشگاه تصفيه و اخراج شدند. -بنابر حكم صادره از
سوي هئيت نظارت بر مطبوعات در استان بوشهر،
هفته‌‏نامه” سفير دشتستان ”با حكم قضايي از سوي
دادستان اين استان، توقيف و دفتر اين نشريه نيز
پلمب شد. - آقاي ” کوروش زعيم ”عضو شوراي مرکزي و
سخنگوي جبهه ملي ايران بازداشت شدوبه زندان اوين
منتقل شد.اتهام اين فعال سياسي اقدام عليه امنيت
ملي عنوان شده است. - نشريه ”روزگار”توسط هيات
نظارت برمطبوعات توقيف شد. علت توقيف اين نشريه
استفاده از نام ,علامت وشکل نشريه توقيف شده قبلي
عنوان شده است. - دبير يکي از دبيرستانهاي سنندج
آقاي ” ماجد خالديان ” دستگير شد.وهمچنين آقايان ”
اقبال جوانمردي، اسعد خاني، کورش رنجبر وزاهد
رنجبر ”و خانم ” ثريا قاسمي”توسط نيروهاي امنيتي
دستگير وزنداني شدند .اتهام تمامي دستگيرشدگان
فعاليت سياس عنوان شده است. - آقاي ”حسين شاكري
”روزنامه نگار بوشهري بازداشت و راهي زندان
شد.اتهام آقاي ” شاکري”چاپ مقاله ايي درهفته نامه
” پيام جنوب” وتحريک وتشويش اذهان عمومي عنوان شده
است. - براساس گزارشهاي رسيده، يکي از طرفداران آقاي
کاظميني بروجردي که درحوادث مهر ماه در تهران
دستگير شده بود، زير شکنجه هاي وحشيانه بازجويان در
زندان اوين جان خود را از دست داده است. - سازمان عفو
بين الملل طي اطلاعيه يي نسبت به فشارهاي ضدانساني
جمهوري اسلامي بر خانواده كشيش مهدي ديباج, كه در
سال 73 به دست عوامل حكومت به طور وحشتناكي به قتل
رسيد, اعتراض کرد. - آقاي ” قلي شيخي”، مديرمسوول
روزنامه توسعه به دادسراي ويژه كاركنان دولت احضار
شد. اتهام نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي و
انتشار مطالب خلاف واقع براي اين مديرمسوول عنوان
شده است. - آقايان "حسين احمدي نياز"، "جليل آزادي
خواه"، "عدنان حسن پور" و " صديق مينايي" از
گردانندگان هفته نامه" آسو" به دادگاه سنندج احضار
شدند.اتهام چهار عضو هفته نامه ”آسو” اقدام عليه
امنيت ملي وتبليغات تجزيه طلبانه عنوان شده است. -
آقاي ” عوده افري”از چهره هاي سرشناس درشهر اهواز
که پسرش ” علي افري ” چندي پيش به اتهام بمب گذاري
به اعدام محکوم شد,از سوي بيدادگاه به 20 سال حبس
وتبعيد به زندان اردبيل محکوم شد. آقاي ” حسين
لقمانيان” نماينده دوره ششم همدان درمجلس وعضو
شوراي سياستگذاري سازمان دانش آموختگان ايران,به
اتهام نشر اکاذيب وتشويش اذهان عمومي به دادسراي
کارکنان دولت احضار شد.اتهام آقاي لقمانيان
فعاليتهاي دوره نمايندگي ونطق هاي پيش از دستور
ايشان عنوان شده است . - يک شهروند محکوم به زندان به
نام آقاي " هدايت خسرو زاده"، به اتهام درگيري با
نيروي انتظامي و فعاليت سياسي توسط دادگاه انقلاب
سقز به 6 ماه حبس محکوم شد. -خانم "ساقى باقري‌‏نيا"،
مديرمسوول روزنامه توقيف‌‏ شده "آسيا" براى دومين
بار جهت تحمل محكوميت شش ماه حبس تعزيرى خود به
دايره اجراى احكام احضار شد. اتهام خانم باقري نيا
تبليغ به نفع گروههاي مخالف نظام( مجاهدين) عنوان
شده است. - آقاي ” حسين عبده تبريزي”، مديرمسوول
روزنامه «سرمايه» با شکايت وزارت جهاد کشاورزي به
دادسراي کارکنان دولت احضار شد.اتهام آقاي تبريزي
نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي وانتشارمطالب
خلاف واقع عنوان شده است. - هئيت نظارت بر مطبوعات
,مدير مسئول روزنامه آفتاب يزد را مجرم شناخت. اتهام
اين روزنامه حکومتي ,انتشارمطالب خلاف واقع به قصد
تشويش اذهان عمومي عنوان شده است. - بيدادگاه انقلاب
شهر مهاباد ,5 شهروند بوکاني به نام هاي آقايان ”
محمدامين سليميان ، آزاد سليميان ، اسماعيل
سليميان ، خضرسعيد نژاد و خالد قادري”را
احضارنمود.اتهام نامبردگان همکاري با يکي از احزاب
کردي عنوان شده است. -پرونده52 تن از دراويش گنابادي
قم و دو وكيل مدافع آنان به بيدادگاه استان قم ارجاع
شد. لازم بذكر است پيش از اين دراويش گنابادي و
وكلاي مدافع آنها به اتهام اخلال در نظم عمومي و
تمرد از دستور پليس به يك سال حبس تعزيري، 74 ضربه
شلاق، جزاي نقدي و نيز پنج سال محروميت از شغل وكالت
محكوم كرده بود . - فدراسيون آسيايي کاراته از حضور
تيم کاراته زنان ايران با پوشش اسلامي در مسابقات
دوحه ممانعت کرد.اين فدراسيون اعلام نمود پوشش تيم
كاراته ايران مطابق استانداردهاي بين المللي و
ورزشي نميباشد. - يک شهروند جوان بانه اي به نام "رضا
کمالي" در حوالي منزل خود توسط نيروهاي امنيتي
دستگير و پس از انتقال به مرکز امنيتي مورد ضرب و
شتم و تحت بازجويي قرار گرفت.اتهام آقاي کمالي
فعاليت تبليغي براي احزاب کرد بوده است. سازمان
”گزارشگران بدون مرز “ در آخرين گزارش خود در باره
وضعيت آزادي بيان اعلام كرد :” رژيم ايران همچنان
بزرگترين زندان براي روزنامه نگاران در سرتاسر
خاورميانه است و يكي از كشورهائيست كه به آن زندان
اينترنت اطلاق مي شود”. - به گزارش سايت شبکه خبر
مسيحيان فارسي زبان، يک ايراني مسيحي به نام”
قانع”توسط لباس شخصي ها در سنندج دستگير شده و به
مکان نامعلومي منتقل گرديد. - براساس گزارشي از شهر
مريوان، نيروهاي انتظامي رژيم در ادامه سياست
سرکوب به کاسبکاران روستاي "باشماق" يورش برده و
اقدام به تيراندازي و ضرب و شتم آنان نمودند.مردم
روستاي باشماق هم به مقابله با نيروهاي انتظامي
پرداختند. - يک فعال سياسي در مرند به نام آقاي ”
'اکبر پورعبدالله' ” توسط ماموران اداره اطلاعات
اين شهرستان دستگير شد. ماموران اداره اطلاعات پس
از شکنجه اين فعال سياسي، لباس خون آلود او را به
خانواده اش تحويل داده اند.اکبر پور عبدالله هنگام
ديوار نويسي در مرند دستگير شده است. - آقاي" طاهر
علي پور" معلم و دانشجو به اتهام شرکت در اعتراضات
خياباني و اقدام عليه امنيت داخلي در جريان حوادث
تابستان سال گذشته در شهر سقز دستگيروبه 5 سال حبس
تعزيري محکوم شد. - دو شهروند بانه اي به نامهاي "
صلاح انوري" و"صلاح يزدان پناه" به اداره اطلاعات
شهر بانه احضاروبازداشت شدند. اتهام اين دو, فعاليت
سياسي و ارتباط با احزاب کردي عنوان شده ومورد
بازجويي ماموران امنيتي قرار گرفته اند. گفته مي
شودآقاي ” صلاح انوري ”بدليل فشار نيروهاي امنيتي
و احضارهاي مکرر، ناچار به ترک شهر بانه شده است. -
آقاي "حسين احمدي‌نياز" مدير مسئول، آقاي"جليل
آزاديخواه" سردبير،آقاي "عدنان حسن‌پور" عضو شوراي
نويسندگان وآقاي "صديق مينايي" خبرنگار هفته نامه
آسو،به دادگاه کيفري سنندج احضار شدند. اتهامات اين
روزنامه‌نگاران اقدام بر عليه امنيت ملي و انتشار
مطالب تفرقه‌افكنانه اعلام شده است. - آقاي ” جلال
حسيني”، از بازداشت‌‏شدگان تجمع روز جهاني كارگر
شهرستان سقز در ارديبهشت سال 83 در بيدادگاه انقلاب
سقز محاکمه شدوبه اتهام شركت در تجمع غيرقانوني به
سه سال حبس تعزيري محكوم شد. - بر اساس حکم دادسراي
عمومي اهواز, يک حزب قومي عرب” لجنه اوفاق” در
خوزستان را غيرقانوني اعلام شدبراساس اين حکم با
کساني که با اين حزب ارتباط داشته باشند به شدت
برخورد خواهد شد. - سه شهروند بوکاني به نام آقايان
” آوات قريشي ، دارا قريشي و ابوبکر باپيري ”در
بيدادگاه شهر مهاباد برگزار ومحاکمه شدند.اتهام
نامبردگان که در اواخر سال گذشته توسط نيروهاي
امنيتي در بوکان دستگير شدندهمکاري با يکي از احزاب
کرد اپوزيسيون عنوان شده است . - يک روزنامه نگار
کرجي به نام آقاي م.ط به اتهام 16 مورد محکوميت قطعي
کيفري دستگير وروانه زندان شد. - آقاي ” علي حسن
زاده مرزيباد ” يکي از فعالين سياسي در مرند
آذربايجان توسط ماموران اداره اطلاعات دستگير
شد.لازم به ذکر است که دستگيري اين فعال سياسي دومين
بازداشت طي هفته هاي اخيردر شهرستان مرند است. -
رژيم ضد بشري جمهوري اسلامي دست راست وپاي چپ
دونفررا درزندان کارون اهواز قطع کرد.اتهام اين
دونفر که بانامهاي ”رحيم – ع وصباح – م ” ميباشند
سرقت مسلحانه عنوان شده است. - سه شهروند اهل
ديواندره به نامهاي آقايان ” علي احمدي ,سعيد احمدي
وهادي احمدي ”به اتهام چاپ وانتشار يک کتاب مذهبي
با عنوان کلام الله به زبان عربي از 7 ماه پيش دستگير
وزنداني شده اند.احکام صادره آقايان ” علي احمدي ”
به 5سال حبس وتبعيد به کرمان” سعيد احمدي ” به 4سال
حبس وتبعيدبه بندرعباس ” هادي احمدي ” به 3 سال حبس
وتبعيد به اهواز محکوم شده اند. - بر اساس حکم
بيدادگاه سنندج بازداشت آقاي ” واحد غريبي ” از يک
ماه به سه ماه افزايش يافت.نامبرده درماه گذشته
دستگير وبازداشت شد.وي به اتهام فعاليت سياسي
وارتباط بااحزاب کرد دستگير شده است. - خانم” زينت
بايزيد ي ” عضو سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
وخانم ” چيمن بايزيدي ” به دادگاه مهاباد
احضارشدند.به تبليغ عليه نظام جمهورياسلامي ودعوت
از زنان به تجمع واعتراض وخروج غيرقانوني از
مرزمتهم مي باشند. - براساس گزارشي از مهاباد
,شامگاه يکشنبه 85.08.14 در منطقه پيرانشهر ماموران
نيروي انتظامي به يک ماشين شخصي نير اندازي ويک نفر
جوان کارگر کرد به نام ” سيد هادي حسيني ” اهل
شهرستان مهاباد وساکن منطقه باغ شايگاه راکه براي
کار به منطقه رفته بود,با شليک گلوله به قتل
رساندند. -هفت نفر از اعضاي سنديکاي شرکت واحد به
دادسراي کارکنان دولت مجددا احضار ودادگاهي
شدند.آقابان ” منصور اصانلو,ابراهيم
مددي,ناصرغلامي,عباي نژندکودکي,نعمت اميرخاني وحسن
حاج علي وند از جمله احضارشدگان براي دادگاه بودند.
- سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و
حومه باصدورنامه اي به دبيرکل فدراسيون جهاني
کارگران حمل و نقل,ضمن اشاره به ادامه ي فشارها عليه
فعالين سنديکايي در ايران، از مقامات مسئول حقوق
بين المللي کار و سازمان هاي کارگري جهاني خواسته
شده است يک هيات حقيقت ياب کارگري به ايران اعزام
نمايند. - به گزارش خبرگزاري حكومتي سركرده نيروي
انتظامي(رويائيان) « بزودي درتهران به ازاي هر 2
منطقه شهرداري يک مجتمع انتظامي با مجتمع کردن
کلانتري ها، سرکلانتري ها ، پايگاه امنيتي و آگاهي
ايجاد خواهد شد».وبراي کشف جرم از روشهاي متعارف
استفاده کرد. كميته رفراندوم آزاد ايران، كليه
اعمال فاشيستي و سركوبگرانه و خودسرانه باندهاي
سياه نظام ديكتاتوري آخوندها را محكوم مينمايد و
كليه ارگانهاي بين المللي و حقوق بشري و وجدانهاي
بيدار بشري را بدادخواهي مردم ايران و اقدام فوري
عليه فاشيسم مذهبي حاكم بر ايران،فراميخواند. ما
خواستار فشار آوردن هر چه بيشتر براي توقف فوري نقض
گسترده و مستمر حقوق بشر و دستگيريهاي گسترده و
خودسرانه در ايران و آزادي بلادرنگ كليه زندانيان
سياسي هستيم. زنده باد آزادي كميته رفراندوم
آزاد ايران 23آبان ماه 1385(14نوامبر 2006) رونوشت به:
-دبيركل سازمان ملل متحد -عفو بين الملل -سازمان
ديده بان حقوق بشر ایران پرس نیوز
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16903&mi=5 احضار، سركوب و اعتراضات فعالان سياسی - آبان ماه 1385/ كميته رفراندوم آزاد ايران

ايران می بايد بر راه دمکراسی های ليبرال غربی برود

Cyrusnews.com - Farsi — 14th Nov 2006, 16:03 GMT

ايران می بايد بر راه دمکراسی های ليبرال غربی برود
و ما خواه ناخواه از پيشگامان اين حرکت هستيم /
داريوش همايون 24 آبان 1385 هر تفاهم ملی می برضد
حکومت مذهبی بايد ميان نيروهای سياسی اصلی ايران و
بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد ........................
روزگار ايران چنان است که هر کنگره حزب در شرايط
دشوار و دشوار تری برای ميهن ما برگزار می شود.
بويژه اکنون که وخامت اوضاع و دور نمای هراس آور
آينده ای نه چندان دور، خوشبين ترين ناظران را به
نگرانی می اندازد و اميد است کسان بيشتری را به چاره
جوئی بيندازد. رديف کردن مسائلی که ما با آن
روبروئيم زحمتی ندارد. بهر سو چشم بيندازيم ازهم
گسيختگی و فرو تر رفتن در بحران هائی است که دهان
باز کرده اند و نه تنها رژيم اسلامی بلکه موجوديت
ملی ما را تهديد می کنند: حکومتی که زورگوئی و تاراج
را بجای کشورداری گذاشته است؛ اقتصادی غير توليدی،
که هر نوسان بهای نفت ارکانش را به لرزه می اندازد؛
جامعه ای که در جنايت و اعتياد و، تن فروشی در همه
کاربرد هايش، غوته ور است؛ توده جمعيت جوانی که
آينده اش را از او گرفته اند؛ فرهنگی که می کوشند
سراسر به لجنزار فولکلوری که به نام دين به خورد
مردم می دهند بيفتد و از هر نشانه روشنرائی و
آفرينندگی بی بهره شود. سرزمينی که از هر سو برای
تجزيه اش دندان تيز کرده اند؛ سياست خارجی
ماجراجويانه ای که يادآور تجربه های هيتلر دور و
صدام حسين نزديک تر است. من از نگرانی سخن گفتم و نه
نوميدی، زيرا در همين جامعه و در زير همين حکومت به
چهره های بيشمار از زنان و مردانی که هر ملتی به
آنها زنده است و به لايه های ستبر اجتماعی، که
ايران را در شرايطی بد تر از اين هم نگه خواهند داشت
پشتگرم هستيم ــ زنان و مردان بيشماری که از جاها و
پيشزمينه ها و دوره های گوناگون آمده اند، هر کدام
در جايگاه خود، و با اينهمه همداستان در طرح کلی
انداختن ايران بر راه برگشت ناپذير مدرنيته، تجدد
همه سويه، آزادی و پيشرفت و حقوق بشر. رژيم اسلامی
هر چه بتواند می کند که انقلاب خمينی، انقلاب ارزش
ها، را به پيروزی برساند و تا اينجا سياست و اقتصاد
را سرتاسر از ارزش هايش پر، و از خرد و انسانيت تهی
گردانيده است. ولی تمدن ايرانی با ريشه هائی سه هزار
ساله و جامعه ای که لايه های پيشرفته اش خود را به
کاروان تمدن بشری رسانده اند جانسخت تر از اينهاست.
ملتی با چنين تاريخ و فرهنگ هرگز مغلوب ناسزاوار
ترين عناصر خود نخواهد شد. اما نشستن به اميد تاب
آوردن فرهنگ ايرانی بس نيست. ما همه سهمی در پيکاری
که بر سر اکنون و آينده ايران در پيوسته است داريم.
اين سهم چيست؟ در نخستين نگاه چنين پرسشی بيهوده می
نمايد. روشن است که ما می بايد جمهوری اسلامی را
رسوا و از مبارزات مردم ايران پشتيبانی کنيم. ولی
آيا کار ما به همين پايان می يابد؟ تازگی يکی از
آزاديخواهان در ايران به طعنه گفته بود که مبارزه
به معنی پشتيبانی از مبارزان در درون است و مخالفان
بيرون، بويژه، بيشتر کار فرهنگی می کنند. من اتفاقا
می خواهم روی همين کار فرهنگی تاکيد بگذارم. کسانی
که قلم هاشان شکسته می شود يا به گناه دفاع از آزادی
به زندان می افتند مگر چه می کنند؟ آنها دربرابر يک
نظام حکومتی و يک فرهنگ سياسی که اجازه سرکوبگری می
دهد بر می خيزند و ما همه می بايد از آنها بهر وسيله
پشتيبانی کنيم. در اينجا به روشنی می توان ديد که
مسئله از دفاع از افراد و گروه ها در می گذرد و به کل
نظام سياسی و فرهنگی که هزار هزار مردان و زنان
آماده پذيرش بد ترين تباهی ها و تجاوزات و خرافات می
پروراند بر می گردد. پشتيبانی از مبارزان در بستر يک
کارزار سياسی و فرهنگی قرار دارد که در رسوا کردن
رژيم و توسل به مراجع بين المللی خلاصه نمی شود.
بسيار شنيده و خوانده ايم که رژيم اسلامی برپا
مانده است چون جايگزين ندارد، و از جايگزين فورا به
رهبر و شورای رهبری می رسند و افسوس می خورند. ولی
جايگزين نيز تنها رهبر و شورای رهبری معنی نمی دهد
ــ گذشته از اينکه فضای مبارزه ما دست کم تا مدت ها
با چنان ترتيباتی سازگاری ندارد. نقش ديگر نيرو های
مخالف، علاوه بر رسوا کردن رژيم و پشتيبانی
مبارزان، سازوار articulateکردن به معنی تدوين و بيان
روشن و متقاعد کننده يک نظام و فرهنگ سياسی جايگزين
جمهوری اسلامی است. شعار دمکراسی و حقوق بشر و
عرفيگرائی دادن بس نيست. هم می بايد تا ژرفای اين
اصطلاحات رفت و هم آنها را در نظر و عمل زيست. سيسرو،
بزرگ ترين وکيل دعاوی تاريخ و يک فيلسوف و سياستگر
دمکرات (در آستانه فرو پاشيدن دمکراسی رم و آغاز عصر
امپراتوران) که کارش متقاعد کردن مردمان بود می گفت
برای متقاعد کردن اعتقاد لازم است. وظيفه ديرپای
ما، اگر از آن برآئيم، نشان دادن اين است که
ايرانيان دست کم در شرايط آزادی و نه به اين سبب که
زورشان به يکديگر نمی رسد می توانند سياست ديگری
بورزند و نمونه زنده ای از يک فرهنگ سياسی سراپا
متفاوت از جمهوری اسلامی که جز زشت ترين جلوه فرهنگ
عمومی و سنتی ما نيست نشان دهند. در آن صورت است که
از جايگزين می توان سخن گفت و آن جايگزين تاثيرش را
در رسوا کردن رژيم و پشتيبانی از مبارزان و پيوستن
به جريان اصلی مبارزه در درون نشان خواهد داد. ما هر
چه از اهميت و ارزش فرصتی که در جهان آزاد به ما داده
شده است بگوئيم کم گفته ايم. ايران می بايد بر راه
دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه ناخواه از
پيشگامان اين حرکت هستيم. در اينجا می خواهم مانند
پاره ای کنگره ها و کنفرانس های ديگر مان يکبار ديگر
به ضرورت بازانديشی هدف مبارزه اشاره کنم. ما
نيامده ايم که صرفا جمهوری اسلامی را براندازيم.
بگذاريد موضوع را به گونه ديگری باز کنم. برانداختن
جمهوری اسلامی که البته در مبارزه ما جای بسيار
بالائی دارد صورت های گوناگون، از بهترينش مسالمت
آميز و تدريجی تا بد ترينش به کمک نيرو های خارجی،
به خود خواهد گرفت. اينکه ايران چگونه از اين رژيم
رها شود به اندازه خود رهائی اهميت دارد و جز گروه
هائی که سر در جا های ديگر دارند هيج کس نمی خواهد
ايران نيز همراه جمهوری اسلامی برافتد. پس می بينيم
که برانداختن جمهوری اسلامی هدف اصلی کمتر کسی است؛
هدف اصلی، بهروزی ملت ماست که البته بی برافتادن
رژيم به آن نخواهيم رسيد. اما بهروزی ما تنها در
يکپارچه ماندن ايران به عنوان يک کشور و يک ملت نمی
تواند باشد. اينهمه کشور های شوربخت يکپارچه در
جهان هستند. اکنون به وظيفه ای که اشاره کردم می
رسيم: جا انداختن نظام و فرهنگ سياسی پيشرفته تری در
گفتار و کردار. "پيشرفته تر" نه تنها از نظام و فرهنگ
سياسی ايران جمهوری اسلامی بلکه از گذشته و شايد
اکنون خود ما. بر اين جمله می بايد درنگ کرد که اصل
موضوع است. هزاران ايرانی تبعيدی با خودآگاهی و
انگيزه سياسی بالا از همين جا به اشتباهی افتادند
که بيشتر سال های اقامت اجباری ما را در اين
آموزشگاه شگرفی که تمدن باختری است بيهوده ذاشته
است. ادامه و بازتوليد گذشته، "بستن پرانتز" جمهوری
اسلامی، نه عملی بود نه ارزش داشت. عملی نبود چون
همان اختلاف برسر پيش و پس از پرانتز، گل های سر سبد
جامعه را از ميهن رانده بود. آن گل های سر سبد بيش از
خطر جهان بينی آخوندی نگران سود و زيان تصوری
خودشان بودند؛ کسی نمی توانست با ديگری کار کند و
نيروی بزرگ تری برای مبارزه پديد آيد. ارزش نداشت
چون اگر پيش از پرانتز هر کس به آن خوبی بود که می
پنداشت ايران چگونه ممکن بود در چنگال چنين رژيم
باورنکردنی بيفتد؟ تبعيديان از اين معما پاک بی خبر
نبودند و بيشتر وقت خود را به انداختن گناه به گردن
يکديگر و به قدرت های خارجی و توجيه و تبرئه خويش
گذراندند و بيشماری هنوز می گذرانند. بخش عمده
ادبيات نوشتاری و الکترونيک طيف چپ در اين سال ها در
خدمت اسطوره سازی تاريخ همروزگار ما بوده است. راست
هوادار پادشاهی چند سالی است خاموش تر شده است زيرا
از مايه اميد خود پشتيبانی نمی بيند ولی نزديک به دو
دهه پس از انقلاب، کار اصلی اش اسطوره سازی از گونه
ديگر بود. در ايران، مذهبی را که سياست و حکومت
هردوست تا حد دوران صفوی فولکلوريک کرده اند، ما در
بيرون تاريخ را ميتولوژی می کنيم، و نمی بايد در
شگفت باشيم اگر سياست ما نيز آميخته ای از فولکلور و
ميتولوژی شده باشد. اکنون اگر از گذشته ها درسی
گرفته باشيم زمان آن است که به خود نگاهی ازنو
بيندازيم. دلمشغولی های گذشته ما کسی را به قدرت
نزديک نکرد و در حالی که توده جمعيت ايران هر سال
فاصله بيشتری از اين عوالم می يابد هرگز به قدرت
نخواهد رساند. دلخوشی پذيرفته بودن در حلقه های
همفکران همدرد، بيش ازهمان دلخوشی نيست و سوگنامه
هائی که برای هم می نويسيم در واقع برای دوران
خودمان است. سی سال در اين تلاش ها رفته است و بس است.
ما نمی بايد با يک جهان پايان يافته به آخر خط
هايمان برسيم. از ما کار های بزرگ تری برمی آيد به
شرط آنکه اندکی به خود آئيم و از خود بدرآئيم. * * *
رفتار سياسی ما، آنها که در ميدان مبارزه با جمهوری
اسلامی مانده اند، در دو زمينه نيازمند بازنگری
است. نخست، در همان نگاه به نقش خودمان در اين جهانی
که سراپا دگرگون شده است و بويژه در ايرانی که ديگر
نه ارتباط به يادمانده های ما دارد نه اندک اندک به
خود ما. می بايد بپذيريم که پويش قدرت در اين فاصله
های جغرافيائی و زمانی اگر هم برای کسانی اهميت
داشته باشد فوريتی ندارد و بهتر است نيروی خود را در
ساختن سياست بهتری بکار اندازيم که اتفاقا
بيشتراحتمال دارد به پويش قدرت کمک کند. مردم در
ايران اگر هم صرفا به تغيير چهره ها در فرمانروايان
بينديشند از آن چهره ها فراوان در دسترس دارند.
جامعه ايرانی نيازمند يک روحيه و فرهنگ و سياست
تازه است. دومين زمينه، و از آن مهم تر، رويکرد به
دگرانديشان است ــ همان دشمنان پيشين که برای شکست
دادنشان از حقوق بشر تا خود انسانيت، و از مصلحت ملی
تا سود شخصی را می شد فدا کرد. رويکرد تازه ای که
زمانش رسيده پذيرفتن و گزاردن حق ديگران به اندازه
حق خويش است ــ اختلاف عقيده را به عنوان واقعيت
زندگی پذيرفتن، ارج گفتار درست و کردار بجا را از هر
سو باشد دانستن، و ادب سياسی را رعايت کردن ــ در يک
کلام از فضای قبيله ای به سپهر شهروندی درآمدن. آنچه
گروه های بزرگی از ايرانيان فرهيخته و با انگيزه در
بيرون ايران می کنند نموداری از نظامی است که به جای
جمهوری اسلامی می خواهند. ما فردا در ايران خيال
داريم در چه نظام سياسی (که با شکل حکومت فرق دارد)
بسر بريم؟ آيا کسان را یه سبب گذشته سياسی شان به
زندان می اندازيم؟ آيا سازمان های سياسی مخالف خود
را غير قانونی می کنيم و راه فعاليت سياسی را بر
آنها می بنديم يا به مخالفان خود به اندازه خودمان
آزادی سخن می دهيم؟ آيا به "هرکس يک رای يکبار"
اعتقاد داريم يا می پذيريم که مردم می توانند نظر
خود را تغيير دهند و آنکه امروز اکثريت دارد می
تواند فردا در اقليت بيفتد و اقليت می بايد امکان آن
را بيابد که اکثريت شود؟ آيا فردا می خواهيم 28 مرداد
يا 22 بهمن را همچون سند محکوميت بکاربريم و بهانه بی
بهره ساختن کسان از حقوق مدنی سازيم؟ (فراموش نمی
بايد کرد که 22 بهمن هم هست، اگرچه به اندازه رويداد
ديگر به رخ کشيده نمی شود.) نياز به تذکر ندارد که در
آزاد منش ترين کشور ها نيز گروه های فاشيستی و
تروريستی که درکنار دشمن با ميهن خود جنگيده اند و
از اين ارباب بيگانه به خدمت آن ارباب بيگانه در می
آيند، همچنانکه گروه های مسلح، اجازه فعاليت سياسی
ندارند و از مقوله ما بيرون اند. اينکه پاره ای از ما
از شکل حکومتی (پادشاهی در صورت تازه پارلمانی آن)
دفاع می کنند که تا انقلاب برسر کار بود؛ و ديگران
دست درکاران يا وارثان سازمان ها و سنت های سياسی
هستند که به پيروزی انقلاب اسلامی کمک کرد اموری
است که اگر خواستند می توانند فردا در پيکار های
سياسی و انتخاباتی برضد يکديگر بکاربرند. اگر در آن
زمان 28 مرداد و 22 بهمن برای مردم همان اندازه مهم
باشد که امروز برای پاره ای دست درکاران هست البته
در فرا آمد انتخابات اثر خواهد بخشيد ولی امروز با
چنان شعار هائی جز زهراگين کردن يک فضای سياسی به
خود مشغول چه می خواهيم بکنيم؟ مردمسالاری و حقوق
بشر را از هم اکنون می بايد در گفتار و رفتار بجای
آورد. اگر می خواهيم در ايران آينده با هم در يک
جامعه شهروندی و مدنی در عين مخالفت با يکديگر کار
کنيم و فرايند دمکراتيک و موجوديت کشور را از
دشمنانش نگه داريم، از هم اکنون بايد رويکرد به
مخالفان را در قالب های دمکراتيک بريزيم و راه هائی
برای همکاری در زمينه های مشترک بيابيم؛ به يکديگر
نه به چشم دشمن، بلکه رقيب و هماورد (حريف) و مخالف
بنگريم؛ و از آنجا که امروز مخالفت ورزيدن ما با هم
بيهوده است، به همان رقيب و هماورد بودن بسنده کنيم
و مخالفت را به فردای ايران واگذاريم که همه اينها
معنی داشته باشد. بر سر اموری مانند شکل حکومت و
اداره کشور و سازمان دادن اقتصاد و مسئوليت فرد و
جامعه، در انتزاع از قدرت و توانائی سياستگزاری می
توان بحث کرد ولی لازم نيست کار را به گسست و رنجش
رساند. مشکل واقعی ما با هم در استراتژی و تاکتيک
های پيکار (و نه سازش به عناوين ديگر) با جمهوری
اسلامی، و مواضع ما در مسئله قومی، (که با "ملت" ها و
"مليت" های ايران تفاوت دارد) و در کارزار جهانی ضد
تروريسم اسلامی است. بر خلاف پايبندی به قواعد
بازی، يا فرايند دمکراسی ليبرال که همداستان شدن بر
آن ضرورت دارد، در اين مسائل می توان اختلاف نظر را
چه برای پيش افتادن از رقيبان و چه وفاداری به اصول
عقايد نگهداشت؛ و گاهی هم توافق کرد که به توافق
نرسيد. اما برای رسيدن به چنان پختگی سياسی می بايد
گره گذشته را گشود. نيرو های سياسی کنونی ايران ــ
آنها که به کار باز ساختن کشور می آيند و نه فاشيست
های چپ و راست و مذهبی ــ وارثان مستقيم کشمکش مسلکی
دو نسل گذشته هستند که با روحيه جنگ صليبی جنگيده
شد. دو نسل زير برچسب های شاهی و مصدقی و کمونيست در
جنگی که تعصب شبه مذهبی و کينه کشی شبه ایلياتی، دست
زدن به هر وسيله را پسنديده می شمرد در حذف يکديگر
کوشيدند. دو طرف طيف سياسی با شکنجه و ترور، با
گشودن پای قدرت های بزرگ و کوچک بيگانه، با دروغ و
تاريخ سازی، با هم درآويختند و سرانجام همه در
انقلاب اسلامی به دشمن مشترکشان باختند. اين جنگ
نسل و سن نمی شناسد و اکنون به موضوعات ديگری نيز
مانند جای مذهب در جامعه که تا پيش از انقلاب نمودی
نداشت کشيده شده است. هر تفاهم ملی بر ضد حکومت
مذهبی می بايد ميان نيرو های سياسی اصلی ايران
بويژه بخش سازمانيافته آن صورت گيرد. نه می توان آن
نيروها را به يک اشاره دست بی ربط شمرد، نه می توان
منتظر مرگ هر کسی ماند که دوران انقلاب و جمهوری
اسلامی را زيسته است. بايد اين گذشته را با نگاه
انتقادی از نو بنگريم و به يک تعبير از دستگاه گوارش
ملی خود بگذرانيم؛ بايد "از کابوسی که تاريخ ماست
بيدار " شويم. نگرش انتقادی فارغ از يقين مذهبی و
وابستگی ايلياتی به گذشته نه پوزشخواهی است، نه
فراموش کردن و نه دادوستد. پوزشخواهی نيست زيرا از
دست درکاران دونسل دوران انقلاب و حکومت اسلامی کسی
به کسی بدهکاری ندارد و در ميان ما کيست که نامه اش
از خطا يا بی عملی پاک باشد؟ پوزش را کسانی می
خواهند که به کيفر نرسيده باشند. در اين سه دهه چه
کسی مانده است که کيفر نديده باشد؟ اين انقلاب حتی
بسياری از پيروزمندانش را پايمال کرده است. اينکه
جريان های اصلی چپ و راست و مذهبی عرفيگرا (سکولار و
ليبرال) اکنون با هم گفت و شنود مستقيم و غير مستقيم
دارند، و دور نيست روزی که بر پايه اصول وارزش های
مشترک همکاری هائی نيز بکنند، بزرگ ترين پوزشی است
که ازگذشته پر از دشمنی می خواهند. عبرت گرفتن از هر
پوزشی بالا تر است. فراموش کردن نيست زيرا تاريخ را
اگر فراموش کنيم افسانه را جايگزين آن خواهيم کرد.
تاريخ بايگانی و بخشی از وجدان ملی ماست؛ زشت و زيبا
ها و پسند و ناپسند های آن می بايد در خودآگاهی ملی
زنده بمانند و راهنمای نسل های آينده باشند. از
تاريخ غفلت کردن و تاريخ را بازيچه کردن بازی
خطرناکی با سرنوشت ملت است. تاريخی که در راه
برانگيختن شور و تعصبات توده ها از آن سوء استفاده
شود کشنده است. ما خود اين را تجربه کرده ايم. دو نسل
ايرانيان تاريخ را، چنانکه مذهب، به چنان منظور
هائی بکار بردند. به قول يک نويسنده امريکائی توافق
کردند که تاريخ خود را به نادرستی تعبير کنند. اکنون
نوبت موج تازه تاريخ سازی را برای سوءاستفاده سياسی
در گرايش های تجزيه طلبانه می بينيم. سرانجام،
دادوستد نيست. زيرا در ميان بازندگان، در يک ملت
بازنده، پس از اينهمه سال های پائين و پائين تر
رفتن، چه تفاوت می کند که چه کسی زود تر يا بيشتر
باخته است؟ مردم ايران نياز به رويهم ريختن انرژی و
منابع خود برای جبران ويرانی های سه دهه گذشته
دارند. ما بهتر است بجای تصفيه حساب با يکديگر با
تاريخ همروزگار خود تصفيه حساب کنيم. هر چه بيشتر به
گذشته های خود به ديده انصاف بنگريم و آنچه که ايران
را به اين روز افکنده در گفتار و کردار از خود دور
کنيم به پديد آوردن فضای اطمينان و ساختن پايه های
آن فرهنگ سياسی نوين بيشتر کمک خواهيم کرد. بازنگری
و نقادی گذشته هيچ با احساس گناه و گرفتن موضع دفاعی
نبايد اشتباه شود. حتی جامعه هائی که هنگامه های
تاريخ صد ساله گذشته ما را نگذرانده اند خود را
نيازمند چنين بازنگری و نقادی می بينند. * * * مشروطه
خواهان که مسئول شش دهه تاريخ ايران شمرده می شوند
ــ بهترين دهه هائی که دست کم در چهارصد سال پيش از
آن داشته ايم ــ سهم بالا تری در اين بازنگری دارند.
گذشته تاريخی آنها بسيار پربار تر و سنگين تر از
ديگران است و مسئوليتی که در ساختن آينده احساس می
کنند از همه بيشتر. ما لازم نيست با جابجائی نسل ها
خود را امروزی کنيم. همين نسل های دوران انقلاب با
همين پيشينه و درست به دليل همين پيشينه است که
بيشترين توانائی را در دگرگون ساختن ايران دارند.
يک ملت و کشور را با بی خبری يا چشم بستن بر گذشته
نمی توان باز سازی کرد. جامعه نه لوح سپيد است نه می
شود نوشته های روی آن را پاک کرد. حزب ما در چهارده
سالی که برای پايه گذاری و ساختن آن رفته راه درازی
را از يک گروه اساسا سلطنت طلب که با هردو چشم به
گذشته می نگريست به يک جنبش مشروطه خواه ــ هوادار
نوسازندگی فرهنگ و سياست و اقتصاد جامعه ايرانی از
جمله نهاد پادشاهی ــ آمده است ولی هنوز تا سراسر در
خدمت مدرنيته (تجدد همه سويه) درآيد بسيار کار
داريم. نگاه ها هنوز چندان که می بايد نو نشده است.
اما تفاوت اصلی مشروطه خواهان با بسياری ديگر در
سرتاسر طيف سياسی، آينده نگری و آزاد شدن از گذشته
است ــ آزاد شدن نه فراموش کردن. قدرت ما در
نوستالژی و نازيدن به اين و آن نبوده است، به
پيشگامی است که آن آينده نگری به ما می دهد. در بحث
های عمده ای که حزب در دو ساله گذشته درگيرش یوده
است پيشگامی ما بهتر از هميشه ارزش خود را نشان داد.
در پشتيبانی از جنبش رفراندم، که بسيار بيش از
توافق بر همه پرسی برای تعيين نظام سياسی آينده
است؛ در تاکيد بر استقلال حزب و تسليم نشدن به گرايش
های فرصت طلبانه؛ در مبارزه با مداخله بيگانگان در
امور ايران و دفاع از يگانگی ملی و يکپارچگی ارضی که
ما پيشتازش بوده ايم، همه جا حزب مشروطه ايران دژ
استوار دفاع از اصول، و بالا ترين مصالح ملی بوده
است؛ از هيچ کس و از هيچ مد روز پيروی نکرده است، و
همچنان نخواهد کرد. امروز ما با نگاهی گسترده تر و
خوشبينانه تراز هميشه به مبارزه و آينده ايران می
نگريم. از سوئی دريافته ايم که بايد هواداران حقوق
بشر و دمکراسی را در هر جامه و با هر پيشينه به عنوان
همراهان خود بپذيريم و از سوی ديگر نيرو های
دمکراسی ليبرال (بيشترشان سلطنت طلبان و کمونيست ها
و اسلامگرايان پيشين) را می بينيم که سرانجام دارند
به ضرورت همگرائی پی می برند. ما هيچ راه ديگری برای
جلوگيری از سقوط ايران در هاويه ای بد تر از انقلاب
اسلامی نمی شناسيم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* سخنرانی در کنگره ششم حزب مشروطه ايران، آخن 11 و 12
نوامبر 2006 http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16863&mi=9 ايران می بايد بر راه دمکراسی های ليبرال غربی برود و ما خواه ناخواه از پيشگامان اين حرکت هستيم / داريوش همايون

نامه ایی به یک زندانی سیاسی/ امید عباس قلی نژاد / کارزار آزادی کیانوش

Cyrusnews.com - Farsi — 14th Nov 2006, 16:03 GMT

نامه ایی به یک زندانی سیاسی/ امید عباس قلی نژاد /
کارزار آزادی کیانوش 24 آبان 1385 دوران کودکی را بیاد
میاورم . زنگ انشا که بار ها و بارها از ما خواسته
بودند تا نامه ائی برای کودکان آواره فلسطینی
بنویسیم. و هنوز در یادم هست که ما برای گرفتن بالا
ترین نمره از ابتدای نگارش تا انتها به لعن و نفرین
اسرائیل میپرداختیم . و الحق هم هرچه این کلمات غلیظ
تر و پر رنگ تر میشد نمره بالا تری را به خود اختصاص
میدادیم. هجوم ناجوان مردانه به مغز کودکی که تازه
در ابتدای یادگیری « الف و با » بود.که در اصطلاح به
آن شصت و شوی مغزی میگفتند . البته مقصود اعتراض به
این نوع آموزش کور و بی تاثیر آن زمان نیست. – چرا که
اگر این روش کارگر بود پس من و دوستان من و همه
کسانیکه در آن سالها هم سطح بودیم ، الان باید در
زمره کسانی بودیم که برای عملیات های استشهادی !!!
ثبت نام کرده اند.- من هم بیاد روزهای کودکی تصمیم
گرفتم نامه ائی برای یک مظلوم به نمایندگی از صدها و
شاید هم هزاران زندانی سیاسی بنویسم.اما اینبار نه
برای کسب نمره ، که حرفهای دلم را برای کیانوش عزیزم
میخواهم بگویم. دوست بسیار گرامیم کیانوش روزهای
تنهائیت را در کنج سلول های بند 209 وزارت اطلاعات حس
میکنم. خودم هم دیر پائی نیست که از آن بند رهائی
یافته ام. سلولهائی با دیوارهای سبز که رنگ گهنگی و
پوسیدگی آن آدمی را از زنده ماندن و حرکت کردن
نومید میسازد. چهره تکراری نگهبانان که بعضا نیز
فقط بواسطه بیکاری و کسب رزق و روزی به این مکان پر
ناله و نفرین روی آورده اند. بازجوئیهای شبانه و
گاهی نیز روزانه ، تحت فشلر قرار دادن با الفاظ
وکلمات ، خرد کردن شخصیت ، تردد در راهرو های بند با
چشم بند ، بازجوئی در اطاقهایی با محافظ صدا و ... همه
و همه بیانگر شکنجه های روحی و روانی است . هرچند
اخیرا نیز شنیده ام که تو را مورد شکنجه های جسمی
نیز قرار داده اند. دیروز وبلاگت را دیدم . چقدر غم
انگیز است که همه هم و غم یک حکومت و نیروهای امنیتی
آن شده از بین بردن ماهیت واقعی وبلاگ یک فعال سیاسی
!! و نوشتن اراجیف و مزخرفاتی که نشانگر اصالت
شخصیتی و خانوادگی فرد یا افرادی است که دست به
وبلاگ تو برده اند. این برای ما شده یک عقده که از
مزیت داشتن « دشمنان دانا » برخودار گردیم. کیانوش
جان: بعید نیست که تا چند وقت دیگر چنان ترا تحت فشار
گذارند که در برابر مجری شبکه های سیمای حکومتی به
اشتباهات خود درعمل برای آزادیخواهیت لب به اعتراف
گشایی!!! همانطور که علی افشاریها ، سحابیها ،
پورزندها ، دانشجویان و فعالین واقعه 18 تیر 78 و ...
لب به اعتراف گشودند!!!. قصه ایی که دیگر تکراری شده و
دیگر غیر حقیقی بودن آن برای مردم امری مسلم شده
است. همچنین بعید نیست که تحت فشارهای جسمی و روحی
دست نوشته ایی از تو گرفته و به زعم خود برای از بین
بردن حیثیت سیاسی و اجتماعی تو اقدام به نشر آن
نمایند !!! - براستی دستگاه های امنیتی چرا تمام توان
خود را معطوف این قبیل اعمال مینمایند ؟ آیا تا این
حد از جامعه و آنچه که تودها بدان می اندیشند بدورند
که هنوز فکر میکنند این قبیل اعمال و اعتراف گیری ها
در جامعه طرفدار دارد؟!! – اما این را بدان که تو
همیشه همان کیانوش سججری عزیزی هستی که هیچ جرمی
بغیر از آزادیخواهی نداری. بهر حال میدانم که این
روزهای سخت و طاقت فرسا به پایان خواهد رسید. و تو
نیز با عبور از این بحران و حضور در جامعه ایی
وسیعتر لب به باز گوئی حقایق خواهی کرد . نه آنچه که
از تو تحت فشار خواهند گرفت. این را بدان که آنکس که
باید تورا بشناسد ، میشناسد و توجهی هم به اینگونه
اعمال دستگاه های قهریه ندارد. و همچنان بدان که به
آزادیخواهیت ایمان داریم ، افکارت و روح
آزادیخواهیت را میستائیم ، و وجودت را قبول داریم.
به امید رسیدن به روزی که من ، تو و همه هم رزمان با
هر اندیشه و مرام ، بتوانیم در کنار هم و با احترام
به یکدیگر به تبادل افکار بپردازیم بدون اینکه
نگران شکنجه و زندان و قتل و ... یکدیگر باشیم. امید
عباسقلی نژاد 21/8/1385 نوشته شده توسط کارزار آزادی
کیانوش http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16862&mi=9 نامه ایی به یک زندانی سیاسی/ امید عباس قلی نژاد / کارزار آزادی کیانوش

گفت‌وگو با همايون خرم ؛ هرگوشه موسيقي ايراني دنيايي است - رسول ترابي

Cyrusnews.com - Farsi — 14th Nov 2006, 16:03 GMT

گفت‌وگو با همايون خرم ؛ هرگوشه موسيقي ايراني
دنيايي است - رسول ترابي 24 آبان 1385 از بهترين و
خوش‌صحبت‌ترين اساتيد موسيقي ايراني است. با واژه
موسيقي سنتي مخالف است و اعتقاد دارد بايد از وجود
تمامي موسيقي‌ها در داخل حمايت كرد، چون در نهايت
به نفع موسيقي كشور تمام مي‌شود. در مورد موسيقي
مورد علاقه‌اش بدون تعصب خشك و با منطق تمام صحبت
مي‌كند و حتي در برخي مواقع ايراداتي به آن وارد
مي‌داند و اعتقاد دارد براي رسيدن مجدد موسيقي
اصيل به جايگاه سابقش بايد اين ايرادات را رفع كرد
تا دوباره كسب مخاطب كرد.همايون خرم، از جمله
افرادي است كه موسيقي اصيل ايراني به او مديون است و
به قول خودش تا به اينجا هر كاري را كه مي‌توانسته
براي رشد اين نوع از موسيقي انجام داده است. با او
گفت‌وگويي در مورد موسيقي تخصصي و خاطراتش از
اولين نوازندگي در راديو كه بسيار معروف شد تا
برنامه‌هاي راديويي پرمخاطبش در گذشته و... انجام
داده‌ايم، براي آ‌شنايي بيشتر با او مي‌توانيد
آهنگ‌هاي و را مجددا گوش كنيد.چرا با واژه مخالف
هستيد در صورتي كه بسياري از افراد و حتي برخي
اساتيد موسيقي اين واژه را به‌كار مي‌برند و به
نوعي براي اين نوع از موسيقي اين واژه جا افتاده
است؟ به دليل اينكه وقتي مي‌گوييم ، اگر منظورمان
از اين كلمه آن است، اين موسيقي كه الان ما شاهدش
هستيم و از آن به عنوان نام مي‌بريم. است و قدمتي در
حدود 100، 150 سال دارد و زمان آ‌نچناني از لحاظ
موسيقيايي از قدمت آن نمي‌گذرد، پس در اينجا موضوع
قدمت منتفي است ولي اگر معنايش اين باشد كه اين
موسيقي در كار معيني قرار داشته باشد، در اين صورت
اين واژه بسيار نابجا و نقض غرض در تعريف است؛ چون
كار هنر، كادرشكني است و هنرمند كسي است كه بتواند
از اين كادري كه در موقع يادگيري موسيقي برايش
گذاشته‌اند، بيرون بيايد و بر مبناي آ‌نچه كه ياد
گرفته، تازه‌ها و ابداع و ابتكارهايي را به عالم
موسيقي ارائه دهد. بنابراين در مورد اين كلمه حتي
مي‌توان گفت كه مغاير با معني هنر است و من از تمامي
دوستان خواهش مي‌كنم كه به اين نوع از موسيقي
بگويند يا يكي از مشكلاتي كه موسيقي‌هاي رايج در
كشورمان و مخصوصا موسيقي اصيل با آن مواجه است
كمبود مخاطب و عدم موفقيت در جذب مخاطب جوان است.
علت اين مشكل را در چه چيزي مي‌دانيد؟ اين مشكل
بسيار بسيار مهمي است و علت در اين است كه اين نوع
موسيقي كه به عنوان موسيقي ايراني و متاسفانه
موسيقي سنتي تحويل شنونده داده شده است در اين
سال‌ها به قدري يكنواخت اجرا شده و به اندازه‌اي
مجموعه ساز و آواز و در حقيقت تكرار مكررات بوده كه
مردم را در سالن‌هاي كنسرت خسته كرده و اين تكرار
مكررات در آلبوم‌ها و سي‌دي‌ها هم به همين ترتيب
اجرا و ادامه پيدا كرده است، به طوري كه مردم از آن
محصول خسته شده‌اند. متاسفانه اين موسيقي به نام
موسيقي ايراني تمام شده است، در اينجا هم مي‌توان
گفت كه در اصل شده است. غرض از موسيقي اين نيست كه
مدام آن چيزي را كه شاگرد و هنرجوي موسيقي در درس
ياد گرفته در كنسرت‌ها و يا نوارها هم همان را به
مردم تحويل بدهد. اين يك نوع درس پس دادن است. درس پس
دادن يك مساله و هنرمندي و ابداع و ابتكار يك مساله
ديگري است. درس پس دادن يعني اينكه فرد هنوز مشغول
ياد گرفتن است و درسش را به معلمش تحويل مي‌دهد،
اما هنرمند كسي است كه تمام نكات درسي را ياد گرفته
و تازه بعد از آن مرحله مشغول ساختن بنايي است كه
هنوز كسي آن را نساخته است و اين معناي واقعي هنر
است. به قول حافظ يعني هنرمند بعد از كسب
آ‌موزش‌ها، خودش به اوراق‌شويي بيفتد و تازه در
اين مرحله است كه مي‌تواند هنرش را ارائه دهد. به
كسي مي‌توان گفت هنرمند موسيقي كه به مرحله
بداهه‌نوازي رسيده باشد. بداهه به معني يا سازندگي
نغمه‌اي كه در آن لحظه به عنوان يك چيز جديد و بديع،
من و شما مي‌شنويم. به نوعي ديگر منظورتان اين است
كه براي جذب مخاطب و پيشرفت موسيقي ايراني و حتي
رسيدن به جايگاه قبلي بايد نوآوري داشت؟ دقيقا
همين‌طور است. بنابراين با نكاتي كه گفتم تقصير از
جانب موسيقي ايراني نيست. موسيقي ايراني آمادگي
فوق‌العاده‌اي براي تنوع‌هاي مختلف دارد و با اين
تنوع‌ها مي‌تواند شنوندگانش را مجذوب كند، به
طوري كه به تدريج خود شنونده گرايش به موسيقي‌هاي
ديگر پيدا نكند. صحبت‌هاي شما دقيقا در مقابل
صحبت‌هاي تعدادي ديگر از افراد موسيقي ايراني است
كه با هر نوع نوآوري مخالفند و اعتقاد دارند كه به
روز كردن و نوآوري باعث ضربه خوردن اين نوع از
موسيقي اصيل به دليل ذاتش در تمامي زمان‌ها و شرايط
بايد بافتش را حفظ كند؟ اگر نوآوري بخواهد به يك
موسيقي ضربه بزند، ديگر حرفي براي گفتن باقي
نمي‌ماند. معني حرف اين دوستان اين است كه هر وقت
مي‌خواهي بزني، يك بزن و بنا بر اين يك ضبط انجام
بده و هميشه همان نوار را تكرار كن. ولي همان‌طور كه
گفتم غرض از هنر اين است كه هميشه بايد نوآوري كني و
تازه باشي و اين موضوع درباره همه موسيقي‌ها صادق
است، از جمله موسيقي خودمان. بنابراين چرا بايد در
ساير موسيقي‌ها، آن همه ابداع و تنوع باشد ولي در
موسيقي اصيل اين‌طور نباشد. توجه كنيد همين ضمن
اينكه ضامن زنده نگه داشتن موسيقي ما است،
مي‌تواند با ارائه كارهاي متنوع و جذاب پيوسته
مردم را به طرف موسيقي اصيل كه موسيقي خودشان است
جذب كند. تعدادي از افراد صاحب‌نظر در موسيقي اصيل
اعتقاد دارند كه اگر فضا براي ارائه تمامي كارها
مناسب و باز شود و تمامي كارها هم ارائه شوند، باز
هم 30 سال طول مي‌كشد تا به جايگاه موسيقي اصيل در
گذشته برسيم. شما با اين نظر موافقيد؟ مي‌دانيد كه
در ابتدا مقداري از پيشرفت موسيقي جلوگيري شده است
و اين يك نوع بازداشتن از پيشرفت و عقب بردن كار است.
حال فرض كنيد، شما مي‌خواهيد اين كار را بعد از
مناسب شدن فضا به جلو ببريد، با توجه به زماني كه به
جلو رفته‌ايد اين كار هم به عقب رفته، اگر اين
زمان‌هاي به عقب رفته را بتوانيد جبران كنيد و به
صفر برسانيد تازه به صفر و ابتدا رسيده‌ايد و هنوز
به جلو نرفته‌ايد. البته من اعتقاد دارم كه
هيچ‌وقت نبايد نااميد شد و فضا اگر مثل الان فضاي
خوبي براي رشد موسيقي ايراني باشد، اميد جبران هست
و فكر مي‌كنم كه بشود جبران شود. با اين حساب افراد
فعال در موسيقي اصيل كار بسيار سختي در پيش رو
دارند، خصوصا آ‌هنگسازان كه بايد كارها و
ملودي‌هاي ماندگار بيشتري توليد كنند. تا آنجا كه
من به ياد دارم در هنگام ساخت آ‌هنگ، شما حس
به‌خصوصي داريد كه از آن با اصطلاح نام مي‌بريد. در
اين مورد توضيح دهيد. بله، تا آ‌نجايي كه امكان
دارد بايد اجازه داد خود آهنگ به سراغ ما بيايد.
اكثر كارهايي كه اين حالت را داشته‌اند
ماندگارترند، چون از احساس سازنده برخاسته‌اند
و فرد براي آهنگسازي به اصطلاح سماجت نكرده است.
همين اصطلاح كه اشاره كرديد بهترين حالت ممكن
مي‌تواند باشد. حال در اين مورد براي شما خاطره‌اي
بگويم: يكي از دوستان شعري را به من داده بود و مدتي
بود نمي‌توانستم آهنگ دلخواهم را روي آن بگذارم. من
در آن زمان براي شركتي كار مي‌كردم، يك روز كه در
راه شركت بودم، وقتي كه به كوچه رسيدم، ديدم مثل
اينكه شروع به بارش كرد، درونم غرق نت شده بود. ديدم
كاري نمي‌شود كرد. در آن زمان كارهاي انجام‌شده
شركت را روي ورقه‌هايي به نام مي‌نوشتيم كه يك طرف
اين كاغذها هميشه سفيد بود. خلاصه در همان زمان روي
اين كاغذها پنج خط حامل را كشيدم و جرقه اولين آهنگ
را نوشتم. يك مقدار ديگر كه جلوتر رفتم و به پله‌ها
رسيدم، ديدم كه باران نت ادامه دارد و قسمتي ديگر از
آ‌هنگ به سراغم آمده است و ادامه آهنگ را روي
ورق‌هاي بعدي نوشتم. خلاصه اين اتفاق در پاگردهاي
بعد هم تكرار شد. زماني كه به در شركت رسيدم به يك
باره ديدم كه كاغذهاي صورت وضعيت شركت كه يك طرفشان
سفيد بود تماما پر از نت شده‌اند. خلاصه داخل اتاق
رئيس شدم كه البته آن زمان من را به عنوان مهندسي
معمولي مي‌شناخت، وقتي كه برگه‌هاي صورت وضعيت
شركت را در آن وضع و پر از نت ديد به يك باره جا خورد
و گفت: اينها چيه. در جوابش گفتم صفحه‌هاي اول صورت
وضعيت شركت است و صفحات پشت هم صورت وضعيت خودم!!
منظورم اين است كه من اعتقاد دارم كه اگر كار به اين
صورت باشد، يعني عاشقانه و خودجوش، گذشت زمان هم به
ارزشمندي آن نمي‌تواند لطمه‌اي بزند و در حقيقت
مي‌تواند همه زمان‌ها مطرح باشد. چطور است به
گذشته و يكي از دوران پراعتبار موسيقي اصيل
برگرديم. از برنامه گل‌ها بگوييد؟ تشكيل‌دهنده
اوليه اركستر چند نفر شاگردان صبا بوديم از جمله
من، علي تجويدي، حبيب‌ا... بديعي، داريوش
گلپايگاني، مرتضي محجوبي، حسين تهراني،
وزيري‌تبار، ابراهيم سرخوش كه سازهايي مثل ويولن،
تار، قره‌ني، پيانو، ضرب و... مي‌نواختيم، ضمن
اينكه سازهايي مثل ويولن سل و كنترباس و... هم در
اختيار اركستر بودند كه همه زيرنظر صبا در اين
مجموعه فعاليت مي‌كرديم ولي متاسفانه بسيار زود و
در حدود 998 ماه بعد از تشكيل آن اركستر ايشان را از
دست داديم و بعد از ايشان روح‌ا... خالقي اداره
اركستر را بر عهده گرفتند و بعد از ايشان جواد
معروفي. البته بعدها ديگر به عنوان نوازنده
اركستر در اركستر نبوديم بلكه براي آن اركستر در
حقيقت خوراك تهيه مي‌كرديم و آهنگ‌هاي مختلفي
مي‌ساختيم و با خوانندگان مختلفي كار مي‌كرديم.
البته من غير از اين برنامه، برنامه‌هاي بسيار
ديگري را در راديو داشته‌ام و مسوول بسياري از
برنامه‌هاي موسيقي اصيل بوده‌ام، از جمله برنامه
‌ FM كه با آنكه گروه كوچكي بود (در حدود 6 يا 7 نفر)،
ولي در زمان خودش بسيار مورد استقبال قرار گرفت و
خوانندگانش هم تقريبا همان خوانندگان بودند. مثل
قوامي، گلپايگاني، خوانساري، عبدالوهاب شهيدي،
ايرج شجريان كه در آن زمان با نام سياوش بيدكاني
مي‌خواند. در اين گفت‌وگو از وضعيت فعلي موسيقي
اصيل شروع كرديم و به گذشته و برنامه گل‌ها رسيديم
و به نوعي از آ‌خر به اول رسيديم. براي تكميل اين
گفت‌وگو از اولين نوازندگي‌تان در راديو با آن سن
كم كه اتفاقا بسيار هم با آن شناخته شديد، بگوييد.
براي خودم كه خاطره بسيار شيريني است. از حدود 12-11
سالگي‌ام بود كه به خدمت ابوالحسن صبا رفتم و ايشان
قبول كردند كه شاگردشان باشم. در حدود 15 سالم بود كه
راديو يك برنامه آگهي كشف و آزمايش استعدادها را
براي نوازندگي در اركستر را پخش كرد كه استاد صبا به
من گفتند آن زمان من در شاگردي ايشان به انتهاي رديف
دوم در نوازندگي رسيده بودم. وقتي كه با تعجب من
روبه‌رو شدند، گفتند وقتي من مي‌گويم برو و شركت
كن، بايد بروي. خلاصه من رفتم و به همراه تعداد
ديگري كه آمده بودند، امتحان داديم. زمان اعلام
نتايج، تعدادي را براي اركستر انتخاب كرده بودند
ولي زماني كه نوازندگي من را ديده بودند،‌گفته
بودند اين نوجوان براي تكنوازي خوب و مناسب است و در
آنجا اولين تكنوازي من را براي ساعت 9:45 دقيقه شب
گذاشتند و به من گفتند بايد به خيابان بي‌سيم قصر
بروي و بنوازي. با پدر و مادرم رفتم و زماني كه
آنتن‌ها و دكل‌هاي بلند راديو را ديدم، بسيار
ترسيدم، چون فكر مي‌كردم من را بالاي آن دكل‌ها
مي‌بندند و همه‌اش نگران اين بودم كه اگر من را آن
بالا ببندند كه نوازندگي كنم، چطور مي‌توانم آرشه
را تكان بدهم. در اين فكر بودم كه به استوديو رسيديم
و من را داخل اتاقي بردند و جلوي يك فلزي كه بعدا
فهميدم ميكروفن است گذاشتند و گفتند اينجا بايد
بنوازي. وقتي كه محيط را ديدم، خيالم راحت شد.
گوينده آن روزها و آن برنامه تقي روحاني بود كه گفت
و من شروع به نواختن كردم كه در يكي از اجراها وقتي
كه استاد حسين تهراني صداي ساز من را از راديو شنيده
بود، فكر كرده بود كه استاد صبا در حال ساز زدن است.
خلاصه بعد از 7 سالي كه در خدمت آقاي صبا بودم، روزي
به من گفتند كه ‌ نكته مهم اينكه ايشان در آن زمان
بود كه بسياري چيزها به من آموختند كه مهمترين‌شان
بينش موسيقي بود كه ايشان به ما منتقل كردند و ما
متوجه شديم كه هر يك از گوشه‌هاي موسيقي خودمان
براي خودش دنيايي دارد. انتهاي خبر // روزنا - وب سایت
اطلاع رسانی اعتماد ملی
http://www.cyrusnews.com/news/fa/?ni=16861&mi=8 گفت‌وگو با همايون خرم ؛ هرگوشه موسيقي ايراني دنيايي است - رسول ترابي

Results page: 1 2